تبليغاتX
عقل سرخ
 
عقل سرخ
 
 
همی گویم و گفته ام بارها بود کیش من مهر دلدارها پرستش به مستیست درکیش مهر برونند زین حلقه هشیارها
 

هم اینانند که ضرب المثل « انسان کامپیوتر را به شکل خویش آفرید » را در کنار این حدیث نبوی می نشانند که « خداوند انسان را به صورت خود آفرید. » و در این خودباختگی که از پرستش تکنولوژی حاصل می آید، تا آنجا فرو رفته اند که حاضرند قرن ها فرهنگ و ادب فارسی را قربانی این بتِ از هم فروپاشیده کنند ...

 |+| نوشته شده در  شنبه شانزدهم تیر 1386ساعت 15:20  توسط محسن حبیبی  | 
تصوير سيماى اورا پيامبر، خود رسم كرده بود و او را در كوره هاى سختى و فقر و مبارزه و آموزش هاى عميق و شگفت انسانى خويش پرورده و ناب ساخته بود. وى در همه ابعاد گوناگون "زن بودن " نمونه شده بود. مظهر يك "دختر"، در برابر پدرش. مظهر يك "همسر"، در برابر شويش. مظهر يك "مادر"، در برابر فرزندانش. مظهر يك "زن مبارز و مسئول"، در برابر زمانش و سرنوشت جامعه اش. وى خود يك "امام" است. يعنى يك نمونه مثالى، يك تيپ ايده آل براى، يك "اسوه" يك "شاهد" براى هر زنى كه مى خواهد "شدن خويش" را خود انتخاب كند. او با طفوليت شگفتش، با مبارزه مدامش در دو جبهه خارجى و داخلى در خانه پدرش، خانه همسرش، در جامعه اش،در انديشه و رفتار و زندگيش، "چگونه بودن" را به زن پاسخ مى داد. نمى دانم از او چه بگويم ؟ چگونه بگويم؟ خواستم از "بوسوئه" تقليد كنم، خطيب نامور فرانسه كه روزى در مجلسى با حضور لوئى، از "مريم" سخن مى گفت. گفت، هزار و هفتصد سال است كه همه سخنوران عالم درباره مريم داد سخن داده اند. هزار و هفتصد سال است كه همه فيلسوفان و متفكران ملت ها در شرق و غرب، ارزشهاى مريم را بيان كرده اند. هزار و هفتصد سال است كه شاعران جهان، در ستايش مريم همه ذوق و قدت خلاقه شان را بكار گرفته اند. هزار وهفتصد سال است كه همه هنرمندان، چهره نگاران، پيكره سازان بشر، در نشان دادن سيما و حالات مريم هنرمندى هاى اعجازگر كرده اند. اما مجموعه گفته ها و انديشه ها و كوششها و هنرمنديهاى همه در طول اين قرنهاى بسيار، به اندازه اين يك كلمه نتوانسته اند عظمت هاى مريم را باز گويند كه: "مريم مادر عيسى است". و من خواستم با چنين شيوه اى از فاطمه بگويم، باز درماندم: خواستم بگويم: فاطمه دختر خديجه بزرگ است. ديدم كه فاطمه نيست. خواستم بگويم كه: فاطمه دختر محمد(ص) است. ديدم كه فاطمه نيست. خواستم بگويم كه: فاطمه همسر على است. ديدم كه فاطمه نيست. خواستم بگويم كه: فاطمه مادر حسنين است. ديدم كه فاطمه نيست. خواستم بگويم كه: فاطمه مادر زينب است. باز ديدم كه فاطمه نيست. نه، اينها همه هست و اين همه فاطمه نيست. فاطمه، فاطمه است.

دکتر علي شريعتي

 |+| نوشته شده در  یکشنبه دهم تیر 1386ساعت 15:26  توسط محسن حبیبی  | 
  خدايا! تو را شكر مي‏كنم كه با فقر آشنايم كردي تا رنج گرسنگان را بفهمم و فشار دروني نيازمندان را درك كنم.

 

           خدايا! تو را شكر مي‏كنم كه مرا با درد آشنا كردي تا درد دردمندان را لمس كنم، و به ارزش كيميايي درد پي ببرم، و «ناخالصي»هاي وجودم را در آتش درد بسوزم، و خواسته‏هاي نفساني خود را زير كوه غم و درد بكوبم، و هنگام راه رفتن بر روي زمين و نفس كشيدن هوا، وجدانم آسوده و خاطرم آرام باشد تا به وجود خود پي ببرم و موجوديت خود را حس كنم.                                                                                                 شهید چمران                                                              

 |+| نوشته شده در  دوشنبه چهارم تیر 1386ساعت 9:31  توسط محسن حبیبی  | 

 در جست وجوى چگونگى وضعيت امروز فلسفه اسلامى با دو پرسش از دكتر غلامرضا اعوانى

 
291708.jpg
 

جناب دكتر اعوانى، آيا همه نحله هاى فلسفه اسلامى تا دوره هاى معاصر ادامه پيدا كرده اند؟
مكاتب فلسفى دركشور ما به صورت مداوم ادامه داشتند و در هر دوره اى نمايندگانى را معرفى كرده اند. مشاء كه با بزرگانى مثل ابن سينا و فارابى شروع شد تا خواجه نصير طوسى و همين طور تا زمان ما مثل مرحوم جلوه،مرحوم آقا ميرزا حسن كرمانشاهى، مرحوم آقا ميرزا طاهر تنكابنى، مرحوم حائرى سمنانى، همه مشائى بودند. همين الآن هم هستند مثل آيت الله مصطفوى. اما در كنار آن حكمت اشراق بود. پايه گذار آن شهاب الدين سهروردى است كه اين مكتب با قطب الدين رازى، دوانى و ديگران ادامه يافت تا امروز كه كسانى به مكتب اشراق اعتقاد دارند.
ولى كمال در مكتب متعاليه است. مكتب ملاصدرا چهار قرن قدمت دارد. در اصفهان، اساتيد بزرگى آن را تدريس كردند ودر مرحله بعد در مكتب تهران با اساتيدى مثل مدرس قمشه اى و ديگران دنبال شد وهمين الآن هم در قم و تهران تدريس مى شود.
چرا در دوران جديد ديگر فيلسوفان مبدع و نوآورى چون ملاصدرا به وجود نمى آيند؟
اين به يكنواختى فرهنگى بر مى گردد. فلاسفه اسلامى شاگردان مبرزى داشتند كه هركدام به نوبه خود شاگردان زيادى را تربيت مى كردند وهمين طور ادامه داشت. اما بعد از ورود فلسفه جديد و استقبال دانشگاه از آن تمركز بر فلسفه اسلامى كم شد و امروز تدريس آن قوت كمترى دارد. من گمان مى كنم يكى از دلايل ظهور نيافتن فيلسوفان مبدع اين است كه امروز فلسفه اسلامى جزيى از فلسفه را در ايران تشكيل مى دهد.
اتفاق جديدى هم مى تواند بيفتد. اما شرط آن اين است كه درست تدريس شود. اجازه بدهيد مثالى بزنم. ۵۰ سال پيش استادان زيادى مى توانستند در همين تهران «اسفار اربعه» را تدريس كنند. اما امروز تعداد آنها خيلى كم است. هر چند كسانى مى گويند كه اسفار اربعه خوانده ايم ولى مطالعه اينها با اساتيدى كه در گذشته به طور جدى درس مى گرفتند متفاوت است. اميدوارم

 

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه سی ام خرداد 1386ساعت 19:54  توسط محسن حبیبی  | 
مردم اغلب غیر منطقی،نا معقول و خود محورند، تو به هر حال آنها را ببخش.
اگر مهربان باشی ممکن است تو را به داشتن انگیزه های پنهانی و خود پسندی متهم کنند، تو به هر حال مهربان باش.
اگرموفق باشی دوستان دروغین و دشمنان حقیقی می یابی، تو به هر حال موفق شو.
اگر صادق و روراست باشی ممکن است مردم فریبت دهند، تو به هر حال صادق و روراست باش.
اگر شادی و آرامش یافتی ممکن است به تو حسادت کنند، تو به هر حال شاد باش.
امروز هر چه خوبی کنی، فردا اغلب مردم فراموش خواهند کرد، تو به هر حال خوبی کن
 |+| نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم خرداد 1386ساعت 11:3  توسط محسن حبیبی  | 
 
  بالا