تصوير سيماى اورا پيامبر، خود رسم كرده بود و او را در كوره هاى سختى و فقر و مبارزه و آموزش هاى عميق و شگفت انسانى خويش پرورده و ناب ساخته بود. وى در همه ابعاد گوناگون "زن بودن " نمونه شده بود. مظهر يك "دختر"، در برابر پدرش. مظهر يك "همسر"، در برابر شويش. مظهر يك "مادر"، در برابر فرزندانش. مظهر يك "زن مبارز و مسئول"، در برابر زمانش و سرنوشت جامعه اش. وى خود يك "امام" است. يعنى يك نمونه مثالى، يك تيپ ايده آل براى، يك "اسوه" يك "شاهد" براى هر زنى كه مى خواهد "شدن خويش" را خود انتخاب كند. او با طفوليت شگفتش، با مبارزه مدامش در دو جبهه خارجى و داخلى در خانه پدرش، خانه همسرش، در جامعه اش،در انديشه و رفتار و زندگيش، "چگونه بودن" را به زن پاسخ مى داد. نمى دانم از او چه بگويم ؟ چگونه بگويم؟ خواستم از "بوسوئه" تقليد كنم، خطيب نامور فرانسه كه روزى در مجلسى با حضور لوئى، از "مريم" سخن مى گفت. گفت، هزار و هفتصد سال است كه همه سخنوران عالم درباره مريم داد سخن داده اند. هزار و هفتصد سال است كه همه فيلسوفان و متفكران ملت ها در شرق و غرب، ارزشهاى مريم را بيان كرده اند. هزار و هفتصد سال است كه شاعران جهان، در ستايش مريم همه ذوق و قدت خلاقه شان را بكار گرفته اند. هزار وهفتصد سال است كه همه هنرمندان، چهره نگاران، پيكره سازان بشر، در نشان دادن سيما و حالات مريم هنرمندى هاى اعجازگر كرده اند. اما مجموعه گفته ها و انديشه ها و كوششها و هنرمنديهاى همه در طول اين قرنهاى بسيار، به اندازه اين يك كلمه نتوانسته اند عظمت هاى مريم را باز گويند كه: "مريم مادر عيسى است". و من خواستم با چنين شيوه اى از فاطمه بگويم، باز درماندم: خواستم بگويم: فاطمه دختر خديجه بزرگ است. ديدم كه فاطمه نيست. خواستم بگويم كه: فاطمه دختر محمد(ص) است. ديدم كه فاطمه نيست. خواستم بگويم كه: فاطمه همسر على است. ديدم كه فاطمه نيست. خواستم بگويم كه: فاطمه مادر حسنين است. ديدم كه فاطمه نيست. خواستم بگويم كه: فاطمه مادر زينب است. باز ديدم كه فاطمه نيست. نه، اينها همه هست و اين همه فاطمه نيست. فاطمه، فاطمه است.
دکتر علي شريعتي
|
+|
نوشته شده در یکشنبه دهم تیر 1386ساعت 15:26  توسط محسن حبیبی
|