تبليغاتX
عقل سرخ - توحید و جهان بینی توحیدی(امین افشاری)
 
عقل سرخ
 
 
همی گویم و گفته ام بارها بود کیش من مهر دلدارها پرستش به مستیست درکیش مهر برونند زین حلقه هشیارها
 

 

(۳)

توحید  و جهان بینی توحیدی

 

یک مسلک و یک فلسفه زندگی خواه ناخواه بر نوعی اعتقاد و بینش و ارزیابی درباره هستی و بر یک نوع تفسیر و تحلیل از جهان مبتنی است.

نوع برداشت و طرز تفکری که یک مکتب درباره جهان و هستی عرضه می دارد، زیرساز و تکیه گاه فکری آن مکتب به شمار می رود. این زیرساز و تکیه گاه اصطلاحا جهان بینی نامیده می شود.

معیار خوبی جهان بینی

جهان بینی خوب و عالی آن است که : اولا قابل اثبات و استدلال باشد؛ به عبارت دیگر از ناحیه عقل و منطق حمایت شود.

ثانیا به حیات و زندگی معنی بدهد؛ اندیشه لغو و بیهوده بودن زندگی را و اینکه همه راهها به پوچی و هیچی منتهی نمی شود، از ذهنها خارج سازد.

ثالثا آرمان ساز و شوق انگیز و آرزوخیز باشد.

رابعا قدرت تقدس بخشیدن و به هدف های انسانی و اجتماعی داشته باشد.

خامسا تعهد آور و مسئولیت ساز باشد.

 

منطقی بودن یک جهان بینی زمینه پذیرش عقلی آن را فراهم می سازد و آن را در اندیشه ها قابل قبول می کند؛  ابهام ها و تاریکی هایی را که در عمل مانع بزرگی است برطرف می سازد.

آرمان ساز بودن جهان بینی یک مکتب، سبب می گردد که افراد به سهولت در راه هدف های مکتب فداکاری و از خود گذشتگی به خرج دهند. تا یک مکتب نتواند به هدف های خود تقدس بخشد و در افراد حس پرستش و فداکاری و گذشت نسبت به هدف های مکتب به وجود نیاورد آن مکتب ضمانت اجرایی ندارد.

تعهد آوری و مسئولیت سازی یک جهان بینی ، فرد را در عمق وجدان و ضمیر متعهد می کند و مسئول خویش و جامعه قرار می دهد.

جهان بینی توحیدی

همه آن خصایص و خصلت ها که لازمه یک جهان بینی خوب است، در جهان بینی توحیدی جمع است. تنها جهان بینی توحیدی است که می تواند همه آن خصایص را داشته باشد.

جهان بینی توحیدی یعنی درک اینکه جهان از یک مشیت حکیمانه پدید آمده است و نظام هستی بر اساس خیر و  جود و رحمت و رسانیدن موجودات به کمالات شایسته آنها استوار است. جهان بینی توحیدی یعنی جهان یک قطبی و تک محوری است. یعنی جهان ماهیت از اویی و رو به سوی اویی دارد؛ موجودات جهان با نظامی هماهنگ به یک سو و به طرف یک مرکز، تکامل می یابند؛ آفرینش هیچ موجودی عبث و بیهوده و بدون هدف نیست؛ جهان با یک سلسله نظامات قطعی که سنن الهیه نامیده می شود اداره می شود؛ انسان در میان موجودات از شرافت و کرامت مخصوص برخوردار است و وظیفه و رسالتی خاص دارد، مسئول تکمیل و تربیت خود و اصلاح جامعه خویش است؛ جهان مدرسه انسان است و خداوند به هر انسانی بر طبق نیت و کوشش صحیح و درستش پاداش می دهد.

جهان بینی توحیدی با نیروی منطق و علم و استدلال حمایت می شود. در هر ذره از ذرات جهان دلایلی بر وجود خدای حکیم علیم هست و هر برگ درختی دفتری در معرفت پروردگار است.

جهان بینی توحیدی به حیات و زندگی معنی و روح و هدف می دهد، زیرا انسان را در مسیری از کمال قرار می دهد که در هیچ حد معینی متوقف نمی شود و همیشه رو به پیش است.

جهان بینی توحیدی کشش و جاذبه دارد، به انسان نشاط و دلگرمی می بخشد، هدف های متعالی و مقدس عرضه می دارد و افرادی فداکار می سازد.

جهان بینی توحیدی تنها جهان بینی ای است که در آن تعهد و مسئولیت افراد در برابر یکدیگر مفهوم و معنی پیدا می کند، همچنانکه تنها جهان بینی ای است که آدمی را از سقوط در دره هولناک پوچی گرایی و هیچی ستایی نجات می دهد.

جهان بینی اسلامی

جهان بینی اسلامی، جهان بینی توحیدی است. توحید اسلام به خالص ترین شکل و پاک ترین طرز بیان شده است. از نظر اسلام خداوند مثل و مانند ندارد؛ خدا شبیه چیزی نیست و هیچ چیزی را نتوان به خداوند تشبیه کرد. خداوند بی نیاز مطلق است، همه به او نیازمندند و او از همه کس بی نیاز است. خدا به همه چیز آگاه است و بر همه چیز تواناست. او در همه جا هست و هیچ جا خالی از او نیست. بالای آسمان و قعر زمین با او یک نسبت دارد. به هر طرف که بایستیم رو به او ایستاده ایم. او از مکنونات قلب و از خاطرات ذهن و نیت ها و قصد های همه آگاه است. از رگ گردن انسان به او نزدیک تر است. او مجمع کمالات است و از هر نقصی منزه و مبراست. او جسم نیست و به چشم دیده نمی شود.

 

از نظر جهان بینی توحیدی اسلامی، جهان یک آفریده است و با عنایت و مشیت الهی نگهداری می شود. اگر لحظه ای عنایت الهی از جهان گرفته شود نیست و نابود می گردد. جهان به باطل و بازی و عبث آفریده نشده است؛ هدف های حکیمانه در خلقت جهان و انسان در کار است، هیچ چیزی نابجا و خالی از حکمت و فایده آفریده نشده است. نظام موجود، نظام احسن و اکمل است. جهان به عدل و به حق برپاست. نظام عالم بر اساس اسباب و مسببات برقرار شده است و هر نتیجه ای را از مقدمه و سبب مخصوص خودش باید جستجو کرد. از هر نتیجه و سبب، تنها نتیجه و مسبب مخصوص خود آن را باید انتظار داشت. قضا و قدر الهی، وجود هر موجودی را تنها از مجرای علت خاص خودش به وجود می آورد. قضا و تقدیر الهی یک شیء عین قضا و تقدیر سلسله علل اوست.

 

اراده و مشیت الهی به صورت سنت، یعنی به صورت قانون و اصل کلی، در جهان جریان دارد. سنت های الهی تغییر نمی کند و آنچه تغییر می کند بر اساس سنت های الهی است. خوبی  و بدی دنیا برای انسان بستگی دارد به نوع رفتار انسان در جهان و طرز برخورد و عمل او. نیکی و بدی کارهای گذشته از آنکه در جهان دیگر به صورت پاداش یا کیفر به انسان باز می گردد، درهمین جهان نیز خالی از عکس العمل نیست. تدریج و تکامل ، قانون الهی و سنت الهی است. حهان گاهواره تکامل انسان است.

قضا و قدر الهی بر همه جهان حاکم است و انسان به حکم قضا و قدر، آزاد و مختار و مسئول و حاکم بر سرنوشت خویش است. انسان دارای شرافت و کرامت ذاتی و شایسته خلافت الهی است. دنیا و آخرت به یکدیگر پیوسته است. رابطه این دو نظیر رابطه مرحله کشت و مرحله برداشت محصول است. هر کس عاقبت کار،آن می درود که کشته است؛ نظیر رابطه دوره کودکی و دوره پیری است که دوره پیری ساخته دوره کودکی و جوانی است.

توحید درجات و مراتب دارد، همچنانکه شرک نیز که در مقابل توحید است مراتب و درجات دارد. تا انسان همه مراحل توحید را طی نکند، موحد واقعی نیست.

 

توحید ذاتی

توحید ذاتی یعنی شناختن ذات حق به وحدت و یگانگی. اولین شناختی که هر کس از ذات حق دارد، غنا و بی نیازی اوست؛ یعنی ذاتی است که  در هیچ  جهتی به هیچ موجودی نیازمند نیست و به تعبیر قرآن غنی است ؛ همه چیز به او نیازمند است و از او مدد میگیرد و او از همه غنی است و به تعبیر حکما واجب الوجود است.

و دیگر اولویت یعنی مبدأیت  و منشأیت و آفرینندگی اوست. او که مبدأ و خالق موجودات دیگر است؛ موجودات همه از او هستند و او از چیزی نیست و به تعبیر حکما علت اولی است.

این اولین شناخت و اولین تصوی است که هر کس از خداوند دارد. یعنی هر کس در مورد خداوند می اندیشد و به اثبات یا نفی و تصدیق و یا انکار می پردازد، چنین مفهومی در ذهن خود دارد که آیا حقیقتی وجود دارد که وابسته به حقیقت دیگر نیست، همه حقیقت ها به او وابسته اند و از اراده او پدید آمده اند و او از اصل دیگری پدید نیامده است؟

توحید ذاتی یعنی این حقیقت دوئی بردار و تعدد پذیر نیست، مثل و مانند ندارد؛ در مرتبه وجود او موجودی نیست.

اینکه موجودی فرد یک نوع شمرده می شود، مثلا حسن فردی از نوع انسان است- و قهرا برای انسان، افراد دیگر قابل فرض است- از مختصات مخلوقات و ممکنات است؛ ذات واجب الوجود از این معانی منزه و مبراست و چون ذات واجب الوجود یگانه است، پس جهان از نظر مبدأ و منشأ و از نظر مرجع و منتهی یگانه است. جهان نه از اصل های متعدد پدید آمده و نه به اصل های متعدد باز می گردد؛ از یک اصل و از یک حقیقت پدید آمده و به همان اصل و همان حقیقت باز می گردد و به تعبیر دیگر، جان هستی یک قطبی و یک کانونی و تک محوری است.

 

رابطه خدا و جهان، رابطه خالق با مخلوق یعنی رابطه علت (علت ایجادی) با معلول است، نه رابطه روشنایی با چراغ یا رابطه شعور انسانی با انسان. درست است که خدا از جهان جدا نیست، او با همه اشیاء است و اشیاء با او نیستند. اما لازمه جدا نبودن از جهان ، این نیست که پس خدا برای جهان مانند روشنایی برای چراغ و شعور برای اندام است. اگر این چنین باشد خدا معلول جهان می شود و نه جهان معلول خدا؛ چون روشنانی معلول چراغ است و نه چراغ معلول روشنایی. و همچنین لازمه جدا نبودن خدا از جهان و انسان این نیست که خدا، جهان و انسان همه یک جهت دارند و همه با یک اراده و یک روح حرکت و حیات دارند. همه اینها صفات مخلوق و ممکن است. خداوند از صفات مخلوقین منزه است.

 

توحید صفاتی

توحید صفاتی یعنی درک و شناسایی ذات حق به یگانگی عینی با صفات و یگانگی صفات با یکدیگر. توحید ذاتی به معنی نفی ثانی داشتن و نفی مثل و مانند داشتن است و توحید صفاتی به معنی نفی هر گونه کثرت و ترکیب از خود ذات است. ذات خداوند در عین اینکه به اوصاف کمالیه جمال و جلال متصف است، دارای جنبه های مختلف عینی نیست. اختلاف ذات با صفات و اختلاف صفات با یکدیگر لازمه محدودیت وجود است. برای وجود لایتناهی همچنانکه دومی قابل تصور نیست، کثرت و ترکیب و اختلاف ذات و صفات نیز متصور نیست. توحید صفاتی مانند توحید ذاتی از اصول معرف اسلامی و از عالی ترین و پر اوج ترین اندیشه های بشری است که بخصوص در مکتب شیعه تبلور یافته است.

 

در اینجا فقط به بخشی از یک خطبه نهج البلاغه که هم تأییدی بر مدعاست و هم توضیحی برای این بخش است، اشاره می کنیم. در اولین خطبه نهج البلاغه چنین آمده است:

سپاس ذات خدا را، آن که ستایش کنندگان نتوانند به ستایش او برسند و شمارکنندگان نتوانند نعمت های او را بر شمارند و کوشندگان نتوانند حق بندگی او را ادا نمایند، آن که همت ها هرچه دور پروازی کنند، کنه او را نیابند و زیرکی ها هر اندازه در قعر دیارهای فطانت فرو روند به او نرسند، آن که صفت او را حد و نهایتی و تغیر و تبدلی نیست ....

در این جمله ها از صفات نامحدود خداوند یاد شده است. بعد از چند جمله می فرماید:

اخلاص کامل، نفی صفات از پروردگار است، زیرا موصوف گواهی می دهد که ذاتش غیر از صفت است و صفت گواهی می دهد که او چیزی است غیر از موصوف، و هر کس خداوند را به صفتی توصیف کند، ذات او را مقارن چیز دیگر قرار داده و هر کس خدا را مقارن چیز قرار دهد ... الی آخر

 

در این جمله ها، هم برای خداوند اثبات صفت شده است و هم از او نفی صفت شده است. از خود این جمله ها معلوم است که صفتی که خداوند موصوف به آن صفت است صفت نامحدود به نامحدودیت ذات است که عین ذات است، و صفتی که خداوند مبرا و منزه از اوست صفت محدود است که غیر ذات و غیر از صفت دیگر است. پس توحید صفاتی یعنی درک و شناختن یگانگی ذات و صفات حق.

توحید افعالی

توحید افعالی یعنی درک و شناختن اینکه جهان، با همه نظامات و سنن و علل و معلولات و اسباب و مسببات، فعل او و کار او و ناشی از اراده اوست. موجودات عالم همچنانکه در ذات استقلال ندارند و همه قائم به او و وابسته به او هستند و او به تعبیر قرآن قیوم همه عالم است، در مقام تأثیر و علیت نیز استقلال ندارند و در نتیجه خداوند همچنانکه در ذات شریک ندراد در فاعلیت هم شریک ندارد. هر فاعل و سببی ، حقیقت خود و وجود خود و تأثیر و فاعلیت خود را از او دارد و قائم به اوست. همه حول ها و قوه ها به او است.

انسان که یکی از موجودات است و مخلوق اوست، مانند همه آنها علت و مؤثر در کار خود و بالاتر از آنها مؤثر در سرنوشت خویش است، اما به هیچ وجه موجودی مفوض و به خود وانهاده نیست. اعتقاد به تفویض و وانهادگی یک موجود اعم از انسان و غیر انسان مستلزم اعتقاد به شریک بودن آن موجود با خدا در استقلال و در فاعلیت است و استقلال در فاعلیت مستلزم استقلال در ذات است و با توحید ذاتی منافی است چه رسد به

 توحید افعالی.

سپاس ذات خدا را، آنکه همسر و فرزند نگرفت و برای او شریکی در مدیریت جهان و همچنین کمکی از روی ناتوانی برای اداره عالم نیست. او را بزرگ و برتر بدان، بزرگ و برتر دانستنی که لایق ذات پاک او باشد.[1]

 

توحید عبادت

مراتب سه گانه ای که در بالا گفته شد توحید نظری و از نوع شناختی است؛ اما توحید در عبادت، توحید عملی و از نوع بودن و شدن است. آن مراتب توحید، تفکر و اندیشه راستین است و این مرحله از توحید بودن و شدن راستین. توحید نظری بینش کمال است و توحید عملی جنبش در جهت رسیدن به کمال. توحید نظری پی بردن به یگانگی خداست و توحید عملی یگانه شدن انسان است. توحید نظری دیدین است و توحید عملی رفتن.

پیش از آنکه توحید عملی را شرح دهیم لازم است نکته ای را درباره توحید نظری تذکر دهیم. آیا توحید نظری یعنی شناختن خدا ممکن است یا غیر ممکن؟ و به فرض امکان، آیا این شناختن ها در سعادت بشر تأثیری دارد، یا هیچ ضرورت و لزومی ندارد و در میان مراتب توحید آنچه مفید است توحید عملی است و بس؟

سعادت بخش بودن یا بیهوده بودن این شناخت ها بستگی دارد به نوع شناخت ما از انسان و از سعادت او. موج افکار مادی درباره انسان و هستی سبب شده که حتی معتقدان به خدا مسائل معارف الهی را بی فایده و بیهوده تلقی کنند و نوعی ذهن گرایی و گریز از عینیت گرایی بشمارند؛ ولی یک نفر مسلمان که بینشش درباره انسان این است که واقعیت انسان تنها واقعیت بدنی نیست، واقعیت اصیل انسانی واقعیت روح اوست- روحی که جوهرش جوهر علم و قدس و پاکی است- به خوبی می فهمد که توحید به اصطلاح نظری علاوه بر اینکه پایه و زیربنای توحید عملی است خود بذاته کمال نفسانی است، بلکه بالاترین کمال نفسانی است؛ انسان را به حقیقت به سوی خدا بالا می برد و به  او کمال می بخشد.

 

انسانیت انسان در گرو شناخت خداوند است، زیرا که شناخت انسان، از انسان جدا نیست بلکه اصلی ترین و گرامی ترین بخش وجود اوست. انسان به هر اندازه به هستی و نظام هستی و مبدأ و اصل هستی شناخت پیدا کند، انسانیت که نیمی از جوهرش علم و معرفت و شناختن است در او تحقق یافته است.

از نظر اسلام خصوصا از نظر معارف مذهب شیعه، جای کوچترین شک و تردیدی نیست که درک معارف الهی قطع نظر از آثار عملی و اجتماعی مترتب بر آن معارف، خود هدف و غایت انسانیت است.

 

اکنون به توحید عملی می پردازیم:

توحید عملی یا توحید در عبادت یعنی یگانه پرستی، به عبارت دیگر، در جهت پرستش حق یگانه شدن. عبادت از نظر اسلام مراتب و درجات دارد. روشن ترین مراتب عبادت انجام مراسم تقدیس و تنزیه است که اگر برای غیر خدا واقع شود مستلزم خروج کلی از جرگه اهل توحید و از حوزه اسلام است. ولی از نظر اسلام پرستش منحصر به این مرتبه نیست، هر نوع جهت اتخاذ کردن، ایده آل گرفتن و قبله معنوی قرار دادن، پرستش است.

 

آن کسی که هواهای نفسانی خود را جهت حرکت و ایده آن و قبله معنوی خود قرار دهد آنها را پرستش کرده است:

آیا دیدی آن کس را که هوای نفس خود را خدا و معبود خویش قرار داده است؟[2]

 

آن کس که امر و فرمان شخص دیگر را که خدا به اطاعت او فرمان نداده ، اطاعت کند و در برابر آن تسلیم محض باشد او را عبادت کرده است:

همانا عالمان دینی خود و زاهدان خود را به جای خدا، خدای خویش ساخته اند ....[3]

همانا بعضی از ما انسان ها بعضی دیگر را خدای خویش و مطاع و حاکم بر خویش قرار ندهیم.[4]

 

بنابراین ، توحید عملی یا توحید در عبادت یعنی تنها خدا را مطاع و قبله روح و جهت حرکت و ایده آل قرار دادن و طرد هر مطاع و جهت و قبله و ایده آل دیگر؛ یعنی برای خدا خم و راست شدن، برای خدا قیام کردن، برای خدا خدمت کردن، برای خدا زیستن، برای خدا مردن، آنچنانکه ابراهیم گفت:

روی دل و چهره خود را  حقگرایانه به سوی حقیقتی کردم که ابداع کننده همه جهان علوی و سفلی است؛ هرگز  جزء مشرکان نیستم[5] .... همانا نمازم، عبادتم، زیستنم و مردنم برای خداوند، پروردگار جهانهاست. او را شریکی نیست. به این فرمان داده شده ام و من اولین تسلیم شدگان به حق هستم.[6]

 

این توحید ابراهیمی، توحید عملی اوست. کلمه طبیه لااله الاالله بیش از هر چیزی ناظر بر توحید عملی است. یعنی جز خدا شایسته پرستش نیست.

 

منبع:                کتاب جهان بینی توحیدی نوشته ی شهید استاد مطهری

 



[1] - مفاتیح الجنان / دعای افتتاح

[2] - فرقان / 43

[3] - توبه / 31

[4] - آل عمران / 64

[5] - انعام / 79

[6] - انعام / 162 و 163

 |+| نوشته شده در  شنبه یازدهم خرداد 1387ساعت 10:14  توسط محسن حبیبی  | 
 
  بالا