|
عقل سرخ
|
||
|
همی گویم و گفته ام بارها بود کیش من مهر دلدارها پرستش به مستیست درکیش مهر برونند زین حلقه هشیارها |
(۲)
اعجازهای قرآن کریم
مقدمه
قرآن معجزهای است برای تمامی اعصار و برای تمامی ملتها و بنابراین، این کتاب مقدس از جانب خدا نازل گشته است. همچنین با مشخص شدن اعجاز قرآن، صدق ادعای نبوت پیامبر اسلام آشکار میگردد. بنابراین امروزه تمامی انسانها میتوانند با تحقیق و بررسی در خصوص این کتاب و مشاهده اعجاز آن، به نبوت پیامبر اسلام و حقانیت آیین او پی ببرند.
گرچه قرآن دارای وجوه اعجاز متعددی است، اما اینها به این معنی نیست که قرآن یک کتاب ادبی و یا یک کتاب در خصوص مسایل اسرار خلقت و ... باشد. بلکه از این مسایل در راه هدف خاص خود استفاده کرده اثبات میکند که معجزه است. آنگاه خود را کتاب هدایت معرفی میکند و بنابراین آنان که اعجاز قرآن برایشان روشن شده است باید که طریق هدایت و معارف صحیح الهی را در قرآن بیابند. از این رو ایمان ما به سایر پیامبران الهی و معجزات آنان نیز پس از اثبات اعجاز قرآن و گوش دادن به اخبار غیبی است که قرآن از انبیای گذشته نقل میکند.
اعجاز قرآن
آیا زمان معجزهها سپری شده است؟ و ما دیگر شاهد وقوع آنها نخواهیم بود؟ آیا از آنجا که معجزات انبیای گذشته مربوط به زمان و مکان خاص خودشان بوده است ما باید با استفاده از اسنادی که از گذشته به جا مانده از آن معجزات آگاه شویم تا بتوانیم به آن پیامبران ایمان بیاوریم؟
در جستجوی یافتن پاسخی مناسب به این سوالات با کتاب آسمانی دین اسلام مواجه میشویم. قرآن، تنها کتاب آسمانی است که با صراحت و قاطعیت تمام ادعا میکند که معجزهای است جاوید برای تمامی مردم، در هر زمان و هر مکان و با هر ملیتی که دارند.
قرآن و ادعای اعجاز
همانگونه که میدانیم، معجزه امر خارقالعادهای است که همه افراد بشر از انجام دادن عملی مانند آن ناتوان هستند. کسی که ادعای پیامبری میکند با ارائه دادن معجزه، این ادعا را دارد که چون نوع بشر توانایی انجام عملی مانند عمل او را ندارد، بنابراین بایستی عمل او بهواسطه ارتباطی که با قدرتی مافوق قدرتهای بشری دارد، انجام شده باشد و او آفریننده این عالم است. در واقع خدا خواسته است با دادن این قدرت به او، رابطه بین او و خود را تأیید کند.
قرآن نیز برای آنکه ادعای معجزه بودن خود را ثابت کند، اینگونه بیان میکند که هر کس در خدایی بودن این کتاب شک دارد و آن را ساخته و پرداخته پیامبر اسلام میداند یک کتاب همانند آن بیاورد و آنگاه ادعا میکند که قطعا اگر تمامی انسانها با هم متحد شوند تا بتوانند یک کتاب مانند قرآن پدید آورند، هرگز نخواهند توانست. سپس در مرحله بعد برای اینکه بتواند ناتوانی بشر را در آوردن مثل خود اثبات کند و عجز مخالفین را آشکارتر سازد مجال را برای مخالفین بازتر کرده بیان میکند حال که نمیتوانید مانند قرآن را بیاورید لااقل مانند ده سوره آنرا بیاورید. و دوباره ادعا میکند که هرگز نخواهید توانست و در ادامه هشدار میهد که اگر نتوانستید، بدانید که قرآن از جانب خداست. و بالاخره آنجا که میخواهد نهایت عجز دیگران را در برابر خود آشکار کند، تنها به یک سوره بسنده میکند و این در حالی است که یک سوره میتواند تا حد یک سطر هم کوتاه باشد و سپس ادعا میکند که هرگز نخواهید توانست حتی یک سوره مانند سور قرآنی بیاورید.
حال باید بدانیم که قرآن نسبت به چه امری مبارزطلبی نموده است. محققین اسلامی معتقدند که کل قرآن در مجموع دارای چندین وجه اعجاز میباشد اما آن وجه از اعجاز که قرآن نسبت به تک تک سور خود نسبت به آن مبارزطلبی میکند همان فصاحت و بلاغت آیههای آن میباشد.
اعجاز قرآن از نظر فصاحت و بلاغت
فصاحت و بلاغت به این معناست که در بیان مطلب و مقصود مورد نظر بتوان از الفاظ شیوا و زیبا و ترکیبات سنجیده و خوشآهنگ بهره برد. محققین ادب عرب معتقدند که این وجه در تکتک سور قرآن مشهود است.
در بررس ادعای آنان، ابتدا باید ببینیم که آیا در طول بیش از هزار و چهار صد سال که از نزول قرآن میگذرد واقعاً هیچ کس نتوانسته است حتی یک سوره یک سطری نظیر قرآن بیاورد؟ یعنی آیا واقعاً تا به امروز کسی نتوانسته است به این مبارزطلبی آشکار پاسخ دهد؟ در جواب به این سوال، باید به تاریخ رجوع کرد. هنگامی که به تاریخ مراجعه میکنیم در مییابیم که مورخین، اعم از مورخین اسلامی و مستشرقین و مورخین ادیان و ملل دیگر، هیچ نمونه قابل توجهی از پاسخگویی منکرین و مخالفین اسلام ثبت نکردهاند و از آنجا که تاریخ جزئیات بسیاری از اقدامات مخالفین پیامبر اسلام و آیین او را، ثبت کرده است، یقین میکنیم که اگر واقعا نمونه قابل توجهی آورده شده بود، چنین نمونه مهمی که نمایانگر بطلان دین اسلام بود حتما در تاریخ ثبت میشد. همچنین در دوران معاصر نیز همگان را در برابر این مبارزطلبی آشکار قرآن ساکت مییابیم.
چرا دیگران در برابر مبارزطلبی قرآن سکوت کردهاند؟
حال این سؤال مطرح میشود که آیا اگر در برابر این مبارزطلبی آشکار، همگان چه در طول تاریخ و چه امروز سکوت اختیار کردهاند، لزوماً به معنای عجز آنها از آوردن مثل قرآن میباشد؟ و یا دلایل دیگری میتواند داشته باشد؟ در پاسخ به این سؤال میتوان سه حالت را در برابر سکوت دیگران تصور کرد:
1- ممکن است انگیزهای برای پاسخگویی به این مبارزطلبی قرآن در گذشته و حال وجود نداشته باشد.
2- انگیزه پاسخگویی وجود داشته اما فن ادب عرب پس از عصر نزول قرآن کمکم ضعیفتر شده و از بین رفته و امروزه نیز در میان غیر مسلمین ادیب عرب وجود ندارد تا بتواند به مبارزطلبی قرآن پاسخ دهد.
3- هیچکدام از دو حالت قبل، اتفاق نیفتاده، بلکه واقعا از آوردن همانند قرآن عاجز شده و منصرف گشتهاند.
در بررسی حالت اول مشخص است که ظهور پیامبر اسلام در زمانی بوده است که ملتهای گوناگون با عقاید مختلف زندگی میکردند. برخی مادی و منکر هرگونه خدایی و در میان سایرین، برخی بتپرست و مجوسی، و بعضی دیگر مسیحی و یا یهودی بودند. جدای از همه اینها، سلاطین ایران و روم نیز در استعمار و استثمار ملل ضعیف دست دراز داشتند. در چنین روزگاری پیغمبر اسلام با ادعای ابلاغ فرامین الهی، پرچم توحید را برافراشت و تمامی جهانیان را به پذیرش اسلام و تسلیم در برابر خدای یگانه دعوت نمود. این دعوت به یکتاپرستی، ثنویت مجوس و تثلیث مسیحیت و نسبتهای ناروای یهود به خدا و انبیا، و رسوم و عادات جاهلیت و سایر عقاید باطل آن زمان را بسیار جدی نفی مینمود. همچنین اطاعت همهجانبه از خدا و تسلیم در برابر او عملا با رفتار متکبرانه سلاطین آن زمان در تعارض بود. بدین ترتیب پیامبر اسلام یک تنه با همه ملل و امم، روبرو شد و برهان نبوت خود را قرآن قرار داد و با یک سلاح عقلی و فرهنگی یعنی مبارزهطلبی نسبت به یک کتاب، قدرتهای ملوک و سلاطین و عالمان یهود و مسیحیت و زرتشتیان و صابئان و عموم بتپرستان را به مقابله فراخواند؛ و البته اسلام این مبارزه فکری و عقیدتی خود را تا به امروز نیز ادامه داده و امروز بیش از همه ادوار گذشته دشمنانی دارد که سودای نابودی آن را در سر میپرورانند. طبیعی است که در چنین شرایطی آنان تمام قدرت خود را متمرکز کنند تا در برابر آیینی که مطامع دین و دنیای آنها را به خطر انداخته بود مقابله کرده آنرا از بین ببرند.
آنها در عمل برای تحقق خواسته و دستیابی به مطامع خود و نابودی اسلام دست به هر اقدامی زدهاند و میزنند. پیامبر اسلام و یارانش را به مدت سه سال در سختترین شرایط در شعب ابیطالب در محاصره اقتصادی قرار دادند در حالی که حداقل عوامل حیات را از آنان گرفته بود، جنگهای بزرگی چون بدر و احد از طرف کفار و مشرکین برای نابودی اسلام طرح شد و چون به نتیجه نرسید تمامی دشمنان اسلام، اعم از مشرکین و یهودیها و ... با یکدیگر متحد شدند تا بلکه بتوانند در جنگ خندق ریشه اسلام را قطع کنند و ... و سایر اقدامات تبلیغاتی که بر علیه اسلام برپا شده و تا به امروز نیز ادامه دارد، و به عبارت دیگر، از انجام هر کاری که ممکن بود برای نابودی اسلام دریغ نورزیدند. آیا بهتر نبود بهجای این همه صرف نیرو، یک سوره کوتاه یک سطری میساختند و به دنیا عرضه میکردند تا در صورت برابری با قرآن، بطلان اسلام ثابت شود؟ قطعا سادهترین راه ابطال پیامبر اسلام و دینش در بطلان معجزه او بهوسیله پاسخگویی به مبارزهطلبی آن است که از روزهای آغازین اسلام با آن همراه بود و بنابراین یقیناً در میان خیل عظیم مخالفین اسلام که اینهمه خرج کردند و لشگر آوردند و تبلیغ کردند و شایعه پراکنی نمودند و ... انگیزه پاسخگویی به این مبارزطلبی آشکار قرآن کریم، وجود داشته و دارد.
در بررسی حالت دوم باید به سیر تکاملی ادب عرب توجه نمود. اگرچه فصاحت و بلاغت، فن رایج عصر نزول قرآن در میان اعراب بوده است، اما نه تنها آن روز فن ادب عرب رواج داشت بلکه بعد از آن هم، به طور دائم بر وسعت و اوج آن افزوده شد و امروز نیز ما در عصری قرار داریم که فن ادب عرب پرمایهتر از قبل و با گسترش در افقهای تازهتری وجود دارد و ادیبان عرب فراوانی در میان غیر مسلمانان، در سراسر عالم حضور داشته و دارند. بنابراین از صدر اسلام تا به امروز، غیر مسلمینی که صاحب فن فصاحت و بلاغت باشند زیاد بوده و هستند و تسلط آنان به زبان عربی در حدی بوده است که صاحبان بسیاری از کتابهای لغت، تاریخ و حتی صرف و نحو عربی از میان همین اشخاص بودهاند. با فرض اینکه این ادیبان به خودی خود، انگیزهای برای پاسخگویی به قرآن نداشتند آیا آنان که سرسختانه با اسلام در مبارزه بوده و هستند، نمیتوانند از این ادیبان در راه هدف خاص خود بهره برند؟ پس از آنکه روشن شد که حالتهای اول و دوم قابل قبول نیستند، باید حالت سوم را پذیرفت که اگر نتوانستهاند تا به امروز پاسخ مبارزطلبیهای آشکار قرآن کریم را بدهند دلیلش تنها در عجز مخالفین بوده است و بس. و صحت ادعای قرآن بر همگان اثبات میشود.
شیوه فهم اعجاز قرآن (از لحاظ فصاحت و بلاغت)
نکته بسیار مهم آنکه فهم این نوع از اعجاز قرآن توسط متخصصین این فن صورت میگیرد. به طور کلی نیز برای مقایسه مراتب گوناگون یک فن خاص، باید از متخصصان آن فن نظر گرفت. برای توضیح بیشتر از یک مثال استفاده میکنیم:
فرض کنید که طبیب "الف" امروز در جهان ادعا کند که هیچ طبیبی در دنیا از نظر مهارت در فن طبابت با او برابری نمیکند. همچنین فرض کنید که این ادعای او بر دیگران گران تمام شده سرسختانه قصد دارند تا ادعای او را باطل سازند:
اولاً: اگر هیچ طبیبی پیدا نشود که ادعای برتری نسبت به طبیب "الف" کند بر همگان اثبات میشود که ادعای طبیب "الف" درست بوده است.
ثانیاً: اگر طبیب "ب" پیدا شود که ادعای برتری نسبت به طبیب "الف" کند، مردمی که تخصصی در فن طبابت ندارند نمیتوانند بین این دو تشخیص دهند بلکه لازم است که طبیب "ب" تأیید عدهای از متخصصان فن طبابت را به همراه ادعای خود ارائه دهد تا ادعای او اثبات شود.
در مورد اعجاز قرآن نیز، از آنجا که کسی تا به حال نتوانسته است پاسخی مناسب و مورد تأیید ادیبان عرب ارائه دهد، بر مردمی که تخصصی هم در فن ادب عرب ندارند اثبات میشود که قرآن معجزه است. همچنین اگر کسی ادعا کند که توانسته است پاسخ مبارزطلبی قرآن را بدهد برای اثبات ادعای خود باید بتواند عدهای از ادیبان عرب دنیا را نیز به همراه خود داشته باشد.
سایر وجوه اعجاز قرآن
از آنچه تاکنون بیان شد به روشنی آشکار میشود که قرآن از لحاظ فصاحت و بلاغت معجزه است. اگرچه همین مقدار کافی است تا بتوانیم به این مطلب پی ببریم که قرآن کریم نمیتواند ساخته و پرداخته دست بشر باشد اما همانگونه که بیان کردیم، محققین اسلامی معتقدند که علاوه بر اعجاز فصاحت و بلاغت قرآن که در تکتک سور آن مشهود است، برای کل قرآن در مجموع وجوه دیگری از اعجاز نیز وجود دارد. نکته بسیار مهم آنست که فهم این وجوه، مانند فهم اعجاز فصاحت و بلاغت، تخصصی نیست بلکه همگان با هر ملیت و هر نژادی قادر به فهم این وجوه از اعجاز میباشند. باید توجه داشت که محققان وجوه متعددی از اعجاز را ذکر کردهاند که ما به جهت اختصار تنها سه مورد از آنها را بررسی میکنیم:
قرآن و اسرار خلقت
گرچه قرآن کتاب علوم نیست و به منظور مسایل علمی نیز نازل نشده است و منظور و هدف قرآن هدایت و رهبری جامعه بسوی سعادت دنیا و آخرت است ولی در عین حال قرآن در بسیاری موارد از این گونه مسایل در راه هدف خاص خود بهره برده است و از آنها به صورت نشانههایی از قدرت لایزال الهی یاد کرده است. لذا در موارد متعددی، اشاره به بسیاری از اسرار خلقت نموده است. این امر خود نشان دهنده آن است که قرآن از سوی کسی نازل شده است که احاطه کامل به اسرار طبیعت داشته است و او کسی نیست جز آفریننده طبیعت. در زیر سه مورد از این اسرار را که در قرآن آمده است، به اختصار بیان مینماییم:
الف) اشاره به حرکت زمین:
"الذی جعل لکم الارض مهدا"(سوره طه، آیه 53)
"آن خدایی که زمین را برای شما مانند گهواره قرار داد."
در این آیه، قرآن با کنایه، اشاره به حرکت زمین میکند و آن را به گهوارهای تشبیه میکند و میدانیم به واسطه حرکت گهواره است که طفل در آرامش به سر میبرد و بدینسان به حرکت زمین اشاره میکند. علت این امر که قرآن با صراحت به حرکت زمین اشاره نمیکند آن است که این جملات در زمانی نازل شده است که جز سکون زمین و حرکت افلاک به دور آن چیز دیگری برای بشر مطرح نبود. توضیح بیشتر آنکه هنگامی که هزار سال بعد گالیله برای اولین بار اعلام کرد که زمین حرکت میکند او را محکوم به اعدام کردند. از همین جا میتوان فهمید که اگر قرآن با صراحت مسأله حرکت زمین را مطرح میکرد به طور وسیعی مطرود میگشت و بنابر این قرآن این مطلب را با لطافت خاصی بیان نموده است. که اولاً با نظرات مردم آن زمان صریحاً منافات نداشته باشد و ثانیا حقیقت را بیان کرده باشد.
ب) اشاره به عمل لقاح توسط باد:
"و أرسلنا الریاح لواقح" (سوره حجر، آیه 22)
"و ما بادها را عامل لقاح قرار دادیم."
قرنها پس از نزول قرآن بود که زیستشناسان پی به اثر بادها در انجام عمل لقاح در گیاهان شدند و این از معجزات قرآن میباشد.
ج) "و أنزلنا الحدید فیه بأس شدید و منافع للناس" (سوره حدید، آیه 25)
"و ما آهن را که در آن صلابت و محکمی شدید و منافعی برای مردمان در آن است نازل نمودیم."
تا قرن هجدهم یعنی دوازده قرن پس از نزول قرآن هنوز کارهای فلزی در نهایت ضعف بود و نه تنها ارزش آن شناخته نشده بود بلکه اساسا مهم و قابل توجه تلقی نمیشد تا این که ناگهان چشم دنیا به آهن دوخته شد و رقابت عجیبی در میان دانشمندان برای استخراج و استفاده بهتر از آن به وجود آمد تا آنجا که این دو قرن اخیر دوران نهضت و پیشرفت فلز اطلاق شده و دنیا منافع آن را حتما آنچنان که باید دریافته و صدق یکی دیگر از حقایق قرآن نقاب از صورت به یک سو زده است. این امر در خور توجه است که قرآن در میان تمام فلزات انگشت بر روی آهن گذاشته است و از منافع آهن سخن میگوید و امروزه این امر به وضوح مشهود است که کارآیی آهن از سایر فلزات بیشتر میباشد.
قرآن و اخبار آینده
قرآن در موارد متعددی شامل اخبار غیبی است که بعدا به وقوع پیوسته است. این امر حاکی از آن است که قرآن از طرف کسی نازل شده است که میتواند خبر از غیب بدهد و او کسی نیست جز خدای متعال که تنها داننده غیب به صورت مطلق اوست. آیاتی که قرآن در آنها به ذکر پیشگوییهایی پرداخته است، بسیار زیاد است که ما در اینجا به چند مورد اشاره میکنیم:
الف) قبل از آنکه مکه توسط مسلمین فتح شود پیامبر در عالم رؤیا دیدند که به نشانه خروج از احرام موهای سر خود را تراشیدهاند و از آنجا که رؤیای انبیاء رؤیای صادقه است به اصحاب خویش وعده دادند که بهزودی وارد مسجد الحرام میشوند. در سال ششم هجری آن حضرت به همراه جمعی از اصحاب به قصد زیارت خانه خدا راهی مکه شدند که در بین راه مشرکین در منطقه حدیبیه از حرکت آنان جلوگیری کردند و کار به صلح حدیبیه انجامید و قرار شد مسلمانان برگردند و سال بعد برای انجام مراسم حج عازم شوند. پس از انعقاد پیمان صدای اعتراض بعضی از اصحاب برخاست و صدق رؤیای پیامبر را مورد تردید قرار دادند در چنین شرایطی آیه زیر نازل گردید:
"لقد صدق الله رسوله الرؤیا بالحق لتدخلن المسجدالحرام ان شاءالله آمنین محلقین رؤسکم و مقصرین لا تخافون ما لم تعلموا فجعل من دون ذلک فتحا قریبا"(سوره فتح، آیه 27)
"خداوند صدق خواب رسولش را آشکار خواهد ساخت که شما مسلمانان با دل ایمن به مسجد الحرام وارد شوید و سرها بتراشید و تقصیر کنید بدون ترس و هراس. پس خداوند آنچه را شما نمیدانستید مقرر داشت و از پس آن فتحی نزدیک قرار داد."
در این آیه ضمن تأیید رؤیای پیامبر فتح مکه را نیز به مسلمین نوید داده شده است. در سال هفتم هجرت بود که درستی خواب آن حضرت تحقق یافت و مسلمانان به زیارت خانه خدا نایل شدند و یک سال بعد نیز دومین وعده قرآن به وقوع پیوست و در پی شکستن صلح توسط کفار، مکه توسط مسلمین فتح شد.
ب) جنگ بدر نخستین جنگ مسلمانان با کفار قریش بود. کاروانی از کفار مکه با مال التجاره فراوان از نزدیکیهای مدینه عبور میکردند. مسلمین از پیامبر اجازه گرفتند تا به جبران اموال و منازل آنها که در مکه به غارت رفته بود به کفار حمله کنند و اموال آنها را بگیرند. پیامبر اجازه فرمودند و در این هنگام آیه ذیل نازل شد:
"و اذ یعدکم الله احدی الطائفتین انها لکم و تودون ان غیر ذات الشوکه تکون لکم و یرید الله ان یحق الحق بکلماته و یقطع دابر الکافرین"
"و هنگامی که خداوند به شما وعده داد که یکی از دو گروه برای شما خواهد بود و شما دوست میداشتید که آن یکی که خالی از رنج بود برای شما باشد و خداوند میخواهد که حق را با کلمات خود تقویت و ریشه کافران را قطع نماید."
این آیه نتیجه وقایع جنگ بدر را بیان میفرماید. با وجودی که تعداد نفرات دشمن چند برابر نفرات مسلمین بود و نگرانی در بین بعضی مشاهده میشد ولی قرآن صریحاً بشارت داد که یا پیروزی در جنگ و یا مال التجاره از آن مسلمین شود.
ج) هنگامی که فرزند پیامبر از دنیا رفت شخصی به نام عاص بن وایل گفت: "همانا محمد ابتر است. پسری ندارد که قائم مقام او باشد و وقتی مرد یاد او منقطع خواهد شد. در این هنگام آیات سوره کوثر بر پیامبر نازل شد:
"انا اعطیناک الکوثر فصل لربک وانحر ان شانئک هو الابتر"
"ما به تو خیر بسیار دادیم پس برای پروردگارت نماز بخوان و قربانی کن همانا آن کس که تو را سرزنش میکند همان ابتر است."
در این آیات خبر داده میشود که آن کسی که آن حضرت را ابتر خواند نسلش منقرض و نسل آن حضرت باقی خواهد بود.
آورنده قرآن کریم
یکی از مسایل مسلم در زندگی رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) که بسیار روشن و غیر قابل انکار است "اُمی" بودن آن حضرت است. بدین معنا که آن حضرت نه خوانده بودند و نه نوشته بودند و نه اساسا معلمی دیده بودند. این مسأله آنقدر مسلم است که خاورشناسان معروف غربی نیز در کتب خویش به این حقیقت اعتراف دارند. بر این اساس صدور الفاظی مانند کلمات قرآن کریم که آن همه جنبههای اعجازی اعم از فصاحت و بلاغت و اسرار خلقت و اخبار غیبی و… که پیشتر بیان کردیم در آن نهفته است از یک چنین شخصی، قطعا دلیل آن خواهد بود که این کار خدایی است و این علم علمی است که از طریق وحی کسب شده است. قرآن کریم خود در این مورد میفرماید:
"و ما کنت تتلوا من قبله من کتاب و لا تخطه بیمینک اذالارتاب المبطلون" (سوره عنکبوت، آیه 48)
"تو ای پیامبر، پیش از نزول قرآن کریم هیچ کتابی را نمیخواندی و هیچ نوشتهای را نمیانگاشتی که در آن صورت، افراد وسوسهگر در مورد صحت رسالت تو به تردید میافتادند
تساوی عددی و هماهنگی رقمی و تناسب در موضوعات قرآن، موضوعی است كه قدرت بشری از دریافت دقیق آن ناتوان بوده و از توضیح كامل وبیان آن در می ماند. به عنوان نمونه تعدادی از تناسبهای عددی آیات قرآن را بیان می نمائیم.
اجر
واژه(اجر: مزد): 108 بار در قرآن آمده و به همین اندازه واژه (فعل: كار) آمده است.
جزاء
كلمه(جزاء: پاداش- كیفر) 117 بار در قرآن به كار رفته و (مغفرت)334 بار. پس آمرزش دو برابر كیفر به كار رفته است!
ابلیس
در قرآن لفظ ابلیس 11 بار آمده و عیناً به همین تعداد، یعنی 11 بار، فرمان به استعاذه (پناه بردن به خدا) تكرار شده است.
آیات
واژه ( آیات: نشانه ها) 382 بار در قران آمده وبا توجه به اینكه واژه ( الناس:مردم) 241 بار و (الملائكة: فرشتگان)86 بار و (عالمین: جهانیان) 73 بار در قرآن بكار رفته، كلمه(آیات) به اندازه مجموع واژه های (ناس- ملائكه و عالمین) به كار رفته است.
ایمان
(ایمان) و مشتقات آن 811 بار در قرآن به كار رفته و لفظ (علم) و مشتقات آن 782 بار و مترادف (علم) یعنی(معرفت) با مشتقاتش 29 مرتبه در قرآن آمده است. در نتیجه (علم ) و(معرفت) و مشتقات آن دو، مجموعاً 811 بار تكرار شده اند كه مساوی با لفظ (ایمان) به كار رفته اند.
بِرّ
لفظ برّ( نیكی) و تمام مشتقاتش 20 بار در قرآن آمده كه با واژه (ثواب) و مشتقاتش برابر است.
جحیم
كلمه جحیم( دوزخ) 26 بار در قرآن تكرار شده كه برابر با لفظ عقاب (كیفر) می باشد.
حرث
واژه حرث( كشت)14 بار در قرآن آمده، و به همین اندازه واژه زراعت ( كشاورزی) به كار رفته است.
دنیا و آخرت
كلمه (دنیا) در قرآن 115 بار به كار رفته و واژه (آخرت) نیز عیناً 15 بار در قرآن آمده است.
رسل
واژه (رسل) 368 بار تكرار شده و واژه نبی 75 بار ، بشیر18 بار و نذیر 57 بار كه مجموع ارقام مذكور 518 مرتبه است. جای شگفتی است كه این عدد با تعداد مواردی كه اسامی پیامبران آمده برابراست. یعنی اسامی پیامبرن الهی ( آدم- نوح – موسی و...) نیز 518 بار در قرآن به كار رفته است.
صیام
واژه (صیام: روزه) و (صبر: شكیبایی) و (درجات: بیمناكی) و (شفقت: مهربانی) هر كدام 14 بار در قرآن آمده است.
عقل
كلمه (عقل) و مشتقاتش 83 بار در قرآن آمده و با موارد به كار رفته واژه (نور) در قرآن برابر است .
محبت
واژه (محبت ) و مشتقاتش 83 بار در قرآن آمده كه به همین تعداد واژه ( طاعت : فرمانبرداری ) در آیات وجود دارد .
لسان
كلمه ( لسان: زبان) 25 بار در قرآن آمده است كه با تعداد ( موعظه: پند و اندرز) برابر است.
قران و شگفتيهاي عدد19
برخي از دانشمندان بر اين باورند كه عدد 19 ارتباط نزديكي با حروف و آيات قرآن دارد و طرفداران چنين نظريه و فرضيهاي در همين رابطه بحثي را با عنوان «اعجاز عددي قرآن» مطرح كرده و براي تأييد نظريه خويش مواردي را با كمك گرفتن از رايانه و فرمولهاي رياضي به عنوان نمونه ذكر نموده و در اين باره كتابهايي نيز به رشتة تحرير درآوردهاند.
يكي از نمونههايي كه در عيان اعجاز عددي 19 در قرآن كريم به عنوان شاهد از آن ياد ميكنند عبارت است از ارتباط بين حروف «بسم الله الرحمن الرحيم» و آيات و حروف ديگر قرآن كريم، و گفتهاند: عدد حروف «بسم الله الرحمن الرحيم» نوزده تا است كه با آيه شريفة سي سوره مدّثر ارتباط دادهاند، كه ميفرمايد: «عليها تسعة عشر؛[1] بر آن (دوزخ) نوزده نگهبان است.» و از تكرار عدد نوزده، يعني مضربهاي متعدد آن نكات جالب و شگفتانگيزي را استفاده كردهاند، از جمله: از كل سورههاي قرآن كريم که 114 سوره است، مضربي از تعداد حروف «بسم الله» (نوزده) ميباشد.
در زیر به چند نمونه ازآن اشاره میکنیم:
1- اولين آيه قرآن « بسم الله الرحمن الرحيم » داراي 19 حرف عربي است.
2- قرآن مجيد از 114 سوره تشكيل شده است و اين عدد به 19 قسمت است. (6× 19).
3- اولين سوره اي كه نازل شده است سوره علق (شماره96) نوزدهمين سوره از آخر قرآن است.
4- سوره علق 19 آيه دارد.
5- سوره علق 285 حرف (15× 19) دارد.
6- اولين باركه جبرئيل امين با قرآن فرود آمد 5 آيه اولي سوره علق را آورد كه شامل 19 كلمه است.
7- اين 19 كلمه ، 76 حرف (4× 19) دارد كه به تعداد حروف بسم الله الرحمن الرحيم است.
8- دومين باري كه جبرئيل امين فرود آمد 9 آيه اولي سوره قلم (شماره 68) را آورده كه شامل 38 كلمه است. (2 × 19) .
9- سومين باركه جبرئيل امين فرود آمد 10 آيه اولي سوره مزمل (شماره 73) را آورد كه شامل 57 كلمه است. (3× 19).
10- چهارمين باركه جبرئيل فرود آمد 30 آيه اولي سوره مدثر (شماره 74) را آورد كه آخرين آيه آن « بر آن دوزخ 19 فرشته موكلند» مي باشد. (آيه 30) .
11- پنجمين بار كه جبرئيل فرود آمد اولين سوره كامل « فاتحه الكتاب» را آورد كه با اولين بيانيه قرآن بسم الله الرحمن الرحيم (19 حرف) اغاز مي شود . اين بيانيه 19 حرفي بالفاصله بعد از نزول آيه «برآن دوزخ 19 فرشته موكلند» نازل شد . اين مراتب گواهي ارتباط آري از شبهه آيه 30 سوره مدثر(عدد 19) و اولين بيانيه قرآن «بسم الله الرحمن الرحيم» (عدد 19) با سيستم اعداي اعجاز آميز است كه بر عدد 19 بنا نهاده شده است.
12- آفريننده ذوالجلال و عظيم الشأن با آيه 31 سوره مدثر به ما ياد مي دهد كه چرا عدد 19 را انتخاب كرده است. پنج دليل زير را بيان مي فرمايد :
الف) بي ايمانان را آشفته سازد.
ب) به خوبان يهود و نصارا اطمينان دهد كه قرآن آسماني است.
ج) ايمان مومنان تقويت نمايد.
د) تا هر گونه اثر شك و ترديد را از دل مسلمانان و خوبان يهويت و مسيحيت بزدايد.
ه) تا منافقين و كفار را كه سيستم اعدادي قرآن را قبول ندارند رسوا سازد.
13- آفريننده بمامي آموزدكه اين نظم اعدادي قرآن تذكري به تمام جهانيان است (آيه 31 سوره مدثر)ويكي از معجزات عظيم قران است. (آيه 35).
14- هركلمه از جمله آغازیه قرآن بسم الله الرحمن الرحیم در تمام قرآن بنحوی تكرار شده كه به عدد 19 قابل تقسیم است ،بدین ترتیب كه
كلمه " اسم " 19 بار
كلمه " الله " 2698بار(42*19)،
كلمه " الرحمن " 57 بار (3*19)
وكلمه " الرحیم " 114بار (6*19)دیده می شود.
15- قرآن 114سوره دارد كه هر كدام از سوره ها با آیه افتتاحیه " بسم الله الرحمن الرحیم " آغاز میشود بجز سوره توبه (شماره 9) كه بدون آیه معموله افتتاحیه است،لذا آیه " بسم الله الرحمن الرحیم" در ابتدای سوره ها 113 بار تكرار شده است.
اما
چون این رقم به 19 قابل قسمت نیست وسیستم اعدادی قرآن آسمانی ساخته پروردگار باید كامل باشد یكصد وچهاردهمین آیه بسم الله را در سوره النمل كه دوبسم الله دارد(آیه 27) (آیه افتتاحیه وآیه 30 ). بنابراین قرآن مجید 114 بسم الله دارد.
16- همانطور كه در بالا اشاره شد سوره توبه فاقد آیه افتتاحیه بسم الله است. هر گاه از سوره توبه شروع كرده آنرا سوره شماره یك وسوره یونس را سوره شماره دو فرض نموده وبه همین ترتیب جلو برویم ، ملاحظه می شود كه سوره النمل نوزدهمین سوره است (سوره 27) كه بسم الله تكمیلی را دارد. از این نظم نتیجه می گیریم كه قرآنی كه اكنون در دست ماست با قرآن زمان پیامبر از لحاظ ترتیب سوره ها یكی است.
17- تعداد كلمات موجود بین دو آیه بسم الله سوره النمل 342(18*19) میباشد.
18- قرآن مجید شامل اعداد بیشماری است .مثلاً : ما موسی را برای جهل شب احضار كردیم ،ما هفت آسمان را آفریدیم .شمار این اعداد در تمام قرآن 285(15*19) میباشد.
19- اگر اعداد 285 فوق را با هم جمع كنیم ، حاصل جمع 174591 (9189*19)خواهد بود.
20- حتی اگر اعداد تكراری را از عدد فوق حذف نماییم حاصل جمع 162146 (8534*19) خواهد بود.
21- یك كیفیت مخصوص به قرآن مجید اینست كه29 سوره با حروف رمزی شروع میشود كه معنی ظاهری ندارند ، این علامات در هیچ كتاب دیگری و در هیچ جایی دیده نمی شوند .این حروف در ابتدای سوره های قرآن بخش مهمی از طرح اعدادی اعجاز آمیز می باشد كه بر عدد 19 بنا شده است.اولین نشانه این ارتباط اینست كه29 سوره از قرآن با این علامات شروع میشود.تعداد حروف الفبا دراین رموز14وتعداد خود رمزها نیز14میباشد.هرگاه تعدادسوره ها(29) وحروف الفبا(14)راباتعدادرمزها(14)جم ع كنیم ، حاصل جمع 57(3*19) خواهد بود.
22- خداوند توانا بما یاد میدهدكه در هشت سوره وسوره های شماره( 10،12،13،15،26،27،28 ،31)دو آیه اول كه با این رموز آغاز میشوند حاوی وحامل معجزه قرآن هستند،باید توجه داشت كه قرآن كلمه " آیه " را بمعنی معجزه بكار برده است . باید كلمه آیه دارای معانی متعددی باشد كه یكی از آنها معجزه است ونیز باید دانست كه خود كلمه معجزه در هیچ جای قرآن بكار برده نشده است.
بدین جهت قرآن مناسب تفسیر نسلهای گوناگون بشریت است مثلاً نسلهای قبلی (پیش ازكشف اهمیت حروف رمزی قرآن )كلمه آیه رادر این هشت سوره ،آیه نیم بیتی می پنداشتند ،ولی نسلهای بعدی كه از اهمیت این رموزبا خبر شدند آیه را به معنی معجزه تفسیر كرده اند.
بكار بردن كلمات چند معنایی و مناسب برای همه نسلهای بشر در زمانهای گوناگون خود یكی از معجزات قران است.
23- سوره قاف كه با حرف ق شروع می شود (شماره 50 ) شامل 57(3*19) حروف ق است.
24- سوره دیگری در قرآن" حروف ق را در علامت رمزی خود دارد (سوره شورا شماره 42) كه اگر حروف ق را در این سوره شمارش نمائید، ملاحظه خواهید كرد كه حرف ق 57 (3 * 19) بار تكرار شده است.
25- بدین ترتیب در مییابید كه دو سوره قرآنی فوق الذكر (شماره 50 و 42 ) به اندازه همدیگر (57،57) شامل حرف ق هستند كه مجموع آن دو با تعداد سوره های قرآن(114) برابر است. چون سوره ق بدین نحو آغاز می شود : "ق و القرآن المجید" تصور حرف ق به معنی قرآن مجید می نماید و 114 ق مذكور گواه 114 سوره های قرآن است. این احتساب اعداد آشكار و گویا ، مدلل می دارد كه 114 سوره قرآن ، تمام قرآن را تشكیل می دهند و چیزی جز قرآن نیستند.
26- آمار كامپیوتر نشان میدهد كه فقط این دو سوره كه با حرف ق آغاز می شود ، دارای تعداد معینی ق (57 مورد ) هستند ، گوئی خداوند توانا می خواهد با اشاره و كنایه بفرماید كه خودش تنها از تعداد حروف الفبا در سوره های قرآن با خبر است.
27- یك نمونه در آیه 13 از سوره ق مدلل می دارد كه هر كلمه و در حقیقت هر حروف در قرآن مجید به دستور الهی و طبق یك سیستم اعدادی بخصوصی كه بیرون از قدرت بشر است گنجانیده شده است این آیه می فرماید "عاد ، فرعون و اخوان لوط " در تمام قرآن مردمی كه لوط را نپذیرفتند ، قوم نامیده می شوند. خواننده بلافاصله متوجه می شود كه اگر بجای « اخوان » در سوره ق كلمه « قوم » بكار بدره می شد چه اتفاقی می افتاد . در این صورت ذكر كلمه قوم بجای اخوان، حرف « ق» در این سوره 58 بار تكرار می شد و عدد 58 به 19 قابل قسمت نیست و لذا با تعداد 57 «ق» كه در سوره شورا مطابقت نمی كرد و جمع آن دو با تعداد سوره های قرآن برابرنمی شد ، بدین معنی كه با جایگزین كردن یك كلمه بجای دیگری نظم قرآن از بین میرود.
28- تنها سوره ای كه با حرف « ن » آغاز میشود ، سوره قلم است ( شماره 6 ) این سوره 133 « ن » دارد كه به 19 قابل قسمت است ( 7×19).
29- سه سوره اعراف (شماره 7 ) مریم ( شماره 19 ) و ص ( شماره 38) كه با حروف « ص» شروع میشوند، جمعاً 152 حرف « ص » دارند ( 8×19).
30- در سوره طه (شماره 20 ) جمع تعداد حروف « ط » و « هـ» 344 میباشد ( 18 × 19).
31- در سوره « یس » تعداد حروف « ی » و « س» 285 میباشد ( 15×19).
32- در هفت سوره 40 تا 46 كه با رمز « حم » شروع میشوند تكرار حروف 2166 میباشد (14*19) بنابراین تمام حروف اختصاری كه در ابتدای سوره های قرآن قرار دارند . بدون استثناء در روش اعددی اعجاز آمیز قرآن شركت دارند. باید توجه داشت كه این روش اعدادی قرآن ، در مواردی ساده و در خور فهم اشخاص معمولی است ، اما در موارد دیگر ، بسیار مشكل و پیچیده بوده و برای درك آنها اشخاص تحصیل كرده باید از ماشینهای الكترونیكی كمك بگیرند.
33- در سوره های شماره 2و3و7و13و19و30و31و32 كه با رمز « الم » شروع میشوند تعداد حروف الف ، لام ، میم جمعاً 26676 مورد و قابل قسمت به 19 میباشند ( 1404*19).
34- در سوره های 20و26و27و28و36و42 كه با رمز « طس » یا یكی از دو حرف مزبور (ط ، س) آغاز میشوند تعداد دو حرف « ط » و «س» 494 مورد میباشد ( 26*19).
35- در سوره های 10و11و12و14و15 كه با رمز « الر» آغاز می شوند تعدا الف ، لام ، راء به اضافه تعداد ( راء ) تنها در سوره سیزدهم ،9،97 مورد است كه این عدد قابل قسمت بر عدد 19 می باشد (511*19).
36- در سوره هایی كه با رمز یكی از حروف "ط" "س" و "م" آغاز می شوند ، تعداد حروف طاء و سین و میم 9177 مورد می باشد (438*19).
37- در سوره رعد ( شماره 13 ) كه با حرف رمزی "المرا" آغاز می شود ، تعداد حروف (الف ، لام ، میم، را ) 1501 مورد می باشد (79*19).
38- در سوره اعراف (شماره 7) كه با حروف رمزی "المص" شروع می گردد تعداد وقوع "الف" 2572 مورد ، حرف "لام" 1523 مورد ، حرف "میم" 165 و حرف "ص" 98 مورد كه جمعاً عدد 5358 بدست می آید(282*19).
39- در سوره مریم (شماره 19) كه با حروف "كهیعص" شروع می شود ، تعداد حروف (كاف ، ها ، یا ، عین ، صاد) 798 مورد می باشد (42*19).
40- در سوره شورا (شماره 42) كه با حروف "حم عسق " شروع می شود ، تعداد حروف (حا ، میم ، عین، سین ، قاف ) 570 مورد می باشد(30*19).
41- در سیزده سوره ای كه حرف "الف" در لغت رمزی آنهاست (سوره های شماره 2 ، 3 ، 7 ، 10 ، 11 ، 12 ، 13 ، 14 ، 29 ، 30 ، 31 ، 32و15 ) جمع الف های موجود 17499 مورد می باشد(921*19).
42- در سیزده سوره فوق الذكر جمع حروف "لام" 1870 مورد می باشد(620*19).
43- در هفده سوره ای كه حروف "میم" در لغت رمزی آنها ست (سوره های شماره 2 ، 3 ، 7 ، 13 ، 32 ، 26 ، 28 ، 29 ، 31 ، 30 ، 40 ، 41 ، 42 ، 43 ، 44 ، 45 ، 46 ) جمع حروف "میم" 8683 مورد می باشد (457*19).
اعجاز تشريعي در قرآن
زماني كه غربيها به خود مي بالند كه تمدنشان چنان تمدني است كه براي اولين بار در طول تاريخ بشري حقوق انسانها را به طور رسمي در همه دولتهاي مختلف اعلان نموده است و افتخار مي كند كه آنها براي اولين بار در تاريخ قرن بيستم اعلاميه جهاني حقوق بشر را تصويب نموده اند و آن را به عنوان نمونه عالي در به رسميت شناختن حقوق انسان محسوب مي دارند، فراموش كرده و يا خود را به فراموشي زده اند در اينكه قرآن كريم اين حقوق را چهاره قرن قبل به اسم مبدأ واحد بشريت به رسميت شناخته و تثبيت نموده است، چنانكه مي فرمايد: {يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَأُنْثَى وَجَعَلْنَاكُمْ شُعُوباً وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ خَبِيرٌ}(الحجرات:13) (اي مردم ما شما انسانها را از زن و مردي خلق كرديم و شما را در قالب گروهها و شعبه ها قرار داديم تا همديگر را باز شناسيد به راستي كه گرامي ترين شما نزد خداوند پرهيزگارترين شماست. به حقيقت كه الله تعالي بسيار دانا و آگاه است.) اين آيه خطاب به همه مردم است كه علي رغم اختلاف در رنگ،پوست،نژاد و دين، از زن و مرد آفريده شده اند و در ولادت و اصالت مساويند و قرآن با اين اصل وحدت جنس بشري را ثابت گردانيد واينكه هيچ فردي برديگري جز به تقوي برتري ندارد.
قرآن كريم شامل مبادي عالي بسياري است كه برعظمت و اصالت آن دلالت مي كند كه به نمونه هايي از آن اشاره مي كنيم:
1. آزادي در نظر و عقيده:" لا إكراه في الدين قد تبين الرشد من الغي" [بقرة:255] (در دين اجباري نيست، هدايت از گمراهي به خوبي آشكار شده است.) و در جايي ديگر مي فرمايد:" قل يا أيها الكافرون لا أعبد ما تعبدون ، و لا أنتم عابدون ما أعبد ، و لا أنا عابد ما عبدتم ، ولا أنتم عابدون ما أعبد لكم دينكم و لي دين"[سورة الكافرون](بگو اي كافران: من آنچه را كه شما مي پرستيد، نمي پرستم. و شما نيز معبود به حق مرا عبادت نمي كنيد. ومن به آن صورت كه شما عبادت مي كنيد، عبادت نمي كنم و شما نيز به مانند من عبادت نمي نماييد، دين شما براي خودتان و دين من نيز براي خودم.)
2. عدالت در معاملات:مي فرمايد:" يا أيها الذين آمنوا أوفوا بالعقود"[مائدة:1](اي كساني كه ايمان آورده ايد: هرگاه با كسي پيمان بستيد به آن وفا نماييد.) و در جاي ديگر مي فرمايد:" و أوفوا بعهد الله إذا عاهدتم و لا تنقضوا الأيمان بعد توكيدها"[نحل:91](هنگامي كه با الله عهد بستيد به آن وفا كنيد و بعد از آنكه عهد و پيمان را محكم نموديد آن را نقض نكنيد.) و همچنين مي فرمايد:{الَّذِينَ يَأْكُلُونَ الرِّبا لا يَقُومُونَ إِلَّا كَمَا يَقُومُ الَّذِي يَتَخَبَّطُهُ الشَّيْطَانُ مِنَ الْمَسِّ ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ قَالُوا إِنَّمَا الْبَيْعُ مِثْلُ الرِّبا وَأَحَلَّ اللَّهُ الْبَيْعَ وَحَرَّمَ الرِّبا فَمَنْ جَاءَهُ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّهِ فَانْتَهَى فَلَهُ مَا سَلَفَ وَأَمْرُهُ إِلَى اللَّهِ وَمَنْ عَادَ فَأُولَئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ}[البقرة:275](كسانيكه ربا مي خورند برنمي خيزند مگر مانند برخواستن كسي كه شيطان بر اثر تماس او را آشفته كرده است. اين بدان سبب است كه آنان گفتند: داد و ستد مانند ربا است. حال آنكه خداوند داد و ستد را حلال و ربا را حرام گردانيده است.) ودرجايي ديگر مي فرمايد:{يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا تَدَايَنْتُمْ بِدَيْنٍ إِلَى أَجَلٍ مُسَمّىً فَاكْتُبُوهُ وَلْيَكْتُبْ بَيْنَكُمْ كَاتِبٌ بِالْعَدْلِ وَلا يَأْبَ كَاتِبٌ أَنْ يَكْتُبَ كَمَا عَلَّمَهُ اللَّهُ فَلْيَكْتُبْ وَلْيُمْلِلِ الَّذِي عَلَيْهِ الْحَقُّ وَلْيَتَّقِ اللَّهَ رَبَّهُ وَلا يَبْخَسْ مِنْهُ شَيْئاً ...ٌ}[البقرة:282](اي كسانيكه ايمان آورده ايد هرگاه به قرضي تا سررسيد معين با يكديگر معامله نموديد آن را بنويسيد. بايد نويسنده اي بر اساس عدالت ميان شما بنويسد و هيچ نويسنده اي نبايد از نوشتن خودداري كند؛ همانگونه كه خداوند او را آموزش داده است. و كسي كه بدهكار است بايد املاء كند و او بنوسد. واز خداوند كه پروردگار اوست بترسد وازآن چيزي نكاهد....)
3. قوانين مربوط به احوال شخصي:مجموعه اي از اصول عادلانه اي است كه بر اساس احوال شخصي انسان در خانواده پايه گذاري شده است، اسلام براي آن نظام كاملي را بطور مفصل كه شامل مسائل ازدواج، طلاق، بارداري، عده، شيردادن و شيرخوارگي، نفقه، ميراث و حقوق فرزندان و اقوام مي باشد، قرار داده است. ودر احكام كلي آن چنان وسعتي وجود دارد كه مجتهد مي تواند از آن قابليت استفاده كند و احكامي را متناسب با زمانها و مكانهاي متغير استنباط نمايد.
4. قانون جنائي:به حق بزرگترين دليل بر عظمت و بزرگي قرآن، تشريع براي پيشگيري از جرم و جنايت مي باشد. سختگيري هاي تصويب شده در قوانين اسلامي چنان با ظرافت طرح ريزي شده كه همه جوانب عدالت و حكمت و رحمت را شامل است. به گونه اي كه در ضمن منع كردن از انواع تجاوزها، امنيت و آسايش را براي بندگان خداوند به ارمغان مي آورد.
پایه های شریعت
هر قانونگذاري و تشريعي لازم است بر اساس پايه ها و اصولي بنا گردد كه از آن براي بقا و دوامش در بين مردم كمك گيرد تا به عدالتش راضي و از حكمتش مطمئن باشند و در زندگي مصالح فرد و مجتمع را تأمين نمايد. به لطف الله شريعت اسلامي داراي پايه ها و اصول ثابتي است و از چنان ويژگيي برخوردار مي باشد كه مردم با اطمينان و اعتماد تمام آن را پذيرفته و در مقابلش تسليمند، چون قوانينش با فطرت سالم هماهنگ مي باشد كه آن همان ويژگي است الله تعالي انسان را بر اساس آن خلق نموده است كه غير قابل تبديل و تغيير مي باشد. و همچنانكه همه شواهد بر آن گواه است، عقلهاي سالم را مخاطب خويش قرار مي دهد، به كار و كوشش تشويق مي كند، به جهاد در راه الله دعوت مي نمايد، و منادي ايثار، آزادي، مساوات، احسان و نيكوكاري مي باشد.
از جمله اصولي كه شريعت اسلام بر آن مبتني است مي توان به اين موارد اشاره نمود:
1. شريعتي است كه مردم را زيادتر از حد توان تكليف نمي كند و آن را آسان مي گيرد.چون تكاليف اسلام جملگي در حد توان انسان و فاقد چنان مشقتي است كه انسان نتواند آن را انجام دهد. خداوند در وصف آن مي فرمايد: " ما جعل الله عليكم في الدين من حرج "(خداوند در دين بر شما سختي قرار نداده است.) و مي فرمايد:" لا يكلف الله نفساً إلا وسعها "(خداوند هيچ كس را جز به قدر توانش تكليف نمي كند.)
2. قوانين اسلام براي تمام مردم آمده و به حالات فردي، جزئي و شخصي توجه نشده است.
3. در هنگام ضرورت براي مردم رخصتهايي قرار داده است تا قوانين آن موجب مشقت نگردد. مثلاً در اسلام روزه ماه رمضان واجب است اما براي مسافر و مريض رخصت است.
4. كمي تكاليف:و آنچه مربوط به آن است در اركان پنجگانه خلاصه شده است. رسول الله صلي الله عليه وسلم مي فرمايد: "إن الله فرض فرائض فلا تضيعوها وحد حدوداً فلا تعتدوها، و حرم أشياء فلا تنتهكوها، و سكت عن أشياء رحمة بكم فلا تبحثوا عنها "[رواه الدارقطني]«خداوند واجباتي را بر شما قرار داده، با ترك كردن و سستي در انجامش آن را ضايع نكنيد و حدودي را مقرر فرموده از آن تجاوز نكنيد؛ چيزهايي را حرام كرده است به آن نزديك مشويد و استفاده نكنيد و در مورد چيزهايي به قصد رحمتش بر شما سكوت كرده است در مورد آن بحث نكنيد.»
5. تدريج در احكام:اصلي است كه اسلام براي معالجه عادات مذموم كه در دلهاي مردم ريشه دوانيده بودند استفاده كرده است و به تدريج بدون به كار بردن شدت عمل در نهي و تحريم آنها توانسته به اصلاح آن اقدام نمايد. براي مثال براي حذف شراب در زندگي مردمي كه حياتشان با آن مخلوط شده بود با تحريم تدريجي و يك شيوه حكيمانه آن را از زندگي مردم دور نمود بدون اينكه چنان حرج و سختي را احساس كنند.
6. حركت كردن بر مبناي مصالح عامه:يكي ديگر از اصول تشريعي اسلام است؛ چنانكه بعضي از احكام كه نسخ آن موجب مصالح عموم بوده است، نسخ گرديد. چنانچه در احكام مربوط به وصيت و آيات ميراث موجود است. يا تحويل قبله از مسجد الاقصي به سوي كعبه در مكه مكرمه از آن جمله است. و در سنت نيز شاهد آن هستيم، رسول الله صلي الله عليه وسلم فرمودند: " كنت نهيتكم عن زيارة القبور ألا فزوروها فإنها ترقق القلب و تدمع العين و تذكر بالآخرة"[مسند امام احمد]«من شما را از زيارت قبرها منع كردم و حال به زيارت آنها برويد چون موجب نرمي دلها و جاري شدن اشك چشمان و وسيله يادآوري قيامت است.»
اعجاز صوتی قرآن
به نظر ميرسد يكي از ابعاد اعجاز قرآن كه تاكنون مورد توجه بايسته قرار نگرفته است، اعجاز نهفته در اصوات و آواي قرآن است. يعني احتمال وجود تأثيرات پيچيده و شگفتآور ناشي از موسيقي و صوت حاصله از قرائت آيات و سور قرآن كه در خوانندگان و شنوندگان ايجاد ميشود؛ تأثيراتي كه از پس صوت و كلام حاصله از تلاوت آيات قرآن و موسيقي دلنشين حاصل از آن پديد ميآيد و نه از پس معاني و محتواي ارزشمند گنجانيده در آن؛ تأثيراتي از پس ساختار، و نه محتوا.
يك نوع موسيقي دروني در كلام قرآن وجود دارد كه احساس شدني است، اما تن به تشريح نميدهد. اين موسيقي در تار و پود الفاظ و در تركيب درون جملهها نهفته است و فقط با احساس ناپيدا و با قدرت متعال ادراك ميشود.
به طور كلي صوت و موسيقي داراي تأثيراتي ظريف در عين حال عميق و شگفت آور بر انسانهاست. اصوات داراي تأثيراتي بر روح و روان و حتي جسم همة مخلوقات از انسانها گرفته تا حيوانات و گياهان ميباشند و اگر آدميعالِم بهاين تأثيرات باشد با به كارگيري درست اصوات و موسيقي در زندگي خود، آرامش، سلامت روح و جسم، رشد و تعالي خود را از اين سرچشمه بر ميگيرد.
تأثيرات موسيقي نه تنها بر موسيقيدانان و افراد تحصيل كرده در اين زمينه، بلكه بر تماميافرادي كه در معرض شنيدن آن قرار بگيرند و به آن گوش فرا دهند، ايجاد ميشود.
طبيعت آدميبه طور كلي، مسير آهنگين زندگي را ميپيمايد و موسيقي به نوعي در دل زندگي مستتر است.
شكسپير ميگويد: طلسم نغمهها، حتي سينههاي وحشي و دور از احساس را سحر ميكند و به آرامش ميكشد.
امروزه، تأثيرات رواني موسيقي در ايجاد تغيير حالت، بالا بردن ميزان دقت، هماهنگي بخشيدن به رفتار و كردار و تكامل سطح فكر و فرهنگ، ثابت شده است.
موسيقي آنقدر مؤثر است كه ميتواند سلامت را به خطر بياندازد و يا موجب بهبود آن شود، موسيقي باعث تمركز حواس و انديشه ميشود و براي برقراري ارتباط زميني و آسماني بسيار مورد استفاده قرار گرفته و ميگيرد.
انسانها با شنيدن صداي وزش باد كه از لا به لاي درختان ميوزد، شنيدن طنين امواج عظيم دريا، شنيدن صداي جريان آبشارها يا صداي چك چك باران، در اعماق وجود خويش احساس لطيفي را تجربه ميكنند. اين صداها اصوات هستي هستند كه در دل طبيعت نغمههاي پاك رباني را زمزمه ميكنند و از اين رو است كه در جان انسان چنين نواي روح بخشي دارند. هنگاميكه آواي طبيعت در گوشها طنين ميافكند، در دل سرور عميق همراه با آرامش پديدار ميگردد.
يك موسيقي درست و روح نواز در خدمت عرفان و كمال آدمياست و او را داناتر مينمايد و بسياري از سؤالات ناخودآگاه او را حل ميكند. استفاده از موسيقي براي ايجاد تأثيرات روحي و رواني در جهت تعالي در بسياري از فرقههاي مختلف يافت ميشود كه از جملة آنان به موبدان چيني، بودائيان هند و قبايل مختلف آفريقايي و... ميتوان اشاره نمود.
همچنين فرقههاي ديگر نيز از جمله صوفيان، دراويش در خانقاهها و منازل و معابد و موبدان زرتشتي معتقد بودند، از طريق موسيقي و نغمات موزون ميتوان سريعتر به خالق رسيد و روح را به آرامش رساند و در اين طريق نيز تا حد زيادي موفق بودند و دراويش و صوفيان در فصول و زمانهاي خاصي به اجراي مراسم و ادعيه ميپرداختند كهاين ادعيه و مناجات با ريتم و آهنگ و صوت و لحن خاصي همراه بود. سخن در درستي و نادرستي بهرهگيري از موسيقي نيست، بلكه ذكر اين نمونهها نشان دهنده توان تأثيرگذاري موسيقي بر روان آدمياست.
صوت زيبا و لحن نيكو به خودي خود محرك است و از اين حربه در طول تاريخ، به عناوين مختلف انسانها سود جستهاند چه در جهت حسن امور و چه اعمال مقبوح و ناپسند. حتي انسانها از طريق اصوات و آوازهاي خود حيوانات اهلي را به حركت و يا خوردن و آشاميدن وا ميداشتند و اين يك واقعيت انكار ناپذير در تأثير صوت و آواز بر مستمع است.
اصوات انرژيدار غالباً در تركيب با حروف يا كلام تجلي مييابند و به اوج قدرت ميرسند و در جهت اهداف مد نظر مورد استفاده قرار ميگيرند. همانطور كه در بسياري از فرقهها، از گذشتههاي دور تاكنون اين صوت كلامهاي ويژه كه به شكلي آهنگين قرائت ميشدند حامل انرژيهاي قدرتمند و شگفتآوري براي آنان بودند. اين در حالي است كه موسيقي تنها و بدون كلام كمتر ظرفيت گنجاندن انرژيها را در خود داراست و اين تلفيق صوت و كلام است كه به صورتي جادويي تأثيرات مافوق حواس پنجگانه بشر را ايجاد ميكند، و قابليت ايجاد انرژيهاي شگفتآور را داراست. نمونههايي از تلفيق صوت و كلام و بهرهگيري از انرژيهاي قدرتمند آن را در اذكار قبايل آفريقايي، طريقت تاي چي چوان (از چين)، يوگاييها، زرتشتيان و ذكر آمين مسيحيان و مسلمين و حتي در زندگي روزمره امروزي مثل آرامش ناشي از نغمة لالايي براي كودكان و... ميتوان يافت.
براي نمونه، در مطالعاتي كه اخيراً انجام شده و در مجلة پيشگيري (prevention magazine) آمده است، تأثيرات نواي موسيقي را در بهتر شدن آهنگ موسيقي تنفسي نوزادان زودرس نشان داده است. بنابراين تحقيق محققان در بخش مراقبتهاي ويژه نوزادان (ICU)، دو گروه از اين نوزادان زودرس را انتخاب كرده و در گوشهاي يك گروه از اين نوزادان گوشيهاي كوچكي گذاشتند و از آن زمزمه موسيقيايي لالايي پخش ميكردند. محققان مشاهده كردند كه وقتي موسيقي پخش ميشد. نوزادان ميزان بيشتري از اكسيژن در خونشان داشتند و همين طور ضربان قلب و سرعت تنفسشان به نسبت گروه دوم كه فقط وزوز دائم دستگاههاي كنترل پزشكي را به همراه صداي زمينهاي ديگر كه در بخش وجود داشت ميشنيدند به حد طبيعي نزديكتر بود.
از مثالهايي كه در تأييد تأثيرات شگرف صوت و كلام بر آدميقابل بيان است بكارگيري آن در تاي چي چوان (يك طريقت چيني) است. آنها معتقدند براي نوراني شدن ابتدا بايد جسم را متعادل (بالانس) نمود تا گردش انرژي به درستي در آن صورت بگيرد و يكي از راههاي متعادل نمودن ميزان انرژي بدن استفاده از صوت است. آنها براي متعادل نمودن بدن از نرمشها و تمرينهاي مختلف و خاصي استفاده ميكنند و در مواردي براي سلامت بخشيدن و بهبود عملكرد اعضايي از بدن از تلفيق صوت و كلام و تكرار و قرائت آن استفاده مينمايند.
بعضي از انواع صوتهاي خارج شده از دهان شخص ميتواند بر جريان انرژي تأثير بگذارد. به طور كلي انسان در حالت ناراحتي يا بيماري و شرايط استرس از خود صداهايي خارج ميسازد. اين اصوات باعث ميشوند كه فشارهاي وارده بر اندام داخلي از طريق ششها كاهش يابند. در بررسيهاي به عمل آمده مشخص شده كه اصوات مختلف بر روي ارگانهاي مختلف بدن تأثير ميگذارند و نيز بلندي و كوتاهي صوت، اثرات مختلفي روي ارگان مربوطه دارد. شش صوتي كه در جدول زير ارائه شده، اثرات مخصوص به خود را روي ارگانهاي مربوطه دارند. هر كدام از اين شش صوت بايد با يك بازدم ممتد از حنجره خارج شوند .
صوت He Hu Si Xu Chui
ارگان قلب طحال شش كبد كليه
آنها معتقدند با قرائت اصوات بالا با تمركز و آرامش, با هر صوتي ميتوان قسمت حساس به آن صوت را در بدن (كه در بالا اشاره شده) تحريك نمود و بر آن تاثير سلامتي گذاشت.
مثال بالا بكارگيري صوت و كلام براي سلامتي جسم و كسب آرامش بود در حالي كه در فرقههاي مختلف ديگر از صوت و كلام در جهت تعالي بخشيدن به روح نيز استفادههاي فراواني ميشود و از صوت و كلام در جهت كسب كمالات و انرژيهاي مثبت بيشتر استفاده ميشود.
به عنوان نمونه از جمله فرقههايي كه از صوت و كلام در جهت رشد و تعالي روح استفاده ميكنند به يوگا اشاره ميكنيم. تأكيد ميشود ذكر اين نمونهها به منزله داشتن نگاهي همدلانه به همة جوانب مكتبها و ورزشهايي مانند يوگا نيست، بلكه مراد اين است كه فضائي مناسب براي نشان دادن توجه بيشتر به تأثير اصوات موسيقيايي بر كمال نفس فراهم آيد تا بتوانيم به محور اصلي بحث يعني اعجاز صوتي قرآن بپردازيم. در يوگا اعتقاد بر اين است كه عشق پروردگار به سوي مخلوقات به وسيلة صوت (Nada) جريان مييابد. آنها ميگويند صوت آسماني ابتدا به اصوات حاوي انرژي تبديل شده سپس اين اصوات انرژيدار به شكل تركيب حروف عيني كلام تجلي قابل شنيدن براي همگان مييابند. اين كلامهاي ويژه حامل آگاهي و انرژي خاصي هستند كه نزد عارفان هندي به نام مانترا (صوت مقدس) شناخته ميشوند.
در كتابهاي باستاني ودا (سرودهاي الهي) به هجاي مقدس "اوم" به عنوان اولين و بالاترين مانترا اشاره شده است. آنها معتقدند اين آوا كه مادر همة اصوات است در باطن همة مخلوقات به صورت پنهان مستقر ميشود. به دليل ويژگيهاي منحصر به فرد ذكر اوم، ذكر دائميو هموارة اين آواي مقدس به رشد آگاهي و فراهم ساختن شرايط اداراكي مناسب براي شناخت ذات الهي ميانجامد.
اين ذكر عظيم از تركيب سه صداي آ (A)، او (ع) و ميم (M) تشكيل شده است و نمايانگر سه حوزة فعاليت رباني: ايجاد، حفظ و فنا ميباشد. در عرفان يوگا به اين نكته اشاره شده است كه طنين قرائت صحيح ذكر اوم بسيار بسيار مهم است. فلسفه يوگا حالت هوشياري انسان را به چهار سطح آگاهي تقسيم مينمايد:
1ـ سطح آگاهي در هوشياري (حواس پنجگانه يا خود آگاهي)
2ـ سطح آگاهي در رويا (هوشياري نسبي حواس يا نيم آگاهي)
3ـ خواب عميق يا عدم هوشياري (حواس ظاهري يا ناخود آگاهي)
4ـ آگاهي فرا حِسي (هوشياري برتر)
در ميان چهار حالت بالا تنها آخرين حالت است كه قرار گرفتن در آن درك ذات مقدس خداوندي را براي افراد امكان پذير ميسازد. هنگام قرائت آواي اوم، هر چهار سطح آگاهي در ذهن انسان فعال ميشود. طنين آ (A) با سطح اول آگاهي، او (ع) با سطح دوم آگاهي، طنين ميم (M) با سطح سوم آگاهي و سكوت ايجاد شده در انتهاي قرائت ذكر اوم با سطح چهارم آگاهي ارتباط دارد. در شيوه درست خواندن مجموعة اصوات اين ذكر مقدس، بايد صوت آ (A) از نظر زماني طولانيتر از صوت او (ع) و طنين صداي ميم (M) از هر دوي آنها كشيدهتر توليد شود. اگر ذكر اوم به درستي خوانده شود در پايان قرائت صوت ميم، هيچگونه توان باز دم در ريهها باقي نميماند، و اين امر باعث ايجاد نوعي سكوت يا حبس بازدم خواهد شد. در رسوم عرفان يوگا، هدف از تكرار اين ذكر دستيابي به آگاهي و رهايي از جهالت و ناداني است. ذكر اوم از نظر يوگاييها تنها به گذشته تعلق ندارد، علم امروزي نيز به تازگي كشف كرده است كه ذكر اوم ميزان تمركز فكر و آرامش عموميروان را به صورت چشمگيري بهبود ميبخشد و تداوم گفتار اين ذكر ظرفيت ششها را نيز افزايش ميدهد.
همان طور كه اشاره گرديد در يوگا با بكارگيري صوت و كلام تاثيرات فراواني در جهت كسب انرژيهاي مثبت كائنات و كمالات انسانها ايجاد ميشود. آنها به جز واژههايي تكي از عبارات بلندتري كه به زبان هندي سروده شده نيز استفاده ميكنند كه از آنها به عنوان سرودهاي الهي ياد ميكنند. آن سرودها با وجود طولاني بودن توسط يوگيها قرائت و تكرار ميشود و از تكرار آنها در جهت كسب فضايل، انرژيهاي مثبت و رشد و تعالي استفاده ميشود. نمونهاي از آن سرودهاي الهي عبارتست از:
- Aum Bhur Bhuva: Swaha tat Savitun VarenYama Bhargo Devashya Dimahi Diya Yonah PrachoDayat.
معني عبارت بالا عبارتست از: آن نوري كه باعث درخشش آگاهي ما ميشود آن را ستايش ميكنيم و آن نور در زمين، برزخ و بهشت نيز مطرح است و همراه ماست.
قرائت اين سرود كاملاً قانونمند است و يوگاييها براي فراگيري چگونه صحيح خواندن آن بارها در كلاسهاي خود از زبان استاد و يا روي نوارهاي پر شده به شيوه قرائت درست آن گوش داده و تكرار ميكنند تا فرا گيرند. قرائت صحيح اين سرود با كششها و مكثهايي همراه است كه رعايت كردن آن قواعد براي بهرهمندي از تاثيرات ارزندهان سرود در اثر تكرار جداً لازم است. فوايدي كه از طرف اساتيد بزرگ يوگا براي تكرار كنندگان اين ذكر به صورت صحيح مطرح گرديده بدين شرح است كه اين سرود مولد ارتعاشي است كه به پاكسازي تمام انرژيهاي مزاحم ذهن و جسم خوانندگان و شنوندگان ميانجامد و جالب اين كه بجز پاكسازي درون فردي به پاكسازي محيطي نيز ميپردازد. يعني محيطي كه در آن اين سرود قابل شنيدن باشد (به صورت زنده يا از روي نوار پر شده) در اثر تكرار از انرژيهاي منفي تهي و سرشار از انرژيهاي مثبت ميگردد. قرائت صحيح آن در محيط براي بيماران نيز بسيار مناسب است. شايان ذكر است كه به فرمودة بزرگان يوگا اين تاثيرات ناشي از تكرار صحيح صوت و كلام آنهاست نه معناي آنها. بديهي است كه اگر كسي حتي معناي اين سرودها و عبارات را نداند ولي به صورت صحيح به قرائت يا گوش فرا دادن به آن بپردازد متاثر از قدرتهاي آن خواهد شد، و اگر فردي هم معناي آن را درك كند ولي به قرائت عيني و صحيح عبارت نپردازد و معناي آن را به زبانهاي ديگر بخواند از اين تاثيرات بهرمند نميشود.
تلفيق صوت و كلام مقولهاي اسرارآميز و پيچيده است كه در جهان اسلام و ايران كمتر شاهد تحقيقات بنياني راجع به آن بودهايم و اين در حالي است كه احتمال وجود آيات و سور بسياري در قرآن قابل پيشبيني است كه در صورت قرائت صحيح، ايجاد ارتعاشات صوتي و در نهايت حصول انرژيهاي مثبت قابل كسب براي انسانها را دارا باشد كه فراتر از حواس قابل درك و فهم ميباشد. البته فضائل و فوائد قرائت برخي آيات و سور قرآن مورد توجه مسلمانان ميباشد كه از جمله آانان ميتوان به: آيةالكرسي (آيات 257-255سوره مباركه بقره)- آية: وجعلنا من بين ايهديهم.... (آية 9 سوره يس)- آية: امن يجيب المضطر اذا... (بخشي از آية 62 سوره نمل) اشاره كرد ـ همچنين ذكر نمونهاي زير خالي از لطف نيست:
ـ قدرت شفابخشي تكرار سوره حمد: دوري از فقر، قدرت بخشي به حافظه، بهرهمندي از توفيقات الهي و فزوني روزي در نتيجة قرائت سوره واقعه، توصيه به قرائت سوره ماعون با صداي بلند در نماز عشاء براي در پناه خداوند بودن تا صبح.
اما هنوز توجهي بايسته به تأثيرات بر زبان جاري ساختن الفاظ قرآن نشده است گر چه در تحقيقات اندك به جنبة اعجازي شنيدن آيات قرآن پرداخته شده است.
گروهي از پژوهشگران و پزشكان كشورمان در سال 1382 اقدام به آزمايشات و تحقيقات جالبي نمودند. آنان طي اين آزمايش 40 بيمار همسان كه نياز به عمل جراحي داشتند را به دو دسته مساوي تقسيم نمودند. در روز عمل براي يك گروه از آنها از صبح زود تا لحظة عمل كه بعد از ظهر همان روز بود به پخش تلاوت آيات قرآن در اتاقشان پرداختند و براي گروه دوم اين كار را صورت ندادند و صداي عادي محيط بيمارستان در اتاق آنها به گوش ميرسيد. سپس در هنگام عمل نتايج متفاوت و جالبي براي پزشكان و پژوهشگران حاصل آمد. گروهي كه از صبح در معرض شنيدن قرائت آيات قرآن در اتاق خود بودند از آرامشي بالاتر،ضربان قلب طبيعيتر و اضطراب و دغدغة كمتري برخوردار بودند.
آيا اين احساسات و تاثيرات تنها ناشي از شنيدن مطالب و مفاهيم اشاره شده در اين كتاب آسماني است؟ اگر اين چنين است آن بيماران كه معاني آيات شنيده شده را نميدانستند!.
اين جنبه از اعجاز قرآن در درجه نخست به احساسات مبهميبر ميگردد كه در قلب خواننده يا شنونده بر ميانگيزد.
اما به نظر ميرسد علاوه بر فوائد معجزه آساي شنيدن آيات وحي، خواندن اين آيات نيز داراي تأثيري معجزه آسا باشد.
در قرآن و همين طور احاديث فراواني به درست قرائت شدن آيات عربي براي ايجاد تاثيرات نهفته در قرآن توصيه شده و حتي گفته شده كه اگر سواد عربي هم نداريد و مفاهيم عميق مطرح شده در اين كتاب آسماني را متوجه نميشويد با اين حال باز هم به قرائت آيات به زبان عربي و بهطور كاملاً صحيح بپردازيد و يا به قرائت آنها گوش فرا دهيد. حال به بيان تعدادي از اين آيات قرآن يا احاديث كه به درست قرائت كردن آيات قرآن توصيه نمودهاند ميپردازيم:
ـ قرآن ذكري با بركت است.
ـ قرآن را به ترتيل بخوانيد (مزمل آية )
ترتيل (كه خواندن آيات قرآن به آن شيوه توصيه شده) ادا نمودن حروف و رعايت موارد وقف ميباشد. همچنين در معني آية شريفة "ورتل القرآن ترتيلا" در حديثي به نقل از امام صادق عليه السلام آمده است كه: قرآن را با مكث و تأني بخواني و صدايت را به تلاوت آن زيبا كني
حضرت محمد (صلي الله عليه و آله و سلم) ميفرمايند:
ـ قرآن را نيكو ادا كنيد و شگفتيهاي آن را پيجويي كنيد
قرآن را با لحن عربي و لهجة آن بخوانيد
ـ قرآن را با عربي آن فرا گيريد و از قرائت حرف با كلمه زائد در آن بپرهيزيد.
ـ قرآن را به عربي صحيح بخوانيد و عجايب آن را استخراج كنيد.
امام علي (عليه السلام) ميفرمايند: بهترين ذكرها قرآن است كه با آن فراخي سينه و قلب ميسر است و باطن و نهان انسان بدان وسيله نوراني ميشود.
ـ در تلاوت قرآن، آن را بخوبي بيان كن و همانند شعر آن را به تندي مخوان و مانند ريگ آن را پراكنده مساز
امام رضا (عليه السلام) ميفرمايند:
ـ كلمات قرآن را صحيح ادا كنيد.
شايد واجب بودن قرائت حمد و سوره با صداي بلند در نمازهاي صبح و مغرب و عشاء براي مردان، وسيلهاي براي بهرهمندي از انرژيهاي خداوندي در آن اوقات شبانهروزي باشد. حال با توجه به توصيههايي كه از جانب خداوند متعال، پيامبر(صلي الله عليه و آله و سلم) و تعدادي از امامان بزرگوارمان مطرح شد و با استناد به فرمايشات آنان و كل مطالب مطرح شده در اينجا، احتمال بر اين نكته ميرود كه بجز معاني ارزشمند و نكات انسانساز آيهها، در قرآن رموز و شگفتيهايي صوتي و كلاميدر حدي بسيار فراتر از آنچه در فرقهها و طريقتهاي ديگر و تاثيرات ناشي از كنار هم قرارگيري و تلفيق صوت و كلام در اين آيات بزرگ نهفته باشد، كه در پس قرائت صحيح آيات قرآن، هالههايي از انرژيهاي مافوق درك آدميرا در پيرامون او ايجاد نمايد.
ممكن است تشابهات بعضي از حروف متقاطع كه بيشتر هم در قرآن تكرار گرديده (الم- 6 مرتبه تكرار/ الر- 5 مرتبه تكرار/ حم, 7 مرتبه تكرار و...) با ذكر "اوم" در يوگا و يا ذكر "آمين" كه به قصد بر آورده شدن دعاها خوانده ميشود و امثالهم جاي تفكر بيشتري داشته باشند، و درجاتي والا از تاثيرات صوت و كلام را در درون داشته باشند و با ايجاد اين تاثيرات شناخته نشده در صورت قرائت صحيح، كليدي براي تاثيرگذاريهاي صوت و كلاميآيههاي بعدي آن سورهها در قرآن باشند و شايد اين هم يكي از رموز اين حروف متقاطع باشد.
در فرقههاي ديگر تكرار ذكر است (در حد نياز) كه اثربخشي ذكر را قوت ميبخشد و در قرآن نيز, هم آهنگ بودن انتهاي بعضي آيات شايد به نوعي عمل تكرار در جهت تاثيرگذاري بهتر قدرتهاي مستتر در آن سوره را داشته باشد كه البتهاين تكرار در مواردي به شكل عيني و به كرات اتفاق افتاده كه به عنوان مثال به سورة الرحمن, آية شريفه "فباي الآء ربكما تكذبان" كه 31 مرتبه تكرار شده ميتوان اشاره نمود.
همين طور در روايات نيز براي گرفتن تاثيرات مد نظر گنجانده شده در ذكر، آيه و يا سورههاي قرآن، شاهد سفارش به تكرار آن (به 70 بار،100 بار يا 1000 بار و يا....)هستيم و اين تأكيد بر تكرار شايد با بعضي از فرقههاي ديگر كه با تكرار صوت و كلام ذكرشان سعي بر ايجاد تاثيرات نهفته در آن اذكار دارند همسو باشد و شگفتيهاي صوت و كلاميموجود در قرآن نيز براي تاثيرگذاري نياز به تكرار داشته باشند.
با توجه به مفاد روايات مربوط به قرائت درست قرآن، ميتوان گفت، صحيح قرائت نمودن كلمات و حروف و رعايت كامل قواعد تلاوت آن، باعث ميشود كه سمفوني اصوات كنار هم شكل گيرد و توان تاثيرگذاريهاي شگرف و پيچيده و زندگيساز را براي انسان ايجاد نمايد. تأكيد بر قرائت قرآن به همان زبان عربي با در نظر گرفتن اصول آن به صورت شمرده و يا صوت زيبا تصديقي بر اين ادعاست و گرنه به جاي توصيه بر آن به ترجمه و گسترش در جريان محتواي آن قرار گرفتن را شاهد ميبوديم، گمان بر اين است با مطالعه معاني آيات شناخته شده در تاثيرگذاري و قرائت معناي آن تاثيري عايد نخواهد گرديد و اين تلفيق صوت و كلام است كه با قرائت درست ايجاد ميكند. شايد حروف متقاطع مطلع تعدادي از سورههاي قرآن كه قابل ترجمه و معادل سازي قابل درك به زبانهاي ديگر نيستند و معناي قابل فهمياز نظر محتوايي در زبان عربي هم ندارد به طور مستقيم كليدي براي تاثيرگذاريهاي صوت و كلام ناشي از قرائت آنهاست و ميتوان آنها را به عنوان نشانههايي مستقيم در تائيد تاثيرات صوت و كلام دانست چون در آنجاست كه در ابتداي سوره، ديگر محتواي پندآموزي يافت نميشود و فقط صوت و كلام است وبس.
آنچه گذشت، گاميكوتاه، شتابان و ابتدائي بود به سوي جنبهاي ديگر از اعجاز معجزة جاويدان پيامبر خاتم محمد مصطفي صلي الله عليه و آله و سلم. با توجه بهاين كه منابع مربوط به اعجاز قرآن ـ در حد مطالعة نگارنده ـ تاكنون بهاين جنبه از قرآن توجه نكردهاند، ميتوان اعجاز صوتي اين كلام آسماني را پردهاي جديد از معجزات قرآن دانست كه اگر به درستي شناخته و شناسانده شود بشر را به خضوع و فروتني در برابر آن فراخواهد خواند. روشن است كهاين موضوع نيازمند تأمل، تحقيق و بررسي بيشتر است و اميد است صاحب نظران علوم قرآني و ديگر انديشمندان ضمن بررسي انتقادي مفاد مقالة حاضر، نگاهي ژرفتر بهاين جنبة ناشناختة اعجاز قرآن معطوف دارند تا در آيندة نزديك اعجاز صوتي قرآن نيز در كنار ديگر جنبههاي اعجاز آن در منابع علوم قرآني مورد توجه قرار گيرد.
|
|