|
عقل سرخ
|
||
|
همی گویم و گفته ام بارها بود کیش من مهر دلدارها پرستش به مستیست درکیش مهر برونند زین حلقه هشیارها |
محسن حبیبی
به مناسبت روز جهانی قدس
از ديرباز يكي از علل اشغال فلسطين، فروش زمينهاي اين كشور به يهوديان بوده است. لذا عدهاي قائل شدهاند كشور فلسطين به تدريج از سوي ساكنان آن به يهوديان فروخته شده است و لذا فلسطينيان حق اعتراض ندارند اما آيا فروش زمين در فلسطين واقعيت است و يا افسانه؟ در اين نوشتار سعي ميشود ضمن ارائه تاريخچةاي از اين مسئله، به طور مستدل افسانه بودن اين مطلب اثبات شود.
مقاومت فلسطينيان در برابر پروژه صهيونيسم در عهد امپراتوري عثماني
مقاومت عليه فعاليتهاي شهركسازي يهوديان در فلسطين از همان زمان آغاز اجراي طرح صهيونيسم در فلسطين شروع شد و از اولين مراحل اجراي اين طرح در زمان امپراتوري عثماني، درگيريهايي ميان كشاورزان فلسطيني و شهركنشينان يهودي در سال 1886 روي داد.
وقتي رشاد پاشا به عنوان حاكم قدس انتخاب شد و نسبت به صهيونيستها ابراز ارادت و محبت كرد، تعدادي از شخصيتهاي معروف قدس در مه 1890 نامههاي اعتراضآميزي عليه او نوشتند و در 24 ژوئن 1891م . نيز نامه اعتراضآميزي در اين خصوص براي صدر اعظم (نخست وزير) دولت عثماني ارسال كردند و در آن خواستار ممانعت از مهاجرت يهوديان روسي به فلسطين و تحريم تملك اراضي توسط آنها شدند. علماي فلسطين و نمايندگان آنها در حكومت عثماني و روزنامههاي فلسطين خطر اسكان يهوديان در فلسطين را گوشزد كردند و خواستار اتخاذ تدابير لازم براي مقابله با اين مسأله شدند. شيخ محمد طاهرالحسيني مفتي قدس در سال 1897 در راس كميتهاي محلي و با اختياراتي كه حكومت عثماني به وي داده بود، روند انتقال مالكيت اراضي در استان قدس را به دقت مورد بررسي و تحتنظر قرار داد و از فروش زمينهاي زيادي به يهوديان جلوگيري كرد. شيخ سليمان تاجي فاروقي بينانگذار حزب ملي عثماني در سال 1911 و افراد مشهوري نيز چون يوسف خالدي، روحي خالدي، سعيدالحسيني و نجيب نصار هر كدام جداگانه نسبت به خطر صهيونيسم هشدار داده بودند.
زمينهايي كه يهوديان درعهد عثماني تملك كردند.
همزمان با شكلگيري مسأله و مشكل يهوديان در اروپا و تشديد دشمني با آنها به خصوص در روسيه و اروپاي شرقي و تدوين راهبرد صهيونيسم، شمار مهاجران يهود به فلسطين و اسكان آنها در اين سرزمين به خصوص در دو دهه آخر قرن نوزدهم (از 1880 تا 1900) روند فزوني يافت. يهوديان در اين زمان احداث شهركهاي كشاورزي مانند شهرك بتاج تكفا (كه در سال 1878 ساخته شد و مجدداً در سال 1882 بازسازي شد) و ريشون ليتسون و زخرون يعقوب در سال 1882 را آغاز كردند. سپس شهركهاي ديگري با حمايت مالي روچيلد، ميليونر مشهور يهودي احداث و صندوق ملي يهوديان «كرين كايميت» هم توسط سازمان جهاني صهيونيسم تأسيس شد. همزمان با پايان دوران دولت عثماني در فلسطين 42 هزار هكتار زمين معادل 56/1 درصد مساحت فلسطين را در اختيار داشتند. يهوديان اين مقدار زمين را هم كه دولتي بود، به بهانههاي مختلفي از جمله اصلاح و يا تأسيس آموزشگاههاي كشاورزي به دست آوردند و احيانا هم آنها را خريداري ميكردند و با سوء استفاده از فساد دستگاه اداري دولت عثماني در آن زمان از پرداخت رشوه براي رسيدن به مقاصد شوم خود بهره ميجستند.
وضعيت فلسطين تحت اشغال بريتانيا
فلسطين در پايان جنگ جهاني اول و شكست دولت عثماني و پايان عمر اين امپراتوري پس از چند قرن متوالي به قيمومت انگلستان درآمد. بريتانيا حكومت نظامي در فلسطين تشكيل داد و از سال 1917 تا 1920 آن را به چند ايالت تقسيم و براي هر ايالت هم يك حاكم نظامي انگليسي منصوب كرد. هر حاكم هم با حاكم نظامي قدس در ارتباط بود و حاكم نظامي قدس نيز تحت نظر فرماندهي كل ارتش بريتانياي كبير در قاهره عمل ميكرد. در سال 1922 فلسطين به 3 منطقه شمالي، جنوبي و استان قدس تقسيم شد.
حكومت نظامي بريتانيا از زمان تشكيل در فلسطين تصميمات متعددي اتخاذ كرد و ژنرال موني در 8 مه 1918 طي دستوري از خريد و فروش زمينهاي ويژه دولت جلوگيري كرد و دفاتر ثبت اراضي و املاك موسوم به دفاتر تابو را بست. علت آن هم اين بود كه مقامات ترك در جريان عقبنشيني به دمشق تمامي اسناد و مدارك دفاتر تابو را با خود برده بودند. البته حكومت بريتانيا توانست بخشي از اين اسناد به ويژه دفاتر مربوط به مناطق نابلس و قدس را در سال 1919 با مساعدت فرانسويها در سوريه بازگرداند. در اين ميان اسناد مربوط به زمينهاي قدس مفقود شد و اسناد زمينهاي حيفا، عكا، الخليل، جنين، ناصره، صفد، طبريا و طولكرم و سالم ماندند اما كامل نبودند.
همچنين عاملي كه حكومت نظامي بريتانيا در فلسطين را به اتخاذ چنين سياستي وادار كرد، اين بود كه وايزمن در تاريخ 9 نوامبر 1918 م. با ارسال يادداشتي از وزارت امور خارجه انگليس خواست كه كميتهاي با عضويت نمايندگان جنبش صهيونيسم براي بررسي مسائل مربوط به مالكيت زمين در فلسطين تشكيل دهد تا اين كميته از طريق تهيه نقشه و اسناد زمينها و بررسي قوانين مربوط به آن و امكان تعديل آنها، ابتدا از زمينهاي فلسطين نقشهبرداري كرده و سپس نقشهبرداري نهايي از اين زمينها را انجام دهد. وايزمن در اين يادداشت خاطر نشان كرده بود كه زمينهاي زيادي غيرقابل سكونت هستند و مساحات گستردهاي زمين حاصلخيز وجود دارد كه هيچ نوع محصولي در آنها كشت نميشود و كمتر از ميزان بهرهوري اين زمينها از آنها برداشت ميشود. وي مدعي شده بود كه كشاورز فلسطيني قادر به كشاورزي در زمينهاي خود نيست و مالك زميني است كه توان كشت و زرع در آن را ندارد. در اين يادداشت به 250 هزار هكتار زمينهاي دولتي و زمينهاي آماده كشت و اراضي كشاورزي (كه بخشي از آن توسط صاحبانش زير كشت رفته بود) اشاره شده بود. وايزمن معتقد بود كه در صورت عملي شدن اين طرح فوايد زيادي به دست خواهد آمد.
اين گونه پيداست كه يهوديان توانستند عليرغم بسته شدن دفاتر ثبت اراضي، زمينهايي را خريداري كنند. اين مسأله به خوبي در دو فرمان ژنرال موني نمايان است. دستور اول دراول نوامبر در سال 1918 تحت عنوان فرمان شماره 75 و دستور دوم تحت عنوان فرمان شماره 76 در 18 نوامبر صادر شد. وقتي حكومت نظامي انگليس در فلسطين پي برد كه كار خريد و فروش زمين به صورت غيرقانوني صورت ميگيرد، در اين دو دستور سازو كارهاي انتقال مالكيت زمين را مشخص كرد. دستور شماره 76 توضيح داده است كه كلمه دخل و تصرف به معناي خريد و فروش، رهن، فك رهن، وقف و هر نوع تصرف ديگر در اموال غير منقول ممنوع است. بنا به اين دستور هيچ كس حق انتقال زمينهاي خود را قبل از بازگشايي دفاتر تابو نداشت و هر گونه انتقال مالكيتي كه مخالف با اين منشور بود، باطل و بلا اثر تلقي ميشد.
در دوران حكمراني هربرت ساموئل نماينده انگلستان در فلسطين قوانين جديدي صادر شد و براي تسهيل روند واگذاري زمين به يهوديان تغييراتي در قوانين عثماني اعمال شد. اين مرحله همزمان با اشغال بئر السبع در تاريخ 31/10/1917 م. و اولين شكست دولت عثماني در فلسطين آغاز شد. به دنبال اين شكست بيانيه بالفور در تاريخ 2/11/1917م. صادر شد و انگلستان قدس را در دسامبر همين سال اشغال كرد و اين گونه كل فلسطين به اشغال نيروهاي انگليسي در آمد.
سپس هيأت صهيونيستي به رياست وايزمن به اشغالگران انگليسي پيوست و كميتهاي متشكل از رهبران بلند پايه صهيونيسم را تشكيل داد تا طرح آماده خود در مورد ايجاد وطن ملي براي يهوديان در فلسطين از طريق اشغال اراضي فلسطين، سيطره بر منابع آبي و معدني و تضعيف اقتصاد آن را به اشغالگران انگليسي ارائه دهد و بر اساس شعار معروف خود يعني «سرزمين بدون ملت براي ملتي بدون سرزمين» عمليات اسكان و جايگزين (اسكان يهوديان و كوچاندن فلسطينيان) را به سرانجام برساند. هدف صهيونيستها از طرح اين شعار منحرف كردن افكار عمومي جهانيان از اهداف توسعهطلبانه و خوي تجاوزگري خود بود. اهدافي كه براساس سياست معروفشان يعني «تجمع و يورش» دنبال ميشد. صهيونيستها مناطق را يكي پس از ديگري مصادره و مهاجران يهودي را در آنها اسكان ميدادند و باز زمينهاي زيادي را براي جذب هر چه بيشتر مهاجران يهود تصاحب ميكردند اين سياست آنها پاياني نداشت. صهيونيستها از آغاز به شدت تلاش ميكردند تا پوششي قانوني و سياسي براي دولتي كه قرار بود تشكيل شود، فراهم كنند. همچنين با ايجاد نوعي تعهد بينالمللي براي تشكيل چنين دولتي مقدمات برپايي آن را فراهم كردند.
هر چه خواستند، به آن دست يافتند. اولا به وعده (بيانيه) بالفور در مورد ايجاد وطن ملي براي يهوديان دست يافتند و سپس توانستند اين بيانيه را به تعهدي بينالمللي تبديل كنند تا اين كه در نهايت جامعه ملل با قيمومت بريتانيا بر فلسطين موافقت كرد و حكومت انگلستان نيز عملا به اجراي طرحهاي هيأت اعزامي صهيونيستها (كه در سال 1918 وارد فلسطين شده بودند) پرداخت. علاوه بر آن نيز انگلستان مشروعيت آژانس يهود در دادن مشورت به مقامات انگليسي و كمك به آنها در اجراي مقتدرانه اين طرحها را مورد تاييد قرار داد. ميتوان اين اقدام را گامي در راستاي تشكيل دولت يهودي با پوشش انگليسي توصيف كرد تا اين كه پايههاي اين دولت استوار و بتواند در آينده خود مسئوليت اداره كشور را عهدهدار شود.
سياستها و اقدامات اشغالگران انگليسي در فلسطين
مقامات انگليسي چه مقامات نظامي از سال 1917 و چه مقامات سياسي از سال 1920 و حتي قبل از كسب مشروعيت بينالمللي در رابطه با اشغال فلسطين قوانين بسيار خطرناكي را تصويب و در آن اجرا كردند. اين قوانين با كليه قوانين و عرف بينالمللي تضاد داشت.
اين سياستها و قوانين عبارت بودند از:
1ـ بستن دفاتر ثبت اراضي در تاريخ 18 نوامبر 1917
2ـ منع هر نوع خريد و فروش به خصوص در مورد اموال غيرمنقول
3ـ تعيين مدت سه سال براي اجاره زمينهاي كشاورزي
هدف از اين بند اين بود كه شخص مستاجر هيچ گونه حق مالكيتي در اين زمينها پيدا نكند.
4ـ در اوائل اكتبر سال 1918 م. منشوري صادر شد كه خطرناكترين بند آن ماده شماره 5 بود. در اين ماده هر نوع حق تقدم براي اثبات مالكيت اراضي ملغي اعلام شد. براساس قوانين دولت عثماني هر كسي اراضي موات و يا اراضي ديگر را احيا و اصلاح ميكرد، صاحب آن ميشد و ميتوانست آنها را بفروشد يا رهن دهد. اين زمينها به وراث متوفي منتقل ميشد. البته ميبايست كه شخص به مدت ده سال متوالي در اين زمينها كشت و كار ميكرد تا صاحب چنين حقوقي شود.
5ـ در سال 1920 هربرت ساموئل ( يهودي) حاكم بريتانيايي فلسطين قانوني تحت عنوان «قانون اراضي» منتشر ساخت. اين قانون سنگ زيربناي تشكيل رژيم صهيونيستي به شمار ميآيد. انگلستان كه متعهد به تشكيل چنين رژيمي شده بود، از اين قانون به عنوان ابزاري براي رسيدن به اين مهم استفاده كرد.
6ـ در سال 1920 حكومت ساموئل با تلاش بيشتر و فعاليت گستردهتر اجراي طرحهاي جنبش صهيونيسم را پي گرفت. مهمترين فعاليت وي افتتاح دفاتر ثبت اراضي و واگذاري امر نظارت بر اين دفاتر به يك صهيونيست به نام نورمان بنتويچ بود. در همين سال هم قانون خطرناك «مساحت» صادر شد و بنوتيچ براي مصادره زمينهاي فلسطينيان فورا آن را به اجرا گذاشت.
7ـ بستن بانك عثماني (اين تنها بانكي بود كه به كشاورزان وام با بهره پايين ميداد)
8ـ اعمال مالياتهاي سنگين بر فلسطينيان. كشاورزان فلسطيني كه ميانگين درآمدشان كمتر از هر قشري بود، براساس اين قانون بيشترين ماليات را پرداخت ميكردند.
مقامات حاكم بر فلسطين با هدف مشروعيت بخشيدن به روند غصب زمينها تحت لواي قانون، قوانين قبلي را كاملاً تغيير دادند و قوانين جديدي را تصويب كردند.
9ـ وارد آوردن خسارتهاي سنگين به كشاورزان از طريق واردات محصولات كشاورزي قبل از فروش محصولات كشاورزان فلسطيني. همين مسأله باعث تراكم بدهيهاي كشاورزان و احيانا ورشكستگي آنها ميشد؛ به نحوي كه حدود 75 درصد آنها ديگر قادر به پرداخت ماليات نبودند. علاوه بر اين گونه اقدامات ظالمانه، شمار زيادي از كشاورزان به صورت دسته جمعي زنداني و به شدت شكنجه و به پرداخت غرامتهاي سنگين محكوم ميشدند.
10ـ همچنين 86 هزار خانواده پس از تخريب و به آتش كشيده شدن منازلشان توسط يهوديان و نيروهاي انگليسي آواره شدند و هزاران نفر هم در زير چرخ خودروهاي زرهي انگليسيها و يا زير پاي اسبها له شدند. تنها گناه آنها مخالفت با تخليه زمينهايشان بود.
11ـ حكومت بريتانيا در فلسطين زمين فلسطينيان را به يهوديان اجاره ميداد و يا براي هميشه به آنها هبه ميكرد. همچنين امتيازات زيادي به يهوديان داد و آنها با استفاده از اين امتيازات توانستند منابع اقتصادي و آبي و معدني فلسطين را در اختيار خود بگيرند. از سوي ديگر، به شركتهاي نفتي آمريكا امتياز بهرهبرداري از نفت به مدت 70 سال داده شد.
حكومت انگليس كليه درهاي فلسطين را بر روي انگليسيها و يهوديان براي لولهكشي منابع آب اين سرزمين و چپاول آنها بازگذاشت.
12ـ نزولخوران يهودي سهم عمدهاي در ورشكسته كردن كشاورزان فلسطيني داشتند. آنها در مقابل پرداخت وام به فلسطينيان حدود 200 درصد سود ميگرفتند كه همين مسأله باعث شد فلسطينيان قادر به پرداخت ديون خود نباشند، بنابراين يهوديان زمينهاي آنها را در عوض وامهاي خود در مزايدهها و مناقصات خريداري ميكردند. صهيونيستها از فروش اين زمينها به عنوان حربهاي تبليغاتي براي ترويج اين ايده كه فلسطينيان زمينهاي خود را فروختهاند، استفاده ميكردند. علاوه بر آن زمينهايي كه مالكان بزرگ عرب به يهوديان فروختند، در كل 1 درصد فلسطين را شامل ميشود. در بخش ديگر اين نوشتار به اين موضوع پرداخته ميشود.
اداره اراضي جنايتهاي زيادي در حق فلسطينيان مرتكب شد و به شيوههاي مختلف و با استناد به قوانين عجيب و غريب زمينهاي مردم را مصادره ميكرد. گفتني است كه اداره اراضي در سال 1920 با اداره كشاورزي آموزشگاه كشاورزي و هيأت صهيونيستي ادغام شد.
مقاومت فلسطينيان در زمان اشغال فلسطين توسط نيروهاي انگليسي
از 1918 تا 1929 فعاليتهاي مسالمتآميز زيادي از سوي بزرگان مذهبي و سياسي فلسطين در برابر اشغالگريها صهيونيستها انجام شد و همچنين سه قيام كاملاً مردمي در برابر اقدامات صهيونيست به وقوع پيوست كه تماماً از سوي انگليسيها سركوب شد.
آن سه قيام كوچك موجب شد از 1929 تا 1939 يك دهه مبارزه شديد با اشغالگران آغاز شود به ويژه آنكه پس از مهاجرت بيش از 152 هزار يهودي در سالهاي (1935 ـ 1930 ) شمار يهوديان كه تا سال 1929 تنها 156 هزار نبود به نزديك دو برابر برسد.
در همين دوره آنها توانستند نزديك به 23 هزار هكتار زمين در اختيار بگيرند. در ضمن در اين مدت اقدام به قاچاق اسلحه گرفتند كه تنها دو مورد از آنها لو رفت. در اين زمان چندين سازمان بر عليه اين اقدامات شكل گرفت كه از آن جمله بايد به جنبش جهاد به رهبري شيخ عزالدين حسام و سازمان جهاد مقدس، به رهبري عبدالقادر الحسين اشاره كرد. در اين دوره ملت فلسطين توانست كه مسئله فلسطين ابعاد اسلامي و عربي ببخشد. از 1936 تا 1939 انقلاب بزرگ فلسطين شكل گرفت و درگيريهاي بسياري به وجود آمد. اما بالاخره و پس از درگيريهاي بسيار ارتش مجهز انگليس در تابستان سال 1939 آتش انقلاب فلسطين را خاموش كرد و شمار زيادي از رهبران فلسطيني را به شهادت رساند و كنفرانسي در همان سال در لندن تشكيل داد و طي آن به دروغ قبول كرد كه تشكيل دولت يهودي در سياستهاي اين كشور جايگاهي ندارد و براي تشكيل دولت فلسطين در طي ده سال آينده خبر داد. انگليس تعهد كرد كه در 5 سال آينده مهاجرت يهوديان از 75 هزار نفر تجاوز نكند اما اين تعهد اجرا نشد و بالاخره دولت بريتانيا در سال 1945 رسماً اين تعهد را ملغي اعلام كرد. در اين مدت صدها هزار يهودي به بهانه جنگ جهاني دوم و كشتار آنها در آلمان به فلسطين مهاجرت كردند و درگيريها در آنجا بسيار شدت گرفت.
دولت انگلستان در 2 آوريل سال 1947 از سازمان ملل متحد خواست كه مسئله فلسطين را در دستور كار خود قرار دهد. به دنبال آن مسئله فلسطين بعدي جهاني به خود گرفت و پس از آن سازمان ملل متحد كميتهاي بينالمللي به نام UNSCOP را براي بررسي مسئله فلسطين و ارائه گزارشي در اين خصوص مسئول كرد. اين كميته در نهايت گزارش و راه حلهاي خود را در تاريخ 31 آگوست سال 1947 تنظيم و ارائه كرد كه موارد آن را ميتوان اينگونه بر شمرد:
1ـ پايان دادن به قيمومت انگلستان بر فلسطين
2ـ تقسيم فلسطين به دو دولت مستقل عربي و يهودي
ضمناً براساس اين طرح قدس نيز تحت نظارت بينالمللي قرار ميگرفت.
در كنفرانس صوفر و عاليه كه به ترتيب در 6 سپتامبر 1947 و 15 ـ 7 اكتبر سال 1947 برگزار شد، دولتهاي عربي تصميم گرفتند كه به مخالفت با پيشنهادهاي كميته بينالمللي مسئول پيگيري قضيه فلسطين بپردازند و نيرو و سلاح براي مردم فلسطين ارسال كنند و راه حل نظامي را در پيش گيرند.
قطعنامه 181 سازمان ملل درباره تقسيم فلسطين
در 29 نوامبر سال 1947 مجمع عمومي سازمان ملل متحد قطعنامه 181 مبني بر تقسيم فلسطين به دو دولت عربي و يهودي را صادر كرد. اين قطعنامه با موافقت بيش از دو سوم اعضاي سازمان ملل متحد و همچنين فشار آمريكا و حمايت روسيه به تصويب رسيد.
در اينجا بايد گفت كه مصوبات مجمع عمومي سازمان ملل متحد درباره فلسطين حتي با منشور سازمان ملل متحد نيز همخواني نداشت. قطعنامه 181 سازمان ملل كاملا با اصول شكلگيري سازمان ملل متحد تعارض داشت؛ اصولي كه براساس آن يك ملت در تعيين سرنوشت خود آزاد است ولي سازمان ملل از ملت فلسطين كه اين مسئله در ارتباط مستقيم با سرنوشتش بود، هيچ نظري نخواست. علاوه بر اين، مفاد مصوبه 181 بيانگر ظلم آشكاري است كه در حق مردم فلسطين روا داشته شد. براساس آن 54 درصد از زمينهاي فلسطين به اقليت مهاجر يهودي اعطا شد، اقليت مهاجري كه تنها 7/31 درصد از جمعيت فلسطين را تشكيل ميداد و تا آن زمان تنها 6/6 درصد از زمينهاي فلسطينيها را با روشهاي مختلف تصاحب كردند.
شيوههاي دستيابي يهوديان به 6/6 درصد از خاك فلسطين تا قبل از صدور قطعنامه تقسيم فلسطين
شيوه اول:
يهوديها 50 هزار هكتار از زمينهاي فلسطينيان را با كمك مستقيم انگلستان به دست آوردند. دستيابي يهوديان به اين زمينها به اين صورت بود:
1ـ نماينده بريتانيا در فلسطين 5/32 هزار هكتار زمين را به آژانس يهود بخشيد.
2ـ نماينده بريتانيا در فلسطين 5/17 هزار هكتار زمين را به قيمت ناچيزي به آژانس يهود اجاره داد.
شيوه دوم:
يهوديان 5/62 هزار هكتار را از فئودالهاي لبناني و سوري خريداري كردند. اين فئودالها زماني كه فلسطين، سوريه، لبنان و اردن جزو بلاد شام يا سوريه بزرگ و تحت حاكميت دولت عثماني بودند، اين زمينها را خريدند. وقتي تركيه شكست خورد و متفقين شام را اشغال كردند، اين سرزمين به چهار كشور يا مستعمره تقسيم شد. سپس سوريه و لبنان به اشغال فرانسه و شرق اردن نيز به اشغال انگلستان درآمدند و فلسطين هم بنا به توطئه از قبل طراحي شده به قيمومت انگلستان درآمد تا مقدمهاي براي ايجاد وطني ملي براي يهوديان باشد. اينچنين پس از تقسيم شام مالكان سوري و لبناني خود در كشوري زندگي ميكردند و املاك و مستغلاتشان در كشور ديگري قرار داشت. بيشتر آنها فرصت را غنيمت شمرده و زمينهاي خود در فلسطين را به يهوديان فروختند. يهوديان در مقابل خريد اين زمينها ارقام نجومي به صاحبان آنها پرداخت كردند و آنان نيز با پول حاصل از فروش زمينهايشان در بيروت و دمشق ديگر مناطق كاخها و ساختمانهاي مجلل ساختند. در ذيل به مقدار اين زمينها و اسامي خانوادههايي كه آنها را فروختند اشاره ميشود:
1ـ خانواده لبناني سرسق ـ ميشل سرسق و برادرانش ـ مساحت 40 هزار هكتار زمين در دشت
مرج ابن عامر از حاصلخيزترين مناطق فلسطيني را به يهوديان فروختند. 2546 خانواده فلسطيني در اين منطقه زندگي ميكردند كه همگي آواره شدند و مهاجران يهودي از اروپا و ديگر كشورها در آن اسكان داده شدند.
2ـ خانواده لبناني سلام 5/16 هزار هكتار زمين خود در فلسطين را به يهوديان فروختند. دولت عثماني امتياز احياي اين زمينها در اطراف درياچه الحوله را به اين خانواده داده و قرار بود كه خانواده سلام پس از اصلاح و احياي اين زمينها در قبال دريافت مبالغ ناچيزي آنها را به كشاورزان فلسطيني بفروشد، اما اين خانواده با نقض اين تعهد خود اين زمينها را به يهوديان فروختند.
3ـ خانوادههاي بيهم و سرسق ( محمد بيهم و ميشل سرسق) بخش ديگري از زمينهاي خود در منطقه الحوله را به يهوديان فروختند. دولت عثماني امتياز احياي اين زمينها را به اين خانوادهها داده بود تا پس از اصلاح در مقابل دريافت مبالغي به كشاورزان فلسطيني بفروشند، اما آنها نيز بر خلاف تعهد خود عمل كردند و اين زمينها را به يهوديان فروختند.
4ـ آنتوان تيان و برادرش ميشل تيان 535 هكتار زمين كشاورزي خود را در منطقه الحوارث به يهوديان فروختند. يهوديان پس از خريد اين زمينها همه اراضي اين منطقه را كه بيش از 3200 هزار هكتار مساحت داشت، مصادره كرده و با كمك نيروهاي انگليسي خانوادههاي فلسطيني ساكن الحوارث را آواره ساختند. انگليسيها مدعي بودند كه اين خانوادهها اسناد مربوط به املاك خود را كه از صدها سال قبل در آنها كشت ميكردند، ارائه ندادهاند.
5ـ آل قباني ( ساكن لبنان) مساحت 400 هزار هكتار ملك خود در منطقه قباني فلسطين را به يهوديان فروختند. يهوديان پس از خريد اين زمينها، همه اراضي اين منطقه را مصادره نمودند.
6ـ آل صباخ و آل تويني (ساكن بيروت) روستاهاي الهريج، دار البيضاء، النشراح و نهاريا را به يهوديان فروختند.
7ـ خانوادههاي قوتلي و جزايري و آل مرديني (ساكن سوريه) بخش بزرگي از زمينهاي خود در صفد را به يهوديان فروختند.
8ـ آل يوسف (ساكن سوريه) بخش بزرگي از زمينهاي خود را به شركت
«توسعه زمين فلسطيني» فروخت.
9ـ خيرالدين الاحدب، وصفي قدوره، جوزف خديج، ميشل سرجي، مراد دانا، الياس الحاج (همه اين مالكان لبناني بودند) مساحتهاي گستردهاي از زمينهاي خود در فلسطين را كه در مجاورت لبنان قرار داشت، به يهوديان فروختند.
شيوه سوم:
عليرغم شرايط و وضعيت ملت فلسطين و قوانين ظالمانهاي كه نماينده انگلستان در فلسطين وضع كرد و بيشتر آنها به نفع يهوديان بود، اما مجموع زمينهايي كه توسط فلسطينيان فروخته شد، 26140 هكتار بود. زيرا بنابر عرف رايج در ميان مردم و همچنين فتواي علماي وقت فلسطين هر كس زمين خود را به يهوديان ميفروخت خائن محسوب ميشد و بيشتر آنها به دست فلسطينيان از پاي درآمدند.
روزنامههاي آن زمان اخباري را درباره اعدام كساني كه زمينهاي خود را ميفروختند و براي فروش زمين به يهوديان دلالي ميكردند، منتشر كردند. در اينجا خبري را كه در آن زمان در شماره 28 و 29 ژوئيه (1937) روزنامه الاهرام منتشر شد، ذكر ميكنيم: «يك نفر ديشب در هنگام بازگشت به منزلش هدف گلوله قرار گرفت و ترور شد. اين شخص به دلالي براي فروش زمين به يهوديان مشهور بود و رياست برخي محافل فراماسونري را كه عقيده و افكار صهيونيستها را ترويج ميكنند، بر عهده داشت. گفته شده كه علت اصلي ترور اين شخص دست داشتن او در انتقال مالكيت مساحات گستردهاي از حاصلخيزترين زمينهاي فلسطين به يهوديان بوده است. مسلمانان، مسجد حسنبيگ در منطقه المنشيه را براي جلوگيري از به جاي آوردن نماز ميت بر روي جنازه اين شخص بستند و جز برخي فراماسونها و تعدادي از خويشاوندانش كسي در مراسم تشييع جنازه او حضور نيافت. حتي خيلي از نزديكان و اقوامش هم از شركت در اين مراسم خودداري كردند. خانوادهاش با توجه به مخالفت مردم با دفن او در قبرستان مسلمانان جنازهاش را به روستايي در قلقيليا (زادگاهش) انتقال دادند. آنجا هم مردم با دفن اين شخص در قبرستان مسلمانان جلوگيري كردند. گفته ميشود كه او به خاطر اين كه با يك دختر يهودي ازدواج كرده بود، در يك شهرك يهودي نشين به نام «بنيامينا» دفن شده است كه قبرش در نيمه شب نبش شده و جنازهاش در فاصله 20 متري آن انداخته شده است.»
اينچنين باوجود تلاش بسيار يهوديان آنها تنها مساحت 700/180 هكتار يعني 6/6 درصد فلسطين و به عبارتي ديگر 6/19 درصد زمينهاي كشاورزي فلسطين را از اين طريق غصب كردند.
مساحت زمينهايي كه يهوديان تا قبل از سال 1947 در اختيار داشتند:
|
چگونگي دستيابي به اين زمينها |
درصد اين زمينها نسبت به مساحت اجمالي فلسطين |
مساحت زمينها به هكتار |
|
در دوران دولت عثماني و آغاز حكومت نظامي انگلستان بر فلسطين |
55/1 درصد |
42000 |
|
نماينده انگلستان به يهوديان اجاره داد |
64/0 درصد |
17500 |
|
حكومت نظامي بريتانيا به يهوديان واگذار كرد |
20/1 درصد |
32500 |
|
از مالكان بزرگ غيرفلسطيني خريداري شده است |
31/2 درصد |
62500 |
|
از مالكان بزرگ فلسطيني خريده شدهاند |
96/0 درصد |
26140 |
|
مجموع اين زمينها |
6/6 |
180700 |
منبع: د. هند امين البديري، اراضي فلسطين، انتشارات اتحاديه عرب، 1981
بنا به مطالب مذكور تنها 6/6 درصد از مساحت فلسطين به عبارتي ديگر 180740 هكتار تا سال 1947 به شيوههاي مختلف به دست يهوديان افتاد. همچنان كه برخي حتي بيشتر روشنفكران مسلمان و عرب فكر ميكنند، يهوديان با خريد اين زمينها از فلسطينيان، آنها را به دست نياوردهاند. بلكه يهوديان بيشتر اين اراضي را از طريق رابطه دوستي پنهاني با فراماسونهاي ترك و حكومت بريتانيا و خريد از خانوادههاي سوري و لبناني به دست آوردهاند و تنها 26140 هكتار از آنها را در طول سي سال اوضاع نابسامان اقتصادي و فشارها و اغواگري يهوديان از فلسطينيان خريدهاند. ديديم كه چطور يك خانواده لبناني در آن واحد 40000 هزار هكتار را به يهوديان فروخت. اين رقم خيلي بيشتر از مجموع زمينهايي است كه خود فلسطينيان در طول سي سال به يهوديان فروختند. اين فلسطينيان هم تعداد اندكي بودند كه به سزاي اين كار و خيانت خود رسيدند.
هيچ جامعهاي حتي در زمان نبياكرم (ص) هم از وجود افراد ضعيف النفس و منافق خالي نبوده و نيست و انصاف نيست كه ما ملت فلسطين را مسئول جنايت و خيانت عدهاي اندك بدانيم به ويژه اين كه اين ملت آنها را نيز به سزاي اين خيانت خود رساند.
فداكاريها و ايثارگريها و مبارزات قهرمانانه ملت فلسطين پس از بيش از نيم قرن اشغال سرزمينش و پافشاري اين ملت بر ادامه مقاومت و جهاد و شهادت عليرغم دسيسهها و توطئههاي بيحد و حصر ديگران بهترين دليل بر محافظت فلسطينيان از سرزمين مادري خود و كوتاهي نكردن آنها در اين خصوص است.
چگونگي تصاحب بقيه سرزمين فلسطين
همچنان كه قبلا اشاره شد صهيونيستها تا قبل از سال 1947 م. تنها توانستند 6/6 از خاك فلسطين را از طريق مختلف به دست آورند، اما بقيه سرزمين فلسطين طي جنگهاي خانمانسوزي به اشغال صهيونيستها درآمد. اولين جنگ تمام عيار صهيونيستها با پشتيباني كشورهاي غربي در سال 1948 ميلادي روي داد. صهيونيستها در اين جنگ 78 درصد از خاك سرزمين تاريخي فلسطين (مساحت كل فلسطين: 27 هزار كيلومتر مربع) را به اشغال خود در آوردند. در اين جنگ نابرابر بيش از 000/200/1 فلسطيني آواره و 531 شهر، روستا و شهرك به طور كامل با خاك يكسان شدند. همچنين در اين جنگ قتل عامهاي زيادي از جمله دير ياسين عليه فلسطينيان صورت گرفت و طي آنها هزاران فلسطيني به خاك و خون كشيده شدند.
از سوي ديگر، صدها مسجد تخريب شده و به مراكز عيش و نوش، قمارخانه و كابارا تبديل شدند. در اين جنگ تنها 28 درصد فلسطين از جمله قدس شرقي، كرانه باختري و نوار غزه از اشغال صهيونيستها در امان ماند كه اين مناطق هم درجنگ شش روزه 1967م. ميان رژيم صهيونيستي و كشورهاي عربي به اشغال اين رژيم در آمد. همچنان كه خواننده گرامي ملاحظه ميفرمايند، اين گونه صهيونيستها با زور سلاح و حمايت كشورهاي غربي به خصوص آمريكا و انگليس بر كل فلسطين سيطره يافتند و لذا فروش فلسطين به يهوديان شايعهاي بيش نيست و صهيونيستها از طريق ترويج چنين شايعاتي درصد گمراه ساختن افكار عمومي جهانيان نسبت به وقايع تاريخي سرزمين فلسطين هستند.
نتيجهگيري و چند نكته مهم:
1. فراخوان صهيونيسم براي مهاجرت يهوديان به فلسطين در آغاز (از قرن نوزدهم) بر شعار معروف «سرزميني بدون ملت براي ملتي بدون سرزمين» متمركز بود. صهيونيسم مدعي بود كه ملتي در فلسطين وجود ندارد و يهوديان كه سرزميني ندارند، حق دارند مالك فلسطين شوند. اما آنها از همان آغاز اسكان خود در فلسطين، آن را سرزميني آباد ديدند كه ملتي زحمتكش و ريشهدار در آن زندگي ميكند.
2. مقاومت عليه اسكان يهوديان در فلسطين از زمان شروع اجراي اين توطئه شوم آغاز شد و از همان مراحل آغازين اجراي اين طرح صهيونيسم در دوران دولت عثماني درگيريهايي ميان كشاورزان فلسطيني و شهركنشينان يهودي در سال 1886 روي داد.
3. سلطان عبدالحميد و ديگر مقامات امپراتوري عثماني دستورات لازم را براي مقابله با اسكان و مهاجرت يهوديان به فلسطين صادر كردند، اما فساد رايج در دستگاههاي اداري دولت عثماني مانع اجراي اين دستورات شد و يهوديان با پرداخت رشوه توانستند زمينهاي زيادي را بخرند. همچنين فروپاشي حكومت سلطان عبدالحميد در سال 1909 و سركار آمدن حزب اتحاد و ترقي و نفوذ يك يهودي سرشناس در اين حزب روند تملك زمين توسط يهوديان و مهاجرت آنها به فلسطين را تسريع بخشيد. همزمان با پايان عمر دولت عثماني در سال 1918 م. يهوديان حدود 42 هزار هكتار از سرزمين فلسطين را در اختيار داشتند. يهوديان اين مقدار زمين را از فئودالهاي سوري و لبناني خريده بودند.
4. وقتي فلسطين به قيمومت بريتانيا (1917 تا 1948) درآمد، روشن بود كه قيمومت انگلستان بر اين سرزمين باهدف اجراي پروژه صهيونيسم و ايجاد وطن ملي براي يهوديان در فلسطين بوده است. حكومت نظامي انگلستان در فلسطين هم از كليه اختيارات خود و قوه قهريه براي ايجاد اين واقعيت استفاده كرد.
5. فلسطينيان به خصوص در دهة سي، قرن بيستم تلاشهاي گستردهاي را براي مقابله با فروش زمين آغاز كردند و شوراي عالي اسلامي به رهبري حاج امين الحسيني و علماي فلسطين نقش اصلي در اين زمينه داشتند.
6. جنبش ملي فلسطين با امكانات و ابزارهاي سياسي، رسانهاي و فرهنگي كه در اختيار داشت، به مقابله با اسكان يهوديان در فلسطين برخاست و قيامهاي زيادي را به راه انداخت و بارها با اشغالگران انگليسي و يهودي درگير شد. مقدار زمينهايي كه يهوديان در دوران قيمومت انگلستان بر فلسطين با حمايت ابرقدرتهاي جهان و سرمايهداران بزرگ يهودي و حمايت گسترده نيروهاي انگليسي به دست آوردند 138700 هكتار يعني حدود 1/5 درصد از كل فلسطين بود.
7. در واقع يهوديان اين زمينها را از فلسطينيان نخريدند و حقايق موجود مويد اين مدعاست. بنا به آمار موجود بيشتر اين زمينها كه دولتي بودند، توسط حاكم نظامي انگليس در فلسطين و يا به وسيله فئودالهاي بزرگ لبناني و سوري به يهوديان واگذار شده است. مالكان اين زمينها از ورود به زمينهاي خود براي كشت در آنها منع ميشدند.
8. اما در مجموع زمينهايي كه عربهاي فلسطين در دوران قيمومت انگلستان بر فلسطين به يهوديان فروختند، حدود 26140 هكتار بود. يهوديان به دنبال شرايط سختي كه حكومت استعمارگر انگليس براي كشاورزان فلسطيني از جمله لغو مالكيت عربها بر زمينهاي كشاورزي ايجاد كرده بود، اين زمينها را خريدند. همچنان كه گفته شد حكومت نظامي بريتانيا در فلسطين با تصويب قانون اراضي اين حق را به حاكم يهودي خود داد تا مالكيت برخي كشاورزان بر زمينهايشان را لغو كند. همچنين برخي فلسطينيان ضعيف النفس گول مبالغ هنگفت يهوديان را خوردند و زمينهاي خود را به آنها فروختند، اما اين عده خيلي اندك و انگشت شمار بودند و ملت فلسطين آنها را در جريان انقلاب بزرگ عربي در سالهاي 1936 تا 1939 مجازات كردند. در جريان اين انقلاب بيشتر اين افراد ترور شدند.
با اين وجود، مقدار زمينهايي كه يهوديان تا قبل از سال 1947 از فلسطينيان خريداري كردند، تنها يك درصد سرزمين فلسطين را تشكيل ميدهد و اين مقدار زمين هم در شرايط بد اقتصادي و در طول 70 سال از زمان آغاز شهركسازي مهاجرت سازمان يافته يهوديان به فلسطين فروخته شده است. اين در واقع نشانگر ميزان مشكلاتي است كه يهوديان در اجراي طرح خود در فلسطين متحمل شدند. همچنين بيانگر پايبندي مثال زدني فلسطينيان به سرزمين و وطن خود است.
9. فاجعه اصلي به علت فروش چند هكتار زمين توسط چند فلسطيني نبوده است، بلكه علت آن شكست ارتشهاي عرب در جنگ 1948 و به دنبال آن تأسيس رژيم منحوس صهيونيستي در 77 درصد از خاك فلسطين است. صهيونيستها با زور اسحله صاحبان اصلي فلسطين را آواره ساختند و زمينهاي آنها را مصادره كردند، سپس در جريان جنگ سال 1967 با ارتشهاي عرب بقيه سرزمين فلسطين را نيز اشغال و پس از آواره كردن فلسطينيان زمينهاي آنها را مصادره كردند. فلسطينيان هم اكنون نيز به كساني كه زمين خود را فروختند و يا براي فروش ديگران دلالي كردند، به ديده حقارت مينگرند و حكم اعدام و ترور كليه كساني را كه در اين قضيه دست داشتند، دنبال ميكند. دلاورمردان انقلاب فلسطين تاكنون خيلي از اين افراد را عليرغم حمايت نيروهاي صهيونيستي كشتهاند.
|
|