|
عقل سرخ
|
||
|
همی گویم و گفته ام بارها بود کیش من مهر دلدارها پرستش به مستیست درکیش مهر برونند زین حلقه هشیارها |
(۴)
انسان شناسی
(محمد ناصر انصاری)
مقدمه
بدون شک خلقت انسان یکی از اسرارآمیزترین مسائل آفرینش است.و یکی از اهداف انسان در زندگی آن است که خود را به دقت مورد شناسایی قرار دهد.خود انسان همواره در طول تاریخ علمی بشر به عنوان مسئله و موضوعی برای مطالعه بوده است.و انگیزه کنجکاوی انسان برای شناخت خود، عامل روح و نفس می باشد.
انسان موجود مرکبی است که تجزیه و تحلیل آن به آسانی صورت نمی گیرد و با ترکیب و جسم ظاهری نمی توان نسبت به خصوصیات درونی او قضاوت نمود.تا کنون اسلوب و روش خاصی بدست نیامده که بتوان همانند یک مسئله ریاضی تمام اجزا و روابط او را با یکدیگرو مخصوصاً روابطش با دنیای خارج را تحت مطالعه قرار داد.دانشمندان برای شناخت انسان راههای مختلفی را برگزیده اند، گروهی به فلسفه روی آورده اند، گروهی به زیست شناسی و گروهی به روانشناسی ، تا این انسان، مظهر عجیب خلقت را مورد شناسایی قرار دهند. برای شناخت انسان راه دیگری نیز وجود دارد و آن شناخت انسان از دیدگاه قرآن و روایات است.مولای متقیان می فرماید: شناخت و مطالعه نفس سودمندترین شناختها و همچنین لازمه شناخت دیگران و راه نجات و رستگاری و نهایت معرفت است.و در جایی دیگر معرفت نفس را با شناخت خداوند برابر می دانند.از تعداد روایاتی که از امامان نقل شده می توان به ضرورت شناخت انسان از دیدگاه اسلام پی برد.
انسان در جهان بينی اسلامی داستانی شگفت دارد . انسان اسلام تنها يك حيوان مستقيم القامه كه ناخنی پهن دارد و با دو پا راه میرود و سخن میگويد نيست ، اين موجود از نظر قرآن ژرفتر و مرموزتر از اين است كه بتوان آن را با اين چند كلمه تعريف كرد. قرآن انسان را مدحها و ستايشها كرده و هم مذمتها و نكوهشها نموده است. عالیترين مدحها و بزرگترين مذمتهای قرآن درباره انسان است ، او را ازآسمان و زمين و از فرشته برتر و در همان حال از ديو و جار پايان پستترشمرده است . از نظر قرآن انسان موجودی است كه توانايی دارد جهان را مسخر خويش سازد و فرشتگان را به خدمت خويش بگمارد ، و هم میتواند به" اسفل سافلين " سقوط كند . اين خود انسان است كه بايد در باره خودتصميم بگيرد و سرنوشت نهايی خويش را تعيين نمايد .
از طرفی انسان شناسی که در واقع همان خودشناسی است، مبارزه با آفات و موانعی است که جلوی حرکت و رشد و شکوفایی ما را می گیرد.ما باید اول خود را بشناسیم که انسانیم و نفخه الهی در ما دمیده است. بدانیم که به ما نفس لوامه داده اند و باید نفس راضیه و مرضیه و مطمئنه را بیابیم.به ما خودآگاهی و بصیرت عطا شده تا بدانیم که جهت و هدف ما کجاست و برای چه آفریده شده ایم.
علاوه بر ضروریات اسلامی و عقلی ،امروزه بشر در نتیجه تماس و استفاده از علوم جدید تغییرات فاحشی یافته،و عقل و منطق جدید معتقدات مذهبی را به وضع حیرت آوری کاهش داده است .در زمانهای قدیم موسسات مذهبی مورد توجه جوانان بوده است ،اما امروزه کافی نتها و کافی شاپها مورد توجه جوانان قرار گرفتهاست.این مسئله گرچه در ظاهر امر کوچکی است اما مخاطرات شدیدی برای از بین بردن نسل انسانیت فراهم می کندتنها چاره این همه مشکلات شناسایی عمیق خودمان است.اینکه بدانیم برای چه خلق شده ایم و از دنیا چه می خواهیم و مقصد نهاییمان کجاست.داشتن یک جهانبینی صحیح از انسان، نقطه آغازین حرکت است.
انسان تک بعدی یا دو بعدی؟
روح یکی از خصایص وجودی انسان است که ما را در مقابل هزاران موجود دیگر مشخص می نماید.پس چیزی درون ما هست که ما راجع به آن فکر می کنیم و همین فکر ما دلیل بر وجود اوست.انسان آمیزه ای از جنبه های مادی و ملکوتی و به تعبیر دیگر مادی و الهی است.این موضوع را از آیاتی که در قرآن در زمینه خلقت مادی و طبیعی انسان وجود دارد می توان استفاده کرد.آنجا که صحبت از تراب و صلصال یعنی خاک و گل خشک شده، «حمأمسنون» یعنی لجنی که تقریباً متعفن گردیده و «طین زلاب» یعنی گل چسبنده می کند، اینها جهت مادی انسان را بیان می کند.آیات دیگری در قرآن است که به جنبه روحی و الهی و معنوی انسان توجه دارد، آیاتی که نفخه روح الهی را بیان می کند.«و نَفَختُ فیهِ مِن روحی»(حجر،آیه 29).آیاتی که به دنبال سیر تکاملی ماده به آنجا می رسند که «ثمّانشأناهُ خلقناً آخَرَ»(مومنون،آیه14).تا انسان را در یک آفرینش دیگر ایجاد کردیم.آیاتی که مسئله امانت الهی را مطرح می کند.«آنگاه که آسمانها و زمین نتوانستند امانت الهی را بپذیرند انسان آن را برداشت»(احزاب،آیه72).یا آیاتی که مسئله نفس را در این زمینه بیان می کند که خود حوزه بسیار جالب و پر جاذبه ای در قرآن است.یعنی گاهی این نفس در انسان مایه زبونی و تعلق به ماده است و گاهی جنبه های ملکوتی و متعالی دارد.«سوگند به نفس آدمی و قسم به آنکه این نفس را بپرداخت و منظم کرد،آنگاه به این نفس فجور و تقوایش را الهام فرمود»(شمس ،آیه 7و8).یعنی هم خیر را هم شر را،هم راه کمال و هم راه سقوط را به این نفس الهام کرد(اشاره ای هم به مسئله جبر و اختیار دارد). یعنی در قرآن نوعی بصیرت نفسانی و خودآگاهی،نوعی روشن بینی و الهام از درون برای انسان پیشبینی شده است.
بنابراین انسان از نظر قرآن آمیزه ایست از ماده و معنی،آمیزه ایست از خاک و جنبه های خدایی،از خصلتهای خدایی و روح متعالی و نفس مادی شیطانی حیوانی پست.انسان را در این دو حوزه گذاشته اند و لازم هم بوده است؛زیرا آن جنبههای مادی،آن رگ و پوست و نوع نیازهای طبیعی اقتضا می کند که علاقه به همسر و مسکن و غذا باشد؛حتی علاقه به نوعی قدرت و حاکمیت در انسان موجود باشد.چون بالاخره ما یک بدن مادی داریم که باید رشد کند و سلامتش حفظ شود.و نسل را اشاعه دهد.بنابراین باید حتماً جاذبه ها و غرایزی در درون باشد که آدم را بکشاند برای اینکه بدن را حفظ کرده و رشد دهد و آن را بسوی رفع نیازهای طبیعی خود هدایت کند.اما آن جاذبه ها و سائقه های انسانی که از آن علم دوستی و حق طلبی و کمال طلبی نتیجه می شود،همه چیزهایی است که انسان را در این بستر مادی تجلی ملکوتی و الهی می بخشد.
ماده و معنی،جنگ یا تعامل؟
ما انسانی داریم که دارای جنبه های گوناگون است.این تعبیر که ما برای موفق بودن و به کمال رسیدن لازم است جنبه های مادی را سرکوب کنیم درست نیست،زیرا در این صورت این جنبه ها در درون ما نهادینه نمی گشت.و این جنبه های گوناگون ار نگوییم که در مبارزه ای سخت با یکدیگرند،ولی در هر حال جهت این دو نهاد فرق می کند.و طبعاً نوعی درگیری بین این دو پیدا می شود و در طرف دیگر لازم بوده که باشد تا انسان را در این جهان هدایت کند.یعنی اگر مثلاً علاقه به مال و ثروت و غذا نبود ،نه زمینی آباد می شد نه صنعتی پیشرفت می کرد و نه رفاه اجتماعی برای کسی فراهم می شد و نه اصلاً این نسل رشد می کرد.تمام جنبه های درونی انسان انگیزه ایست برای حرکت و تلاش.پس لازم بوده که سائقه های مادی وجود داشته باشد.
از طرفی هر یک از فعل و انفعالات روحی در بدن ما تأثیر مستقیم دارد.مثلاً در نتیجه اضطراب و نگرانی زیاد تغییرات زیادی در گردش خون ایجاد می شود.و در مقابل در هنگام دعا خواندن نه فقط انسان یک فرمول واحدی را پیش خود می خواند،بلکه وجدان او چنان در عالم تجرد و انقطاع فرو می رود که خودش تصور آن را نمی تواند بکند.و این نشاندهنده تعامل بین جنبه های مادی و معنوی انسان است.
انسان یا حیوان؟ تقسیم بندی موجودات از نظر کمالات وجودی
وقتی موجودات مشهود خود را در جهان با دقت می نگریم، به خوبی در می یابیم که انها از نظر کمالات وجودی برابر نیستند و آثار وجودی بعضی بر آثار وجودی بعضی دیگر برتر و بیشتر است.موجودات از این نظر به 4 دسته تقسیم می شوند:
1. جمادات یا موجودات بی جان مانند انواع سنگها،گازها و مایعات که حجم دارند یعنی فضا اشغال می کنند، وزن دارند، بو دارند،خواص عنصری مختلف دارند،و. . .
2. نباتات یا گیاهان که دارای کمالات و آثار وجودی بیشتری نسبت به جمادات می باشند.خصوصیاتی مثل رشد ، تغذیه ، تولید مثل ، تا اندازه ای حرکت و به کمال رشد رسیدن آنها را برتر از جمادات می کند
3. حیوانات که دارای کمالات و آثار وجودی بیشتری نسبت به گیاهان و جامدات می باشند و علاوه بر و آثار وجودی آنها دارای وجود مخصوص هستند مانند شعور و اراده ، کار و تلاش ،همسر گزینی ، مسکن گزینی ، شهوت جنسی ، غضب ، در برخی زندگی اجتماعی همراه با رتبه بندی و مقام و پستی و برتری شغلی ، گاهی تعاون و همکاری و خدمات متقابل و مسالمت آمیز و . . .از طرفی تا اندازه ای قابل تربیت هستند، دارای احساس و عواطفند ، دارای صفات اخلاقی مانند وفاداری ، امانتداری ، خدمت به همنوع ، نجابت و . . .
4. انسان. انسان از آن جهت که انسان است و اشرف مخلوقات . نه جماد است و نه حیوان.این بدان معناست که علاوه بر خصوصیات آنها دارای کمالاتی است که او را از آنها جدا می نماید.
یک سلسله امور وجود دارند که در عین اینکه از جنس ماده نیستند به انسان ارزش و شخصیت می دهند و انسان بودن انسان به این امور است.یعنی اگر این معانی را از انسان بگیرند ، با حیوان هیچ فرقی نمی کند . به عبارت دیگر انسانیت انسان به ساختمان جسمانی او نیست . بلکه به داشتن ارزش ها و تمایلات انسانیست . به حس پرستش ، به گرایش او به کسب علم و دانایی، به تمایل او به زیبایی.در ادامه بخشی از تمایلات مختص انسان را بررسی می کنیم:
انسان،طالب کمال مطلق
می گویند انسان همواره طالب چیزی است که ندارد،و هنگامی که آن را داراست،دلزده می شود . چرا؟مسئله اینست که انسان آنچنان موجودی است که نه تنها نمی تواند عاشق و پرستنده چیزی نباشد، بلکه نمی تواند عاشق فانی باشد.
نمیتواند عاشق شيئی باشد كه به زمان و مكان محدود است ، انسان عاشق كمال مطلق است و عاشق هيچ چيز ديگری نيست ، يعنی عاشق ذات حق است ، عاشق خداست . همان كسی كه منكر خداست ، عاشق خداست ، حتی منكرين خدا كه به خدا فحش میدهند ، نمیدانند كه در عمق فطرت خود ، عاشق كمال مطلقند ولی راه را گم كردهاند ، معشوق را گم كردهاند .
اینجا سوالی بوجود می آید.اگر انسان بصورت فطری عاشق خداست پس پیامبران برای چه می آیند؟پيغمبران نيامدهاند كه عشق خدا وعبادت خدا را به بندگان ياد دهند چون اين ، فطری هر انسانی است بلكه آمدهاند كه راههای كج و راست را نشان دهند ، آمدهاند بگويند ای انسان ! تو عاشق كمال مطلقی ، خيال میكنی كه پول برای تو كمال مطلق است، خيال میكنی كه جاه برای تو كمال مطلق است،خيال میكنی كه زن برای تو كمال مطلق است، تو چيزی غير از كمال مطلق را نمیخواهی ولی اشتباه میكنی ، پيامبران آمدهاند كه انسان را از اشتباه بيرون بياورند.
خلاقیت،ابداع، و قدرت تصرف
مسئله دیگر خلاقیت،ابداع، و قدرت تصرف انسان،و شاید هم آنچه قرآن گاهی از آن به تسخیر تعبیر کرده است می باشد.«..و سخَّرَلکم ما فِی السّمواتِ و ما فِی الارضِ جَمیعاً منه..»(جاثیه ،آیه 13) آن قدرت تسلط و سیطره ای که انسان بر طبیعت دارد.که می تواند آن را دگرگون سازد.می تواند ابزار ها را بسازد،می تواند با خلاقیتش ،در اجتماع،طبیعت، و حتی خودش سازندگی ایجاد کند.این مسائل از بزرگترین فضایل و کرامت ها و شرافت ها برای انسان است که آن را از حیوان متمایز می کند.
زیبا دوستی
از جمله غرایز عجیب انسان که جزو گرایشهای معنوی اوست، همانا غریزه هنر نمایی و علاقه به چیزهای زیباست که آن را حس هنرمندی یا به فرانسه Esthetiqu"" می نامند.این حس حتی اگر نمو ظاهری نیابد باز هم در وجود انسان قرار دارد.زیرا خداوند زیباست ، زیبایی را دوست دارد و از روح خود در انسان دمیده است.انسان همیشه با مسرت و نشاط به زیبایی های طبیعت خیره می شود.ابزار آلاتی ساخته که با آن روی چوب و سنگ حکاکی می کند.همین تمایل انسان به زیباییست که آثار خارق العاده ای را در طول تاریخ از خود بر جای گذاشته است.
علم و آگاهی
انسانی که نفخه الهی در او دمیده شده در سایه این رشحه الهی و نفخه ملکوتی به مقامی می رسد که شایسته آگاهی و خود آگاهی می شود."و علّمَ الانسانُ الاسماءَ کلها" " خداوند همه اسما را به آدمی آموخت"(بقره ، آیه31)."با ابزار چشم و گوش که خدا برای شناخت در اختیار انسان قرار داد ، شایستگی مبارزه با نادانی خودش را که موقع خروج از رحم مادر داشت پیدا می کند."(نحل ،آیه 78) بنابراین شایسته آگاه شدن گردید."آنچه که نمی دانست خداوند به او آموخت"(علق ،آیه5).لذا مسئله آگاهی و قدرت تشخیص برای انسان وجود دارد تا بتواند مشکلات را حل کرده و راه را بیابد.البته همانطور که ذکر شد حیوان ها هم قدرت یادگیری دارند اما سطح علم و آگاهی در انسان بسیار فراتر است.علاوه بر آن "انسان بر نفس خود آگاه و بصیر است"(قیامت ،آیه14).در اینجا قرآن به مسئله خود آگاهی اشاره داردو اینکه انسان می تواند در خود بیندیشد.
اراده ، آزادی و اختیار
از دیگر خصوصیلت وجودی انسان که اورا از سایرین متمایز می کند، اراده ، آزادی و اختیاراست."پس هر کس می خواهد ایمان بیاورد و هر که می خواهد کفر بورزد"(کهف ،آیه29)."ما راه را نشان دادیم خواست شکر این نعمت گوید خواست کفران کند"(دهر ،آیه 3).این حالتی که انسان می تواند انتخاب کند ، اراده نماید، می تواند تصمیم بگیرد و راه را برگزیند از بزرگترین امتیازاتی است که خداوند به انسان عطا نموده است.
"الانسانَ مِن نُطفةٍ امشاجٍ نبتلیه فجعلناهُ سمیعاً بصیراً"(انسان ،آیه 2).نکته ای که در این آیه وجود دارد "نبتلیه" ،"و به همین دلیل ما او را آزمایش می کنیم" است.این نشان دهنده اختیار و نه جبر است.یعنی ابتدا هم خیر را و هم شر را به نفس انسان الهام می کنیم حال خود اوست که در گرو تمایلات گوناگون می تواند راه خود را انتخاب کند.و اینگونه در معرض آزمایش قرار می گیرد. انسان با اختیار خود می تواند جاذبه های شیطانی یا مسیرهای ملکوتی را انتخاب کند.
منابع و مأخذ
انسان و خود سازی دکتر محمد جواد باهنر انتشارات دفتر نشر فرهنگ اسلامی
انسان کامل استاد مرتضی مطهری انتشارات صدرا
مقدمه ای بر معرفت نفس(از دیدگاه امیرالمومنین)
تقی ژاله فر انتشارات زنجان زرنگار
انسان موجود نا شناخته دکتر الکسیس کارل انتشارات دنیای کتاب
کمالات وجودی انسان محمد شجاعی
|
|