تبليغاتX
عقل سرخ - زندگی جاوید یا حیات اخروی (فهیمه راحمی)
 
عقل سرخ
 
 
همی گویم و گفته ام بارها بود کیش من مهر دلدارها پرستش به مستیست درکیش مهر برونند زین حلقه هشیارها
 

 

زندگی جاوید یا حیات اخروی  

 نگارش : فهیمه راحمی

 

منبع: کتاب " زندگی جاوید یا حیات اخروی"

استاد شهید مرتضی مطهری

 

 ماهیت مرگ           

مرگ چیست؟ آیا نیستی و نابودی و فنا و انهدام است یا تحول و انتقال از جایی به جایی و از جهانی به جهانی؟

ما مسلمانان پاسخ این پرسش را از قرآن کریم می گیریم و به آنچه در این زمینه گفته است ایمان و اعتقاد داریم.

قرآن کریم پاسخ ویژه ای با تعبیر خاصی در باره ی ماهیت مرگ دارد، قرآن در این مورد کلمه ی "توفی" را به کار برده و مرگ را توفی خوانده است. در چهارده آیه از آیات قرآن کریم این تعبیر در مورد مرگ آمده است. از همه ی آن ها چنین استنباط می شود که مرگ از نظر قرآن تحویل گرفتن است.

برای مثال یک آیه از آیاتی که در آن ها تعبیر توفی  آمده است و شباهت خواب و مرگ را نیز بیان می کند را  می آوریم.

"الله یتوفی الانفس حین موتها والتی لم تمت فی منامها فیمسک التی قضی علیها الموت  و یرسل الاخری الی اجل مسمی ان فی ذلک لایات لقوم یتفکرون"

خداوند نفوس را در حین موت، و آنکه نمرده است در حین خواب، به تمام و کمال دریافت می کند، پس آن کس را که مقرر شده است بمیرد نگه می دارد، و دیگری را تا مدت معینی باز می فرستد.

پس از مرگ             

آیا انسان پس از مرگ، یک باره وارد عالم قیامت می شود و کارش یکسره می گردد، و یا در فاصله ی مرگ و قیامت، عالم خاصی را تجربه می کند و هنگامی که قیامت کبری به پا شد وارد عالم قیامت می شود؟

مطابق آنچه از نصوص قرآن کریم و اخبار و روایات متواتر و غیر قابل انکاری که از رسول اکرم (صلی الله علیه) و ائمه ی اطهار (علیهم السلام) رسیده است، هیچ کس بلافاصله پس از مرگ وارد عالم قیامت  کبری نمی شود؛ زیرا قیامت  کبری مقارن است با یک سلسله از انقلاب ها و دگرگونی های کلی در همه ی موجودات؛ یعنی کوه ها، دریاها، ماه، خورشید، ستاره ها، کهکشان ها و... . هنگام  قیامت  کبری هیچ چیز در وضع موجود باقی نمی ماند، در حالی که ما می بینیم که هنوز نظام جهان برقرار است و شاید میلیون ها سال دیگر نیز برقرار باشد.

همچنین از نظر قرآن کریم، هیچ کس در فاصله ی مرگ و قیامت  کبری در خاموشی و بی حسی فرو نمی رود؛ بلکه انسان بلافاصله پس از مرگ وارد مرحله ای دیگر از حیات می شود که همه چیز را حس می کند، از چیز هایی لذت می برد و از چیز هایی دیگر رنج. این مرحله ادامه دارد تا هنگامی که قیامت  کبری به پا شود.

مرحله دوم حیات جاوید ، قیامت کبری است. قیامت کبری برخلاف عابم برزح که مربوط به فرد است و هر فردی بلافاصله وارد عالم برزخ میگردد، مربوط است به جمع یعنی به همه افراد و همه عالم و اشیا و انسانها. و برای کل جهان رخ میدهد. کل جهان وارد مرحله جدید و حیات جدید و نظام جدید میگردد.

قرآن کریم که ما را از حادثه بزرگ قیامت آگاه کرده است ظهور این حادثه بزرگ را مقارن با خاموش شدن ستارگان و بی فروغ شدن خورشید ، خشک شدن دریاها ، هموار شدن ناهمواریها ، متلاشی شدن کوهها و پیدایش لرزشها و غرشهای عالمگیر و دگرگونیها و انقلابات عظیم و بی مانند بیان کرده است.

تمامی عالم به سوی خرابی میرود و همه چیز نابود میشود و بار دیگر جهان نوسازی میشود و تولدی دیگر می یابد که با قوانین و نظامات فعلی جهان تفاوتهای اساسی دارد و برای همیشه باقی میماند.

قیامت در قرآن کریم با نامها و عنوانهای مختلف خوانده شده است که هر کدام نشاندهنده وضع مخصوص و نظام مخصوص حاکن بر آن است. مثلاً از آن جهت که همه اولین و آخرین در یک سطح قرار میگیرند و ترتیب زمانی آنها از بین میرود " روز حشر" و از آن جهت که باطنها آشکار میشود " یوم تبلی السرائر" یا " روز نشور" نامیده شده است.

مطلب عمده ای که کتب آسمانی هم بر آن تأکید داشته اند، پیوستگی این جهان و جهان آخرت است. بدان معنی که بذر آن حیات در این حیات و به دست خود انسان کاشته میشود و سرنوشت آن جهان توسط خود انسان در این حیات تعیین میگردد. رسول خدا فرمود: الدُنیا مزرعهُ الاخرهِ ( دنیا کشتگاه آخرت است). هر تخم بدی یا نیکی در این دنیا بکارید در آخرت برداشت خواهید کرد. همانطور که محال است انسان جو بکارد و گندم برداشت کند، همچنین محال است انسان در دنیا اندیشه بد، خلق و خوی بد، عمل و کردار بد داشته باشد و در آخرت سود بگیرد.

از قرآن کریم و روایات پیشوایان دینی ما چنین استنباط میشود که نه تنها انسان باقی است و جاوید میماند، بلکه اعمال و آثار انسان نیز به نحوی ضبط و نکهداری میشود و از بین نمیرود و انیسان در نشئه قیامت تمام اعمال و آثار گذشته خود را مصوّر و مجسّم میبیند و مشاهده میکند ( وَ وَجَدوا ما عَمِلوا حاضرا ً _ کهف/49). اعمال خوب با صورتهای زیبا و جالب و لذّتبخش تجسم میابند ولی آثار بد انسان با صورتهای بسیار زشت و وحشتزا و مهیب و موذی تجسم می یابند و به صورت درد و رنج و عذاب در می آیند( یومَ یَصدُرُ النّاس اشتاتاً لِیُروا اَعمالَهم. فَمَن یَعمل مِثقالَ ذرهٍ خیراً یَرَه. فَمَن یَعمل مِثقال ذرهٍ شراً یَرَه _ زلزال/ 8-6). پیامبر اکرم فرمودند: یومَ تجدُ کل نفسٍ ما عمِلَت من خیرٍ محضراً و ما عمِلَت من سوء، تودّلو لَو کانَ بینها و بینهُ امداً بعیداً .

وجوه مشترک زندگی دنیا و آخرت اینستکه هردو زندگی حقیقی است. در هردو انسان به خود و آنچه به خود تعلق دارد آگاه است. در هر دو لذت و رنج، سرور و اندوه و سعادت و شقاوت هست. غرائز انسان در هر دو زندگی حکمفرما است. در هردو انسان با بدن و اندام کامل و اعضاء و جوارح زندگی میکند. اما تفاوتهای اساسی وجود دارد:

در اینجا توالد و تناسل و کودکی و نوجوانی و پیری و سپس مرگ هست، در آنجا نیست. در اینجا باید کار کرد و تخم پاشید، در آنجا از تخمهای پاشیده شده در این جهان و زمینه مساعد فراهم شده در دنیا بهره برداری کرد. اینجا جای کار و عمل و آنحا جای نتیجه گیری و حساب پس دادن است. در اینجا جای تغییر سرنوشت از طرف خود انسان به وسیله تغییر مسیر و جهت حرکت است و در آنجا نیست. در اینجا موت و حیات هست، مرده از زنده بیرون می آید و بالعکس، در آنجا حیات محض حمفرما است.در اینجا اسباب و علل و شرائط خاص زمانی حکمفرما است، حرکت و تکامل وجود دارد و در آنجا فقط ملکوت الهی ظهور دارد.

 قرآن جهت نزدیک کردن مطلب به ذهن انسان به ذکر یک سری استدلالها پرداخته است:

1-    آیاتی که در جواب به منکرانی که قیامت را امری ناشدنی تصور میکردند، آمده است.  در سوره یس میگوید: " برای ما مثلی آورد و خلقت خود را فراموش کرد، گفت این استخوانهی پوسیده را چه کسی زنده میکند؟ بگو همان کس که اولین بار آن را ابداع کرد و او به هر مخلوقی آگاه است" .

این آیه پاسخ به مردی از کافران است که استخوان پوسیده ای را در دست گرفته و آمد و آن استخوان را را دست خود نرم کرد و به صورت پودر درآورد و سپس آنرا در هوا متفرث ساخت. آنگاه گفت چه کسی میتواند این ذرات را زنده کند. قرآن جواب میدهد همان کس که اوّلین بار او را آفرید.

انسان گاهی با مقایسه قدرت و توانائی خود ، امور را به شدنی و ناشدنی تقسیم میکند. وقتی چیزی را ماورای قدرت و تصور خود دید، گمان میبرد آن چیز در ذات خود ناشدنی است ولی با مقایسه با قدرتی که اولین بار حیات را در جسم مرده آفرید، امری است ممکن و قابل انجام.

آیات زیادی آمده که در همه آنها با تکیه بر قدرت الهی درباره قیامت بحث میکند. مفاد همه آنها اینست که مشیت خدای عادل حکیم چنین اقتضا دارد که قیامت وجود داشته باشد. و هیچ مانعی در راه این مشیت نیست.

2-    آیاتی که به ذکر نمونه میپردازند. مانند داستان حضرت ابراهیم که به خدا گفت: "پروردگارا به من چگونگی زنده کردن مردگان را بنمایان، در پاسخ گفته شد مگر به آن ایمان نداری؟ او گفت: چرا. این تقاضا برای اینست که قلبم مطمئن گردد. به او گفته شد : چهار مرغ رات بگیر و سرهای آنها را تکه تکه کن و هر قسمتی را بر روی کوهی قرار بده و سپس آن مرغها را بخوان. خواهی دید که به امر خدا آن مرغخا زنده خواهند شد و به سوی تو خواهند آمد."

و یا آیاتی که به یک امر خارق العاده استناد نکرده، بلکه نظام موجود و مشهود را که همواره زمین و گیاهان در فصل پاییز و زمستان می میرند و در بهار زنده میگردند را  مورد استناد قرار میدهد.

3-    گروه سوم آیاتی است که قیامت را امر ضروری و حتمی معرفی میکند و نبود آن را امر ناروا دربارۀ ذات خداوند میداند. این مطلب از دو راه بیان شده است: یکی راه عدل الهی و اینکه خداوند به هر مخلوقی آنچه را که شایستۀ آن است عنایت میکند. دیگر آنکه ذات اقدس الهی مخلوقات را برای غایت و هدفی آفریده است، حکمت الهی ایجاب میکند که موجودات را به کمال لایق و غایت ممکن شان سوق دهد.

قرآن کریم میفرماید: " اگر قیامت و حیات جاوید و سعادت و پاداش و کیفر اخروی نباشد بر ضد عدل خداوندی است و نوعی ظلم است و ظلم بر خدا ناروا است." و هم میگوید:" اگر حیات جاوید و پایان ثابت و ابدی در کار نباشد، خلقت عبث و پوچ است و عبثکاری بر خدا ناروا است."

در این زمینه آیات زیادی در قرآن کریم وجود دارد که به دو مورد از آنها که به عدل الهی و حکمت الهی تکیه شده، میپردازیم:

در سورۀ مبارکه ص پس از ذکر این مطلب که کسانی که از راه خدا منحرف شده اند به موجب اینکه روز حساب را فراموش کرده اند عذاب شدید خواهند داشت در آیه 27 و 28 دربارۀ روز حساب چنین میفرماید: " ما آسمان و  زمین را باطل و پوچ نیافریده ایم. آن (اندیشه که خلقت بر پوچی است) گمان کسانی است که با حقیقت از در عناد آمده اند، پس وای بر چنین کسان از آتش. آیا ما کسانی را که ( به خدا و معاد و پیامبر) ایمان آورده و کارهای شایسته انجام داده اند مانند تبهکاران قرار خواهیم داد؟ یا پرهیزکاران را مانند اهل فسق و فجور قرار خواهیم داد؟"

چنانکه می بینیم در آیۀ اول از این دو آیه به حکیم بودن خدا و حکیمانه بودن خلقت و در آیۀ دوم به عدل الهی و عادلانه بودن آفرینش استناد شده است.

در سورۀ مبارکۀ جاثیه آیۀ 21 و 22 چنین آمده است:" آیا آنانکه مرتکب کارهای بد میگردند گمان کرده اند که آنها را  مانند مردمی که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام داده اند قرار میدهیم، در حالی که زندگی و مردگی شان یکسان است. حکمی را که رانده اند بد حکمی است. و خداوند آسمانها و زمین را به حق ( نه به باطل و پوچی) آفریده است و برای اینکه هر کسی به جزای ( پاداش یا کیفر) آنچه کسب کرده برسد و آنان هرگز مورد ظلم قرار نخواهند گرفت."

در آیۀ اول از این دو آیه به اصل عدل اشاره شده است و در آیۀ دوّم به اصل حکمت. در ذیل آیۀ دوّم بار دیگر عدل الهی به عنوان غایت و هدف از قیامت ذکر شده است.

اینجا لازم است توضیحی در باره ی این دو اصل بدهیم که چگونه است که عدل الهی و حکمت الهی هر دو حیات جاودان را ایجاب می کنند؟

معاد در پرتو عدل الهی

        عدالت در مفهوم وسیعش عبارت است از دادن حق صاحبان استحقاق بدون هیچ تبعیضی میان آن ها؛ و عدل الهی به این معنی است که موجودات جهان هر کدام در درجه ای از هستی و در درجه ای از قابلیت فیض گیری از خداوند اند، و از طرف خداوند نسبت به هیچ موجودی تا آن اندازه که امکان و قابلیت دارد از فیض دریغ نمی شود.

انسان در میان سایر موجودات، موجودی است با سرمایه و استعداد و لیاقت و امکانات ویژه؛ انسان دارای انگیزه های عالی اخلاقی، علمی ، ذوقی، مذهبی و الهی است و بسیاری از کار های خود را تحت تاثیر این انگیزه ها انجام می دهد. خداوند نیز مردم را دعوت کرده است به ایمان و نیکوکاری، مردم از نظر پذیرش این دعوت دو دسته شده اند: برخی این دعوت را پذیرفته و نظام فکری و اخلاقی و عمل خود را بر آن تطبیق داده اند و برخی دیگر نپذیرفته و به بدکاری و فساد پرداخته اند. از طرف دیگر می بینیم که نظام این جهان بر این نیست که صد در صد نیکوکاران را پاداش دهد و بد کاران را کیفر. پس جهانی دیگر باید باشد که نیکوکاران  پاداش کامل نیکوکاری خود را دریافت کنند و بدکاران کیفر کار بد خود را؛ وگرنه بر خلاف عدل الهی است.

          معاد در پرتو حکمت الهی

        حکمت در مورد انسان عبارت است از انجام دادن کار برای رسیدن خود انسان به کمالات خویش، و هیچ ضرورتی ندارد که میان کار انسان و نتیجه ای که از آن کار می خواهد بگیرد رابطه ی واقعی وجود داشته باشد؛ ولی میان کار خدا و نتیجه ای که بر آن مترتب می شود رابطه ی واقعی و طبیعی برقرار است، یعنی غایت و نتیجه ی هر کار عبارت است از کمال واقعی خود آن کار. دنیا و طبیعت نیز  مساوی است با تغییر و دگرگونی و عدم ثبات؛ بنا بر این، اگر جهان آخرت که جهان جاودانگی است نبود، جهان مقصد واقعی نداشت و به اصطلاح قرآن خلقت و آفرینش "عبث" و "باطل" و "لعب" بود.

اما پیامبران آمده اند که ما را به حقیقتی آگاه کنند که ندانستن آن سراسر هستی را در نظر ما پوچ و بی معنی می کند . با رسوخ اندیشه ی پوچی در  ذهن ما، و به عبارت دیگر با پوچ پنداری، خود ما به صورت موجودی پوچ و بی معنی و بی هدف درمی آییم. یکی از آثار ایمان و اعتقاد به عالم آخرت این است که ما را از پوچ پنداری و پوچ بودن نجات می بخشد و به ما و اندیشه و هستی ما معنی می دهد.

 

 |+| نوشته شده در  جمعه دهم خرداد 1387ساعت 15:50  توسط محسن حبیبی  | 
 
  بالا