تبليغاتX
عقل سرخ
 
عقل سرخ
 
 
همی گویم و گفته ام بارها بود کیش من مهر دلدارها پرستش به مستیست درکیش مهر برونند زین حلقه هشیارها
 

بدانید دنیای امروز دنیای گم شدن حقیقت است.

أَنزَلَ مِنَ السَّماءِ مَاءً فَسَالَتْ أَوْدِيَةُ بِقَدَرِهَا فَاحْتَمَلَ السَّيْلُ زَبَداً رَابِياً وَمِمّا يُوقِدُونَ عَلَيْهِ فِي النَّارِ ابْتِغَاءَ حِلْيَةٍ أَوْ مَتَاعٍ زَبَدٌ مِثْلُهُ كَذلِكَ يَضْرِبُ اللَّهُ الْحَقِّ وَالْبَاطِلَ فَأَمَّا الزَّبَدُ فَيَذْهَبُ جُفَاءً وَأَمَّا مَا يَنفَعُ النَّاسَ فَيَمْكُثُ فِي الْأَرْضِ كَذلِكَ يَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثَالَ                                 رعد(17)

خداوند در این آیه شریفه حق و باطل را به آبی که از آسمان فرود می آید و در شکاف های کوه به قدر گنجایش آنها جریان یافته و سپس بر اثر اختلاط با خاک و خاشاک بر رویش کف ایجاد می شود٬ مثال زده است. البته مثال دیگر این آیه شریفه کفی است که بر روی فلزات مذابی چون طلا به وجود می آید. شاید این دو گانه بودن مثال برای این باشد که باطل تنها بر اثر اختلاط حق با غیر حق ظاهر نمی شود بلکه اصلا خاصیت ذاتی نزول ظهور و بروز حباب باطل است.

باید دانست که باطل جولان و نمود زیادی دارد اما بالاخره این حق است که منافع داشته و می ماند. راستی باطل در این مثال چیست؟ آیا چیزی غیر از آب است که چگالی کمتری پیدا کرده و به رو آمده است. حباب از نگاهی همان آب است و اگر با این نگاه به آن بنگریم چیزی جز حق نیست. و اگر به حباب بودن و خود آن به صورت مستقل بنگریم چیزی جز باطل و پوچ نیست.

این در مورد تمام موجودات عالم یعنی ما سوی الله صدق می کند یعنی اگر به طور مستقل در نظرشان بگیریم باطل هستند و ظهور زیاد اما نا پایدار دارند و ما را از حق دور می سازند. این یکی از معانی دنیای مذموم است.

اما اگر آنها را جلوه های حق بدانیم که تماما وابسته و فقیر نسبت به خداوندند می شوند حق نما و در این حالت چیزی جز حق نیستند.

واقعا بهتر از این  مثال قرآن در خصوص شناساندن حق و باطل چه کلام دیگری می توان گفت؟

البته این ویژگی کتاب آسمانی چون قرآن است که با بهترین استفاده از مثال ها موضوع را به مخاطب برساند.

در کتاب های مقدس دیگر هم شبیه این مثال ها وجود دارد همچون مثالی که در عهد جدید وجود دارد.

در آنجا حق و باطل به کاه و سوزن مثال زده شده اند.

جالب این است که دنیای امروز دنیای بدون حقیقت است. همان که رورتی سوفستایی بزرگ معاصر( پروتاگوراس قرن) در کتب های خود بیان می کند یعنی اینکه انسان اصلا به دنبال حقیقت نبوده است و آنچه جستجو می کرده است تنها اثبات حقانیت (Justification) بوده است نه حقیقت (Truth)

این یعنی غوطه ور شدن در مادیت و نگاه به باطل.

به راستی که دنیای امروز دنیای گم شدن حجت است و ما در عصر استضعاف به سر می بریم.

به امید روزی که از پرده غیبت به در آییم و به جای نظاره بر کف باطل به زلال حقیقت بنگریم. 

اگر در خصوص این آیه شریفه نکته و مطلب دارید در میان بگذارید.

 |+| نوشته شده در  سه شنبه دوم مرداد 1386ساعت 13:31  توسط محسن حبیبی  | 

بدانید دنیای امروز دنیای گم شدن حقیقت است.

أَنزَلَ مِنَ السَّماءِ مَاءً فَسَالَتْ أَوْدِيَةُ بِقَدَرِهَا فَاحْتَمَلَ السَّيْلُ زَبَداً رَابِياً وَمِمّا يُوقِدُونَ عَلَيْهِ فِي النَّارِ ابْتِغَاءَ حِلْيَةٍ أَوْ مَتَاعٍ زَبَدٌ مِثْلُهُ كَذلِكَ يَضْرِبُ اللَّهُ الْحَقِّ وَالْبَاطِلَ فَأَمَّا الزَّبَدُ فَيَذْهَبُ جُفَاءً وَأَمَّا مَا يَنفَعُ النَّاسَ فَيَمْكُثُ فِي الْأَرْضِ كَذلِكَ يَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثَالَ                                 رعد(17)

خداوند در این آیه شریفه حق و باطل را به آبی که از آسمان فرود می آید و در شکاف های کوه به قدر گنجایش آنها جریان یافته و سپس بر اثر اختلاط با خاک و خاشاک بر رویش کف ایجاد می شود٬ مثال زده است. البته مثال دیگر این آیه شریفه کفی است که بر روی فلزات مذابی چون طلا به وجود می آید. شاید این دو گانه بودن مثال برای این باشد که باطل تنها بر اثر اختلاط حق با غیر حق ظاهر نمی شود بلکه اصلا خاصیت ذاتی نزول ظهور و بروز حباب باطل است.

باید دانست که باطل جولان و نمود زیادی دارد اما بالاخره این حق است که منافع داشته و می ماند. راستی باطل در این مثال چیست؟ آیا چیزی غیر از آب است که چگالی کمتری پیدا کرده و به رو آمده است. حباب از نگاهی همان آب است و اگر با این نگاه به آن بنگریم چیزی جز حق نیست. و اگر به حباب بودن و خود آن به صورت مستقل بنگریم چیزی جز باطل و پوچ نیست.

این در مورد تمام موجودات عالم یعنی ما سوی الله صدق می کند یعنی اگر به طور مستقل در نظرشان بگیریم باطل هستند و ظهور زیاد اما نا پایدار دارند و ما را از حق دور می سازند. این یکی از معانی دنیای مذموم است.

اما اگر آنها را جلوه های حق بدانیم که تماما وابسته و فقیر نسبت به خداوندند می شوند حق نما و در این حالت چیزی جز حق نیستند.

واقعا بهتر از این  مثال قرآن در خصوص شناساندن حق و باطل چه کلام دیگری می توان گفت؟

البته این ویژگی کتاب آسمانی چون قرآن است که با بهترین استفاده از مثال ها موضوع را به مخاطب برساند.

در کتاب های مقدس دیگر هم شبیه این مثال ها وجود دارد همچون مثالی که در عهد جدید وجود دارد.

در آنجا حق و باطل به کاه و سوزن مثال زده شده اند.

جالب این است که دنیای امروز دنیای بدون حقیقت است. همان که رورتی سوفستایی بزرگ معاصر( پروتاگوراس قرن) در کتب های خود بیان می کند یعنی اینکه انسان اصلا به دنبال حقیقت نبوده است و آنچه جستجو می کرده است تنها اثبات حقانیت (Justification) بوده است نه حقیقت (Truth)

این یعنی غوطه ور شدن در مادیت و نگاه به باطل.

به راستی که دنیای امروز دنیای گم شدن حجت است و ما در عصر استضعاف به سر می بریم.

به امید روزی که از پرده غیبت به در آییم و به جای نظاره بر کف باطل به زلال حقیقت بنگریم. 

اگر در خصوص این آیه شریفه نکته و مطلب دارید در میان بگذارید.

 |+| نوشته شده در  یکشنبه هفدهم تیر 1386ساعت 22:19  توسط محسن حبیبی  | 
برخی می پرسند ما حواس مختلفی چون بینایی و شنوایی و ... داریم.

آیا خدا هم می بیند و می شنود و ...؟چگونه؟

نقل است خداوند روزی در مناجات با موسی (ع) گفت: چرا تشنه شدم و آبم ندادی؟
چرا گشنه شدم و غذایم ندادی؟
چرا مریض شدم و عیادتم نکردی؟
موسی عرض کرد خداوندا تو برتر از آنی که به این صفات در آیی.
پاسخ گرفت که فلان فرد تشنه بود و فلانی گشنه و دیگری مریض شده بود. و تو سیابش نکردی و...

به نظر این حقیرِ سرا پا تقصیر اگر ما شنوایی داریم از اوست و اگر بینایی داریم از اوست و ....
حتی زمانی که ما کاری می کنیم در واقع اوست که فاعل حقیقی است.

در حدیثی دیگر از پیامبراکرم(ص) داریم که مردم عیال خدا هستند.

در سوره انفال داریم ما رمیت اذ رمیت ولکن الله رمی . یعنی ای پیامبر زمانی که تیر انداختی ٬ تو نبودی که تیر انداختی٬ بلکه این خدا بود که تیر اداخت.
در آیه ۲۴۵ سوره بقره در مورد قرض دادن  آمده است : من ذا الذی یقرض الله قرضا حسنا..
یعنی کسی که به خدا قرض حسنه دهد...چرا خدا نگفته به بنده من قرض دهد. گویا دستی که قرض می گیرد دست خداست که نه گویا٬ که واقعا دستی که می دهد و دستی که می گیرد دست خداست و من وتو تنها واسطه ایم و اگر غیر این ببینیم همان خود خواهی است که شیطان و فرعون داشتند.
آنها من گفتند و او ندیدند.
مرز میان موسی و فرعون تنها در نوع نگاه آنها بود.
هر دو انسان بودند و مخلوق خدا و می خواستند فاعل باشند.
تنها فرعون خود را مستقل می دید و ندای انا ربکم الاعلی سر می داد و موسی خود را غیر مستقل و حل شده در خدا میدید و ...خلاصه بنده بود.
تفاوت محمد(ص) و ابو جهل هم در همین نوع نگاه بود.
ماجرای حسین(ع) و یزید هم همینه.

ماجرای فرعون و موسی٬ ماجرای من و تو و ماجرای تمام تاریخ بشری است.
لذا در نماز پیامبر (ص) را اول به عبد می خوانیم و بعد رسول خدا.
پس سعی کنیم هیچ چیز رو به خودمون نسبت ندهیم.
جواب این شد : اگر خدا می بینه و می شنوه پس ما هیچ کجای کار نیستیم.
دوست دارم برام نظر بگذاری.

 |+| نوشته شده در  شنبه نهم تیر 1386ساعت 12:2  توسط محسن حبیبی  | 
 
  بالا