|
عقل سرخ
|
||
|
همی گویم و گفته ام بارها بود کیش من مهر دلدارها پرستش به مستیست درکیش مهر برونند زین حلقه هشیارها |
(۶)
اثبات وجود خدا(خدا یابی)
مقدمه
همه در پی پاسخ به این سوالند که آیا جهان آفرییدگاری دارد؟
این سوالیست که همه اشتیاق شنیدن جواب آنرا دارند،این سوال طفل کوچک را دست بر دامان پدر می کند و دل جوان حیران را پریشان می سازد و خواب را از چشمش می رباید تا کسی را پیدا کند و پاسخ
قطعی بشنود.
در دل شخص سست ایمان نیز راه میابد اما فوری استغفار میکند و از وسوسه شیطان به خدا پناه میبرد.در روزگاران پیشین نیز مردم این پرسش را داشته اند وبا پیروی از نیروی درک و اندیشه خود، گروهی به پرستش ماه،گروهی به پرستش بتها و اصنام وگروهی به پرستش پروردگار توانا گرویده اند.گروهی دیگر نیز اسیر انکار و الحاد مانده اند.
در آینده نیز صاحبان خرد در پی آشنایی با پاسخ این سوالند. این بود که بنده در پی دریافتن پاسخ این سوال البته از راه علم و برهان ،افتادم که امید وارم به آن برسم.
خدا- آلفا و اومگا :
به قلم :
ادموند کارل کورنفلد
محقق شیمی
پروفسور ادوین کانکلین زیستشناس دانشگاه پرینستون غالبا می گفت : احتمال پیدایش زندگی از تصادفات به همان اندازه است که در نتیحه ی حدوث انفجاری در یک مطبعه یک کتاب قطور لغت به وحود آید . من این بیان را بدون قید و شرط تایید می کنم .
من عقیده راسخ دارم که خدایی وجود دارد که جهان را خلق کرده و از آن نگهداری می کند واضح است که لفظ خدا در زبانهای مختلف معانی مختلف دارد و اینک از آن جمله به سه تعبیر اشاره می شود :
1- عقلی که جهان را خلق و قوانین طبیعی را و ضع کرده است .
2- خدای مشخص یهودکه خالق و راهنمای ملت برگزیده ی خود است .
3- خدایی که تورات از او خبر داده است و وی پیامبرانی مبعوث کرده تا بشر گمراه را به صراط مستقیم هدایت کنند .
مذاهب دیگر نیز تعریفات دیگری ازخدا داده اند که اگر بخواهیم همه ی آنها را بیان کنیم سخن به درازا خواهد کشید لذا فقط روی سه تعریف فوق بحث می کنم .
مسلم است که عده ای فقط خدا را با معنی اول قبول دارند ، یعنی می گویند یک عقل کل وجود دارد که خلقت جهان از اوست . بعضی از ادیان خدارا به هر دومعنی اول ودوم و برخی دیگر به هر سه معنی قبول دارند ، وبه هر صورت از این لحاظ همگی در جبهه ی مخالف ملحدین ،که اساسا منکر وجود خدا هستند ، قرارگرفته اند .
من خداراباتعریف سوم قبول دارم ، یعنی خدایی که تمام کتب آسمانی از سوی وی نازل شده و در آن کتب خود را به عنوان خالق و صانع جهان به بشر شناسانده و راه مستقیم حقیقت را به او نشان داده است .
نکته ی قابل توجه این است که در انجیل که کتاب مقدس مسیحیان است ، آیه ای برای اثبات وجود صانع دیده نمی شود و حکایت چنین شروع شده که در ابتدا خدا ...، ودر مزامیر داوود نیز که از جانب خدا الهام شده چنین می بینیم : احمق در قلب خود گفت خدایی وجود ندارد. وقتی مشاهده می شود که درچنین کتبی نوشته شده که خدا وجود دارد ولی دلیلی برای آن آورده نشده ، گستاخی بزرگی است که بشر بخواهد با منطق و سیستمهای فلسفی موضوعه ی خود ،وجود یا عدم خدا را ثابت بکند . با وحود این من اجازه می خواهم تا از چگونگی تاثیر شیمی آلی که در تقویت ایمان من بسیار موثر افتاده شمه ای بیان کنم .
ما وجود یک حکمت عالیه را برای خلقت طبیعت قبول می کنیم ، والا باید بگوییم که این جهان و طبیعت که ما آنرا ادراک می کنیم فقط وفقط در نتیجه ی تصادف به وجود آمده است .
برای کسی که شگفتیها ورموز ونظم و ترتیب شیمی آلی را که مخصوصا در اجسام زنده است ،می داند، تصور به وجود آمدن جهان در نتیجه ی تصادف بسیار دشوار و محال است . هرقدر ما ساختمان ذره را بیشتر مطالعه می کنیم و واکنش های این ذرات را بیشتر زیر نظر قرار می دهیم ، به همان اندازه روشنتر درمی یابیم که یک عقل کل نقشه ی عالم طبیعت را طرح وبا اراده و مشیت خود آنرا خلق کرده است .
این فکر نتیجه ی تجربه ی شخصی من است ، و غالب اوقات که در آزمایشگاه ، میان اجسام بینهایت کوچک و فعل و انفعالات پیچیده وعجیب آنها کار می کنم ، فکر عظمت و حکمت عالیه ی آفریدگار مرا مبهوت و متحیر می سازد . فعل وانفعالات سلول حیوانی به قدری عجیب و پیچیده است که اگر کوچکترین انحرافی در آنها روی دهد باعث بیماری حیوان می شود . واقعا تعجب آور است که سازمانی به پیچیدگی یک سلول حیوانی بتواند خود به خود به حیات و فعالیت خویش ادامه دهد. برای این کار حتما وجود پروردگار فوق العاد ه حکیمی ضرورت دارد .
من هر قدر بیشتر در آزمایشگاهها به کار تجربی می پردازم ، ایمانم راسختر و محکمتر می شود ، و نسبت به فکر و حال بعضی از همکاران بی دین خودم ، در هر نقطه ی جهان که باشند ، بیشتر می اندیشم . وضع آنها در نظر من معمایی شده است که چگونه با مشاهده ی این همه دلیل بارز باز نمی خواهند به وجود صانع اقرار کنند .
در حالی که یک ماشین ساده ی ساخت بشری طراح و سازنده ای لازم دارد ، چگونه ممکن است موجوداتی که هزاران مرتبه پیچیده تر و عجیب تر از آنند ، صانعی نداشته باشند .
شاید خیلی از دانشمندان وجود خالق حکیمی را قبول داشته باشند ، که در این صورت برای رسیدن به ایمان به خدائی که پیامبران گفته اند راه زیادی نمی ماند ، چه این راه از متن نوشته های کتب مقدس به دست می آید ، و برای پیمودن آن طریقه های علمی بی فایده است و با ایمان قلبی باید این راه کوتاه را سپری ساخت. اگر ما این ایمان قلبی را داشته باشیم ، وجود خدا مانند آلفا و اومگا نه تنها به وسیله ی نقشه ی رستگاری که به خاطر بشر طرح شده ، بلکه به وسیله ی هریک از اجزاء این جهان پهناور به ما ثابت می شود.وچنانکه رابرت گرانت در سرود مشهور خود گوید : ای خالق و حامی و منجی و یاور ما ! ، ما به خدایی معتقدیم که هم خالق ما و هم منجی ماست . این ایمان ما بدون منطق یا دون منطق نیست . امافوق منطق است و حدود و حوزه ی منطق ساخت بشری قادر به دریافت این مفهوم و این ایمان ما نیست . ایمان ما مقدم بر دلیل است ، زیرا کسی که رو به خدا می آورد ، باید به او ایمان داشته باشد و بداند که خدابه کسانی که در طلب وی صادقانه قدم می زنند ، جزای خیر خواهد داد و آنان را غریق رحمت خویش خواهد ساخت .
شهادت چند دانشمند، به قلم :
مرلین گرانت اسمیت
عالم نجوم و ریاضی
آیا خدا وجود دارد ؟ جواب آنی سوال تولید مسوولیت بزرگی برای فرد در برابر خالق و همنوع خود می کند. لذا در جواب گفتن باید جانب احتیاط را رعایت کرد . اگرخدایی وجود دارد نمی توان او را به مفهوم ساده ی خالق یا صانع قبول کرد، بلکه سلطان واجب الاطاعه ای باید دانست که تمام نوع بشر محکوم به اطاعت از او وامر او نسبت به رعایت حال همنوع و عبادت معبود می باشند .
یکی از مطالب قابل توجه در این اواخر ، اقرار گروه کثیری از دانشمندان بزرگ به وجود خدا است که اغلب در نوشته های خود به صورت مستقیم و غیر مستقیم بدان اشاره کرده اند، واینک در ذیل مواردی چند ذکر می شود .
سرجیمز جینز گوید : جهان ما بیشتر به یک اندیشه ی بزرگ شبیه است تا به یک ماشین بزرگ . من به عنوان یک نظر ، نه به عنوان تعریف علمی ، می گویم که دنیای مامخلوق یک هوش بزرگ است که مظهر عالی فکر وهوش ماست ...و به نظر می رسد که افکار علمی نیز در این جهت سیر می کند.
ایمانوئل کانت می نویسد : دو چیز همواره افکار مرا بخود مشغول داشته و روز به روز بر تحسین و هراسم می افزاید –یکی آسمانهای پرستاره در دنیای خارج ما ، و دیگر ی قانون اخلاق در دنیای درون ما.
دکتر الکسیس کارل برنده ی جایزه ی نوبل میگوید: جهان مادی علی رغم وسعت فوق العاده اش برای بشر خیلی تنگ است ، و محیط اجتماعی و اقتصادیش نیز سزاوار او نیست . اندیشه ی وی به کمک محاسبات دقیق ریاضی به کنه الکترونها و اوج افلاک پرستاره رسیده است . هر چند که او برمقیاس و میزان کوههاو اقیانوسها ورود خانه های روی زمین ساخته شده ، ولی به جهان دیگری تعلق دارد ، به جهانی که هر چند در درون اوست لیکن از لحاظ زمان و مکان بیرون است .
جورج رومانس زیستشناس مشهور مشاهده کرد که در عالم حیوانات هر نوع نسبت به محیط زندگی خود ، عکس العملی متناسب با زندگی خویش نشان می دهد . و با مشاهدهی رفتاری که مخصوص زنان و مردانی است که مدعی تدین به دیانت مسیح هستند ، چنین نتیجه گرفت که آنان از گونه ی خاصی از زندگی برخوردارند ، و براثر آن خود یک مسیحی پرحرارت شد و به این نتیحه رسید که تنها خدا می تواند چنین معجزه ای در زندگی آدمی پدید آورد .
ویلیام جیمز روانشناس و فیلسوف مشهور امریکایی می گوید: ما همواره با خدای خود معامله می کنیم و در این معامله است ک مقدرات اصلی ما تعیین می شود .
این مطلب مشهوری است که می گویند : هرجا اثری دیده شود باید به دنبال مئثر آن گشت . دانشمندان همیشه در جستجوی علل هستند و در ماورای علل، علت اولی را جستجو می کنند . در بعضی از موارد علل به آسانی پیدا می شوند ، ولی در برخی دیگر بایستی رنج فراوان کشید و تفحصات علمی فراوانی کرد تا پس از کنار زدن علل ظاهری علت اصلی را آشکار کرد . در علم طب ، از طریق عکسبردار ی، از این امر استفاده های فراوان می شود ، و با تعیین علت اصلی مرض ، معالجه ی آن آسان خواهد شد. مثلا تب تیفوئید تقریبا بکلی از میان رفته و امراض جهاز تنفسی در مانپذیر شده و در ربع قرن اخیر از ان راه جان اکثر بیماران را نجات داده اند . در قسمت زیستشناسی نیز در دفع آفات و امراض نباتی و حیوانی پیشرفت فراوانی به عمل آمده است و با کشف قوانین جدید و طرز استعمال آنها در علم شیمی به ترقیات شگرفی نایل شده اند . اکثر رویاهای انسانی با کشف انرژیهای مکتوم اتمها جامه ی حقیقت خواهند پوشید . با اطلاعات اتمی تازه و اختراع وسایل فنی جدید ، علم نجوم به مرحله ای رسیده است که قیود دنیا ی مادی را گسسته پی به عظمت عمل و عکس العملهای نامتناهی می برد .
موارد مزبور و هزاران مورد دیگر ، همه از جستجوی علل در زیر یا ماورای معلولها به وسیله ی تحقیقات علمی حاصل شده است . علت معلول لازم و ملزوم هم ذاتا توامند . ما و محیط ما و تمام عالم خلقت هم همجموعه ای از معلولها هستیم و برای این جمع معلول یک علت نامرئی اولی وجود دارد که من آن را خدا می نامم..
به موازات قانون علت و معلول قوانین دیگری را مشاهده می کنیم و می بینیم که تمام وظایف طبیعت از روی قوانینی ثابت اجرا می شوند . به تازگی نیز قوانین جدیدی کشف شده ، همچون قوانین زیر اتمی و قوانینی که کهکشانها و حرکت ستارگان تابع آنها هستند . البته کشف این قوانین نتیچه ی زحمات طاقت فرسای جمعی از دانشمندان بزرگ است ، ولی باید اذعان کرد که این قوانین تازگی ندارند و از بدو وجود عالم بوده اند ، منتهی بشر تازه به وجود آنها پی برده است . آیا می توانیم قبول کنیم که این قوانین توسط ماده وضع شده اند ؟ کثرت و انبوهی آنها و هماهنگی و نظام آنها و ذات و طبیعت آنها نشان می دهد که این امر غیر ممکن است . پس این قوانین موجدی دارند که مافوق طبیعت مادی است ، و من آن مبدا و واضع قانون ر ا خدا می نامم.
این موجد و مقنن بزرگ وجودی خیالی و زاییده ی تخیل و اوهام نیست ، بلکه حقیقت مطلقی است که در طی اعصار و قرون ، انبیا و اولیا، بشر را به سوی او خوانده و او را به مردم شناسانده اند . کتب آسمانی از جانب او برای هدایت توده ی گمراه بشر نازل شده ، و نزول وحی به پیامبران مبین وجود و حقیقت اوست . اولین درسی که به بشر آموخته اینست که جهان و تمام موجودات آفریده ی ید قدرت اویند ، و او آن اولی است که آن را آغازی نیست .
نظری به ماورای قوانین طبیعی
به قلم :
ادوین فست
فیزیکدان
به نظر من در جواب یک سوال ، ولو خیلی مهم هم باشد ، نباید بحثی غامض و طولانی آغاز کرد. جواب باید مختصر و مفید باشد . در علوم طبیعی بهترین تعریف یک پدیده ساده ترین آنهاست ، که در عین حال مطابق مشاهدات تجربی هم باشد . فرضیه هایی که در پیش بردن یک نظریه موثر واقع شده و یا خود واضح و منطقی به نظر برسند ، ممکن است صددرصد قبول شوند . این فرضیه ها به منزله ی خشت اول بنا هستند و اگر کج و نادرست باشند بنا محکوم به سقوط است .
حساب احتمالات که در ریاضیات پیشرفت زیادی کرده ، در علم فیزیک نیز بسیار مورد استفاده قرار میگیرد . مثلا اگر یک سکه را دفعات زیادی بر روی زمین بیندازیم ، عده ی شیرهامساوی عده ی خطها خواهد شد . مگر اینکه یک عامل خارجی در افتادن آن تاثیر کند. همچنین اگر یک طاس را چندین با ربیندازیم تعداد یک ها مساوی شش ها یا دیگر شماره ها خواهد شد . ولی اگر از یک طرف مخصوص سکه را گرفته و بطریق خاصی به زمین بیندازیم عده ی شیرها بیشتر از خطها می شود . علت این تفاوت آنست که در مورد اول فقط تصادف عمل می کرد و در مورد دوم یک عامل خارجی یعنی هوش و کار بشری موثر می شود .
می توانیم این مثالهای ساده را بسط دهیم ، مثلا فرض کنیم که برای حصول یک حالت مخصوص اجتماع ، دهها و صدها و هزارها یا یک میلیون اوضاع و احوال و عوامل لازم باشد ، و اگر یکی از عوامل عمل نکند و یا یکی از اوضاع و احوال تغییر یابد ، آن حالت حاصل نخواهدشد. بیان اوضاع و احوال و عواملی که برای حصول یک پدیده لازم است ، قانون طبیعی نامیده می شود .
مثلا اگر کسی عمل الکترون و پروتون و نوترون را در میدان مغناطیسی و الکتریکی مشاهد کند ، که هر کدام چنان عمل می کنند که می توان آن را با بیان کافی شرح داد ، بنابر این پیش بینی می کند که عمل آنها براساس قوانین طبیعی است و این فقط خواص مخصوص آنهاست که عمل آنها را قابل پیشگویی کرده است . و یا اگر نور قوس الکتریکی سدیم از یک منشور عبورکند ، رنگ نارنجی تولید می شود ، و این نور از آن جهت تولید می شود که در یک اتم ، یک الکترون از حالت قویتر انرژی به حالت ضعیفتر آن انتقال می یابد و این حالت را میتوان با یک عبارت ریاضی به طور دقیق بیان کرد .
باید دانست که قانون طبیعی عبارت از شرح حوادثی است که مشاهد ه می شود ولی قانون عقلی و تنظیم کننده نیست . این شرح به خودی خود دلیل اصلی یا توضیح اساسی یک پدیده نیست . علم ، باتوسعه ی اطلاعات مربوط به فیزیک هسته ای ، در جستجوی مبدا جهان به این نتیجه رسیده است که تمام عناصر و ترکیبات انها از عمل متقابل ذرات اصلی به وجود آمده اند و در نتیجه ی اجتماع پروتونها و خواص آنها در شرایط و اوضاع مختلف ، تمام اجسام عالم ایجاد شده است . اما اینکه خود پروتون از کجا آمده و چرا این خواص را دارد مساله ای است که علوم هنوز نتوانسته اند پاسخی به آن بدهند .
بادقت و بررسی در قوانین طبیعی به این نتیجه می رسیم که یک قانونگذار عالی وجوددارد که قوانین ثابت طبیعت را وضع نموده و در هنگام آفریدن چنین خواصی را به الکترون و نوترون و پروتون داده که تمام قوانین طبیعی از آن خواص ناشی هستند.
اگر فکر محدود ما از نقطه ی صفر یا مبدا در زمان به عقب برگردد ملاحظه خواهد کرد که باید یک نقطه ی آغاز وجود داشته باشد آغازی که در آن ذرات اصلی و ابتدایی عناصر به وجود آمده بوده اند . با ایجاد یا آفرینش این جوهر های مادی بایستی خواصی که تعیین کننده ی رفتار آنها است ، نیز به وجود آمده باشد . منطقا باید اذعان کرد عاملی که این ذرات را آفریده و این خواص را بخشیده بایستی قبلا وجود داشته باشد اگر قرون متمادی دانشمندان سعی کرده اند در ماهیت این ذرات و اعمال آنها مطالعه کنند ، امروز سعی می شود که آن یگانه صانعی راکه در وهله ی اول این اجرام را ایجاد کرده است بشناسند . امروز روشن بینان حقیقی ملاحظه می کنند که تاکنون بشر آنچه را لازم است در باره ی پدیده های طبیعی بداند ندانسته است .
وقتی به عالم حیوانات بازمی گردیم می بینیم که موضوع خیلی پیچیده تر است . سه عنصر اصلی یعنی هیدروژن و اکسیژ ن و کربن مواد اولیه ی اجسام زنده را تشکیل می دهند و مقداری ازت و کمی از عناصر دیگر نیز باسه عنصر فوق ترکیب یافته اند . در جسم ساده ترین و کوچکترین حیوانات میلیون ها از اتمهای عناصر مزبور وجود دارد که به نسبتها و اشکال خاصی با هم ترکیب شده اند . و اگر با حساب احتمالات امکان تصادف و ترکیب این عناصر را حساب کنیم ، خواهیم دید که نتیجه به اندازه ای کوچک است که می توان گفت صفر است .
حال عالیترین حیوانات را در نظر بگیریم یعنی حیوانی که می خواهد قوانین طبیعی را عوض کند و یا در آنها مداخله نماید . آیا ممکن است که این موجود تصادفا از ترکیب خود به خود عناصر به وجود آمده باشد ؟ چرا نگوییم صانع این موجود عجیب چینین اراده کرده است ؟ چرا ما در مبحث پیدایش از یک کلمه ی ساده یعنی خدا اجتناب کنیم ...
این کلمه گرچه ساده است ، ولی شکوه و عظمت آسمانی دارد .
به کار بردن روشها ی علمی
به قلم :
والتر اوسکار لندبرگ
عالم فیزیولژی و بیوشیمی
دانشمندانی که پیوسته با مطالعه و تحقیق سروکاردارند،بهتراز دانشمندان دیگر می توانند به حقیقت وجود خدا پی ببرند . اصول اولیه ی علوم ذاتا به وجود خدا دلالت دارد . باوجود اینکه خیلی از دانشمندان به نکته ی فوق معترف نیستند ، باز موفقیتهای علمی شایانی به دست می آورند و این جای تعجب نیست چون موفقیت در علوم نتیجه ی استفاده از روش شناسی علمی مورد قبول است ، و در علوم از اساس اصول اولیه و علت ایجاد آنها بحث نمی شود و به آن نیازی نیست .
اینکه توجه بعضی از دانشمندان در مطالعات علمی منعطف به ادراک وجود خدا نمی شود علل متعدد دارد که ما از آن جمله دو علت را ذکر می کنیم : نخست انکار وجود خدا گاه حالت یک سیاست من عندی استقرار یافته توسط گروهها یا سازمانها ی با نفوذ اجتماعی یا دولت را دارد . ترس از نتایج سیاسی ، یا حتی نتایج مادی و بدنی در انجا که بیخدایی عنوان اعتقاد دولت دارد هر کوشش فردی را برای اکتشاف خدایی که در طبیعت وجود دارد ، عقیم و بیحاصل و متوقف می سازد.
دیگر آنکه حتی در آن صورت که افکار و عقول به صورت درستی آزاد از ترس و بیم است ، امکان آن وجود دارد که از شر دیگر پیشداوریهای مخالف با جستجوی خدا در امان نباشد . غالبا در جامعه هایی که مسیحیت به صورت سازماندار استقرار یافته است ، به صورت ی عمیق این اندیشه در جوانان تزریق می شود کهخدای آفریننده ی جان را به صورت انسانی تصویر کنند، نه اینکه آدمی را آفریده شده ی به صورت خدا در نظر بگیرند . هنگامی که این گونه عقلها و افکار بعدها در جهان علم پرورش پیداکند، این تشبه و انسان شکلیگری معکوس شده به تدریج هر چه بیشتر با روش و ایستار عقلی و استدلالی علم ناسازگار خواهد شد . و بالاخر ه هنگامی که همه ی کوششهایی که برای ایجاد سازگاری و آشتی میان علم و دین صورت می گیرد با شکست مواجه می شود (که غالبا بدان جهت چنین می شود که مستلزم عقلانی کردن فرایندهایی است که به خودی خود با روش علمی ناسازگاری دارند ) ممکن است تصور خدا بکلی متروک بماند . برداشته شدن پرده ی پندار و دیگر عوار ض روحی از مقابل شخص هر اندیشه را از قبول تصور و مفهومی تازه دلسرد و ناامید می کند.
روش علمی چیست و اصول مندرج در ذیل آن که وجود خدا را آشکار می سازد کدام است ؟
نخست دانشمند نمودهای طبیعی را مشاهده می کند و به ثبت کردن مشاهدات خود می پردازد این کار ممکن است بدون اجرای هیچ کنترلی بر روی نمودها صورت پذیر شود چنانکه درتحقیق در اجرام سماوی و فضاهای میان آنها مسئله از همین قرار است و یا امکان آن هست که با کنترلی جزئی همراه باشد که در آزمایشهای آزمایشگاهی چنین است .
دوم آنکه وی مشاهدات خود را با مشاهدات دانشمندان دیگر که پیش از وی صورت گرفته است در هم می آمیزد و از این را ه نتایجی به دست می آورد یا به طرح فرضیه هایی می پردازد . و این امر بیشتر مستلزم استفاده ی از روش قیاسی است تا روش استقرایی بدان جهت که نتایج یا فرضیه ها مشتمل بر جیزهایی بیش از آنها است که عملا مشاهد ه شده است در علم اینها را به نام پیشگوییها می نامند .
و بالاخر ه اگر بخواهد صحت نتایجی را که به آنها رسیده است بیازماید به انجام دادن مشاهداتی تازه و اضافی می پردازد تا معلوم شود که آیا این مشاهدات با پیشگوییها میخواندیا نه .
خلاصه آنکه ، روش علمی بر پایه ی نظم داشتن و قابل پیشگویی بودن نمودهای طبیعی بناشده است . درست همین نظم داشتن و پیشگویی پذیر بودن است که مکاشفه ای از وجود خدا در جهان طبیعت است . نظم و پیشگویی پذیری در چارچوب عدم وجود خدا ، یعنی فقدان عقلانیت ، تناقصی بیمعنی است.
قابلیت آدمی برای ارزیابی نظم و پیشگویی پذیری در طبیعت بالضروره نتیجه ای از وجود خدا نیست ، ولی نتیجه ای از آفرینش انسان بر صورت خدا است . هنگامی که آدمی تصور خدای آفریده شده بر صورت خود را ترک می کند، و تجلیات طبیعت را همچون دلایلی بر آن می گیرد که آدمی بر صورت خدا افریده شده ، به آستانه ی حریمی رسیده که ممکن است آغاز دریافت عظمت الاهی بوده باشد.
ولی آدمی هنوز در آغاز مرحله ی شناخت است . برحسب ابعاد فیزیکی خود تاحدی آگاهی داردکه ماده ی اختری و فضای میان اختران به صورتی دور از تصور عظیم است ، واینکه واحدهای اساسی ماده و انرژی به صورتی دور ازتصور کوچک است و اینکه عمر خود وی چیزی جز کسر بینهایت کوچکی از ثانیه در جهان بیزمان نیست . به صورتی مبهم از اشکال تازه ی انرژی و زمان و مکان و نیز از دیگر مفاهیمی از این قبیل که هنوز شناخته نشده آگاه است . زندگی را به صورت معنی و حقیقتی می شناسند ولی از ماهیت آن هیچ فهم و در یافت علمی ندارد. با این همه فهم محدود وی به او اجازه ی آن می دهد که این حقیقت را در یابد که چشم انداز شناخت اکتشاف نشده که در برابر او قرار دارد مبتنی بر نظمداری وقابل پیشگویی بودن است و در داخل آن نظره هایی از عظمت خدا دارد .
از انجا که فهم خدا بدان صورت که در نمودهای طبیعی اشکار می شود هنوز بسیار محدود است ، در طبیعت و ماهیت آدمی سرشته است که ایمان وی به خدا نیز باید مبنای روحانی و پایه ای در ایمان داشته باشد . اعتقاد به خدا برپایه ی ایمان در سعادت شخصی زندگی بسیار کسان اهمیت فراوان دارد . ولی برای دانشمندی که به خدا اعتقاد دارد ، رضایتی اضافی با هر اکتشاف علمی تازه همراه می شود، زیراکه هر اکتشاف معنی و اهمیت تازه ای به تصوری که وی ازخدا دارد می دهد .
دلایل طبیعی وجود خدا
به قلم :
پول کلارنس ابرسولد
فرانسیس بیکن فیلسوف و سیاستمدار مشهور انگلیسی سیصد و چند سال پیش گفته : اطلاع ساده و سطحی از فلسفه شخص را به انکار وجود خالق سوق می دهد ولی اطلاع وسیع و عمیق از فلسفه شخص را متدین و خداشناس می نماید .
مسلما حرف بیکن کاملا صحیح است .
میلیونها تن متفکر و کنجکاو در مقابل این سوال مهم قرار گرفته اند : کدام حکمت عالیه و قدرت عظیم دنیا را اداره می کند و مقدرات بشر را دردست دارد ؟ در ورای زندگی و تجارب انسان چه چیز وجود دارد ؟
در آتیه هم بیلیونها فرد بشر همین سوال را خواهندکر د و ما هم در این سوال با آنها شریکیم ولی انتظار نداریم که برای آن جواب کامل پیدا کنیم .
حقیقت مسلم اینست که بشر با وجود هوش سرشار و معلومات وسیع خود هنوز خویشتن راکاملا نشناخته است . افراد بشر با وجود اختلاف نژاد و مذهب و مسکن ، به تنهایی و بدون تبادل نظر با دیگران ، پس از تفکر و مطالعه متوجه شده اند که فهم بشری محدود است ، و اذعان کرده اند که مفاهیم فراوانی وجود دارد که بشر نمی تواند یا هنوز نتوانسته است آنها را فهم کند مفهوم زندگی یعنی روح نیز یکی از آنهاست . همچنین بشر با هوش یا غریزه ی ذاتی خود متوجه شده که یک نظم وترتیب و منطق در عالم مادی وجود داردکه مشکل است آن را تصادفی فرض کرد، چه ماده هوش و اراده ندارد . اینکه بشر در ماورای فهم و ادرا ک خود لزوم وجود صانع را ادراک می کند دلیل بزرگی بر وجود خدا است .
قبول وجود خدا وایمان راسخ به آن با دلایل علمی ممکن نیست بلکه هر شخص عقیده و ایمان خود را از دلایل مادی و همچنین از معنویات خود بوجود می آورد و بین خود و خالقش رابطه برقرار می کند. این ایمان در نتیجه ی تلفیق اطلاعات شخص از عالم وسیع ماده با احساسات درونی و وجدان و حس مسوولیت و سایر تجارب نفسانی وی به وجود می آید .اگر از طرز تفکر و استدلال افراد برای اثبات وجود صانع آماری بگیریم ، هزارن میلیون خواهد شد که همه با وجود اختلافاتی که دارند مقنع و استوارند .
در ابتدای تحصیلات علمی ، خود من بقدری شیفته ی روشهای علمی بودم که یقین داشتم که علمی روزی همه جیز را کشف خواهد کرد ، و اسرار تمام پدیده ها را فاش خواهد ساخت . و حتی اصل حیات و مظاهر ان و هوش انسانی را روشن خواهد کرد. ولی هر قدر بیشتر تحصیل و مطالعه کردم و همه چیز را از اتم گرفته تا کهکشان و از میکرب تا انسان از نظرگذراندم ، متوجه شدم که هنوز خیلی جیزها مجهول مانده است . علم می تواند با موفقیت جزئیات اتم را شرح دهد و یا خواص موجوات طبیعی را بیان کند، ولی به تعریف کردن روح و عقل بشر قادر نخواهد بو . دانشمندان متوجهند که می تواننند کیفیت و کمیت اشیا را مطالعه و بیان کنند ، ولی بیان علت و جود اشیاء و علت خواص آنها باعلم مقدور نیست . علوم و یا عقول بشری نمی توانند بگویند که اتمها ، کهکشانها ، روح ، و انسان با استعداد شگفت انگیزش از کجا آمده اند . علوم برای ابتدای عالم می توانند فرضیه ی انفجار را بیان کنند و بگویند که اتم ها و ستارگان و کهکشانها در نتیجه ی انفجار یک ماده ی اولیه تولید شده ولی نمی توانند بگویند که آن ماده ی اولیه و نیروی منفحر کننده از کجا آمده بود . برای جواب این سوال هر کس عقل سلیم دارد به وجود خالق قایل شود .
آیا خدا یک شخص است ؟ بعضی ها می گویند بلی. من تصور نمی کنم که از نظر علمی بشود مثلا خدا را مثل پادشاهی فرض کرد که بر روی تختی نشسته و جهان را اداره می کند .
در کتب مقدسه هنگامی که تعریفی ا ز خدا می شود ، با همان الفاظ است که در مورد انسان بکار می رود . البته این در نتیجه ی ضیق لغات است . چه مفهوم خدا یک مفهوم روحی و معنوی است و انسان که فکرش د رچهار دیوار ماده محصور است نمی تواند راهی به کنه ذات الهی بیابد و تعبیر ی از مفهوم خدا بیان کند .
از طرف دیگر خدا در روحانیت و تعالی خود دارای ارزشهای اخلاقی و قابلیت تفکر و اراده و توان واحساس کردن است ، و بدین معنی وجودی عینی و شخصی است. در واقع نمونه ی اصلی چیزی است که شخصیتهای بشری ما نسخه بدلهای کوچک و محدود آن به شمار می رود . و معنی این جمله که آدمی تصویری از خداست همین است .
خدا به هیچ وجه مادی و فیزیکی نیست . و به همین دلیل در آن سوی توانایی بشری ما بر بیان و توضیج او از لحاظ فیزیکی است . در عین حال دلایل فیزیکی فراوانی بر وجود او هست ، و آثار وی نشان می دهد که در حکمت و قدرت و علم نامحدود است. ولی چون خدا دور از دستر س اندیشه و تعقل مااست ، آدمی نمی تواند هدف نهایی او یا جهان بزرگ اندازه ناپذیر را که خود جزیی بسیار بسیار کوچک از آن است غوریابی کند .
آنچه بر همه ی ما مکشوف می شود ، این است که انسان و جهان خد به خود از عدم بیرون نیامده اند . آغازی داشته اند و آغازی بوده است . و نیز این امر برما محقق می شود که نظم طبیعی پیچیده ی جهان تابع قوانینی است که ساخته ی بشر نیست و اینکه معجزه ی زندگی خود آغازی دارد و بیرون از انسان عامل دیگری آن را رهبری می کند – آغاز ی خدایی و هدایتی خدایی .
|
|