تبليغاتX
عقل سرخ
 
عقل سرخ
 
 
همی گویم و گفته ام بارها بود کیش من مهر دلدارها پرستش به مستیست درکیش مهر برونند زین حلقه هشیارها
 

بسم الله الرحمن الرحيۣم

 

غدير، بركه اي به وسعت همه تشۣنگي ها و دربدري هاست

غدير، پاسخ سؤال انسان فاني است كه در مزرعه دنيايي  كه نمي داند از كجا آمده و آمدنش بهر چه بوده ؟

غدير، تنها انتۣصاب مجدد مولاي موحدين و امير مؤمنين نيست

غدير، تنها آغاز حكومت الله بر روي زمين نيست

غدير، آرزوي به بار نشسته آدم است تا خاتم

غدير، تجۣلي « وما خلقت الجن والانس الا ليعبدون »  است

غدير، تجسم آغاز نزول « والذين يؤمنون بما أنزل اليك وما أنزل من قبلك »

                                                    در پايان تنزيل «‌ بلغ ما أنزل اليك من ربك » است .

درغدير، دين كامل شد و نعمت تمام

اما

اي كاش آنانكه اولين تبريك را گفتند وبر بيعت سبقت جستند ، بر سر پيمان مي ماندند و دست  به خون سنگين ترين  ميراث پيامبر (ص) ، قرآن و عترت نمي آلودند . 

اي كاش منافقين به شمشير سقيفه سراز بدن دين نمي زدند ودر چهره حمايت از قرآن  به  عترت حمله نمي بردند

                                              اي كاش برسر پيمان مي ماندند

آخ اگر پيمان غدير نشكسته بودند ، امروز مزار هيچ گلي از آستان رسول (ص) مخفي نمي ماند .

آخ اگر پيمان غدير نشكسته بودند ، مولاي غدير سالها استخوان درگلو و تيغ در چشم ، چهره كشندگان خورشيد را تحمل نمي كرد .

آخ اگر پيمان غدير نشكسته بودند ، قاتلان ، برجمل نمي نشستند و قرآن به نيزه نمي كردند

آخ اگر پيمان غدير نشكسته بودند ، جهل ، فرق علم رانمي شكافت و اركان هدايت به لرزه نمي افتاد  

آخ اگر پيمان غدير نشكسته بودند ، هیچ جگری گلۣفرش تشت  نمي شد

آخ اگر پيمان غدير نشكسته بودند ، صاحب خانه از خانه كوچ نمي كرد

آخ اگر پيمان غدير نشكسته بودند ، هيچ سقايي شرمنده نمي شد

آخ اگر پيمان غدير نشكسته بودند ، هيچ بلبلي درآغوش گل نشانه تير زهرآگين نمي گشت

آخ اگر پيمان غدير نشكسته بودند ، هيچ سري به نيزه وهيچ عزيزي به اسارت نمي رفت

آخ اگر پيمان غدير نشكسته بودند ، زهر ، قوت پاكان عالم نمي شد

آخ اگر پيمان غدير نشكسته بودند ، سياه چالها ماه وخورشيد را در خود محبوس نمي كردند

آخ اگر پيمان غدير نشكسته بودند ، امروز قافله سالار، سرگردان رَضوي و ذي طوي نبود  

آخ اگر پيمان غدير نشكسته ،  دست خود از يد الله نكشيده بودند

       

 و اما امروز            جرس فریاد می دارد که بربندید محملها 

                                   و اما امروز           آخرين ساقي ،  پيمانه به دست ،  چشم به راه 

                                                        

كيست مرا ياري كند ؟

 |+| نوشته شده در  سه شنبه دهم دی 1387ساعت 10:5  توسط محسن حبیبی  | 
 
  بالا