تبليغاتX
عقل سرخ
 
عقل سرخ
 
 
همی گویم و گفته ام بارها بود کیش من مهر دلدارها پرستش به مستیست درکیش مهر برونند زین حلقه هشیارها
 

یکی از خوانندگان عزیز فروغ سیمرغ

بعد از سر زدن به وب بنده اعتراضی نموده بودند که برایم مانند تلنگری بود. با خود فکر کردم که آیا به پیام این وب وفادار مانده ام یا در اثر روزمرگی دچار غفلت از مرام شده ام. لذا در مطالب خود تورقی کردم و متوجه شدم لازم است تا قدری منظور خود را از حکمت روشن سازم. متن ایراد این دوست خوب از این قرار است:

با سلام
اگه بدونی که این اسم وبت من و برد تا کجا !!!!!!!!!!...........
ولی حیف که مطالبت هیچ ربطی به اسمش نداشت.
تا کجا میبرد این نقش بدیوار مرا ؟
تا بدانجا که فرو میماند
چشم از دیدن و لب نیز ز گفتار مرا.

-------------------------------------------------------------------------------------------------

و حال پاسخ این حقیر:

سلام

دوست خوب من نمی دانم از عقل سرخ جنابعالی چه انتظاری دارید ولی حداقل بنده نگرش حکیم سهرودی را مد نظر دارم. یعنی همان چیزی که در مورد حکمت در دو مطلب قبلی در تبلیغ وبلاگ حکمتانه نوشته ام. عقل سرخ همان حکمت خالده ایست که تمامی حکما از ایرانی و غیر ایرانی از زمان باستان تاکنون به دنبال تاسیس او بوده اند و به حقیقت٬ تجلی اعظم آن را در حکمت انبیا’ الهی می توان یافت. به نظر این حقیر کنکاش در معانی قرآن در واقع جستجو در این حکمت است زیرا که حکمت قرآنی جامع تمامی حکمت های انبیا’گذشته است. زیرا که یامبر عظیم الشان می فرمایند:  اوتیت جوامع الکلم. دوست خوبم از مهمترین منابعی که می توانید به حکمت های انباء که در قرآن مورد اشاره قرار گرفته است٬ دست پیدا کنی کتاب فصوص الحکم محی الدین عربیست. هر چند کتب حدیثی و روایی و از همه مهمتر ادعیه موجود همچون دعای کمیل٬ افتتاح٬ خمس عشر٬ مناجات شعبانیه و ... نیز از جمله منابع دست یابی به این حکمت هستند. حکیم شهاب الدین سهرودی نیز این حکمت را در میان حکماء ایران و یونان باستان و همچنین مطالب عمیق عرفاء جستجو می کرد و از خود حکمت الاشراق را که مبتنی بر اصالت نور است٬ به جا گذاشت.

خداوند این حکمت را به تمامی ابنا’ بشر و تمامی ملتها ارزانی داشته است. لذا چه در یونان به دنبال آن باشیم و چه در ایران و یا حتی در خاور دور به وسع خود به آن دست خواهیم یافت.
در این باره چند نکته را نباید از یاد ببریم : اول اینکه این حکمت تنها به صورت فلسفه پردازی در قالب الفاظ فلسفی نیست و چه بسا فرد بی سواد و درس ناآموخته ای حکیم عقل سرخی باشد٬ همچون لقمان حکیم. دوم اینکه ابعاد این حکمت بسیار وسیع است و علاوه بر فلسفه بقیه ابعاد علوم همچون کلام،تفسیر،حدیث،تاریخ،شعر،عرفان،سیاست و...را نیز شامل می شود و سوم اینکه این نوع اندیشه تنها بحثی و حصولی نیست و بخش عمده آن نیاز به پیمودن طریق٬ آن هم طریق ولایت دارد. که صد البته ولایت جز’ لاینفک تمامی حکمت های انبیا’ و عرفاست.

 از جمله فارق های بزرگ فلسفه به معنای امروزی آن حتی آنها که به عرفان ما شباهت هایی دارند همچون هایدگر با حکمت اسلامی به نظر بنده دو موضوع مهم است. یکی بحث حضرات و عوالم و دیگری وجود راه سیر و سلوک یعنی طریق ولایت. در فلسفه های نوین یا به هیچ وجه سخنی از حقیقت٬ وجود ندارد مانند تجربه گرایی و پراگماتیسم و... و حتی  اگر هم حقیقت مورد عنایت است چون هایدگر که از حقیقت سخن  می گوید٬ چون هستی در نزد اینان متعالی نیست. ( به یاد داشته باشیم که اندیشمندان معاصر به دلیل آنکه با الهیات مسیحی مواجه هستند و نمی خواهند در زمره این نوع نگرش نسبت به خدا قرار گیرند رابطه خوبی با الهیات ندارند و تمامی نفی های آنان نسبت به الهیات نیز به برداشتشان از الهات مسیحی برمی گردد. لذا آنان در فلسفه های خود یا از خدا یاد نمی کنند تا اتهام الهیاتی بودن به آنها نخورد و یا حتی با ادعای سر آمدن عصر خدا در صدد بیان این مطلب هستند که خداباوری مسیحی در اثر مشکلاتی که دارد و همچنین رویکرد های بشر امروزی مرده است.) تنها همان انکشاف و ظهور هستی مطرح می شود و دیگر بحث نزول نداریم . چون نزول نیست پس بحث مراتب هستی و حضرات و عوالمی چون حس، خیال ، روح و.. نیز نخواهیم داشت. پس در ادامه چیزی به عنوان صعود نداریم و لذا موضوع سلوک مطرح نمی شود. وجود دو قوس صعود و نزول ناظر به همین مسئله است. 

امیدوارم توانسته باشم منظور خود را از حکمت برای شما دوست گرامی بیان کنم.

 |+| نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386ساعت 13:54  توسط محسن حبیبی  | 

                                                 

                                         ناتوی فرهنگی

      مثلث سلطه ،  ابعاد و اهداف در میدان نبرد ناتوی فرهنگی

                                                    نوشته ی جواد خواجه پور

در 216 صفحه در قطع وزیری

توسط انتشارات دفاع به چاپ رسیده است.

این کتاب دربرگیرنده ی موضوعات متنوعی با محوریت ناتوی فرهنگی است، برخی از مهمترین سرفصلهای این کتاب عبارتند از: ........


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  شنبه بیست و ششم آبان 1386ساعت 12:37  توسط محسن حبیبی  | 

حکمتانه٬ وبلاگی گروهی...

حکمت به معنای عام همان گوهر جاودانه ایست که خداوند نشانی از آن در نهاد هر انسانی به ودیعت نهاده و تفصیل آنرا در طول تاریخ و به توسط اولیا، الهی به بشر ارزانی داشته است.
حکمت در این معنا تنها فلسفه نیست و تمامی لوازم سیر رشد روحی انسان را شامل می شود. از این رو سیر و سلوک جز، لاینفک حکمت محسوب می شود.
تجلی اعظم حکمت در انبیا، الهی و آثار عرفا تجلی یافته است و لذا باور داریم برای پرداختن به این حوزه از دانش، علاوه بر آنچه امروزه فلسفه نامیده می شود، باید به وحی و عرفان نیز پرداخت.......

حکمتانه

 |+| نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم آبان 1386ساعت 19:28  توسط محسن حبیبی  | 

 به بهانه یک سخنرانی

    دوستان یادشان هست که حدودا همین سال گذشته بود که پاپ جدید٬ بندکیت شانزدهم٬ سخنانی را ایراد کرد که با خشم و نفرت مسلمانان در سرتاسر جهان مواجه شد . در این سخنرانی جنجالی٬رهبر مسیحیان کاتولیک جهان با استناد به کتابی مدعی شد دین مسیح دینی عقلانی است و بالعکس اسلام دینی غیر عقلانی و ذاتا همراه با خشونت است. مولف کتاب مورد نظر کسی نبود جز عادل تئودور خوری٬ محقق ادیان لبنانی الاصل اما مقیم آلمان و اساتید دانشگاه های آلمان و اتریش٬ که از جمله سرشناسان رشته دین شناسی در آلمان محسوب می شود.  

جالب این است که این استاد لبنانی الاصل آلمانی در این روزها به دعوت مراکز تحقیقاتی و برای گفتگوی میان ادیانی به ایران آمده است و دو شنبه گذشته (۳۰/۷/۸۶) در موسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران به ایراد سخنرانی پرداخت. در سایت موسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران چنین می خوانیم:

 " در نشستی که صبح دوشنبه 30 مهرماه در موسسه پژوهشی حکمت و فلسفه برگزار شد تئودور عادل خوری استاد دانشگاه مونستر آلمان گفتگوی اسلام و مسیحیت را مورد بررسی قرار داد. او به پاره­ای از موانع و مسائلی که در زمینه گفتگوی اسلام و مسیحیت وجود دارند اشاره و آنها را بسط داد.عادل خوری در زمینه گفتگوی بین ادیان بخصوص گفتگوی میان اسلام و مسیحیت واجد آثار بسیاری است. او همچنین مترجم قرآن به زبان آلمانی هم هست و ترجمه وی از قرآن کریم در دو سه سده اخیر بسیار مورد توجه قرار گرفته است."

موضوع مورد بحث ایشان در خصوص گفتگوی میان سلام و مسیحیت٬ موانع و راه های تسریع آن بود.پس از سخنرانی برخی از حضار و از جمله این حقیر با طرح پرسش هایی بحث را از مونولوگ به گفتگویی دو طرفه تبدیل کردیم.او چندین بار در خصوص علل بد بینی مسلمانان به مسیحیان به خاطره جنگهای صلیبی اشاره کرد و همین مطلب ایرادی بود که از سوی برخی حاضران در جلسه به گرفته شد. بنده گفتم: "جنگ های صلیبی برای چندین قرن پیش بوده است و در واقع هیچ مسلمانی این درگیری ها را اصلا مد نظر ندارد چه برسد ملاکی برای دشمنی با مسیحیان بداند. آنچه امروزه موجب بالا رفتن بدبینی جوامع مسلمان نسبت به دنیای مسیحی (به بیان دقیقتر دنیای غرب) شده است (علی الخصوص برای ملت ایران) وجود حوادثی در دوران معاصر همچون کودتای ۲۸مرداد ۱۳۳۲ ٬ ملی سازی صنعت نفت٬ جنگ ایران و عراق٬ دوران استعمار و اکنون حضور صدها هزار نیروی غربی در عراق و افغانستان و کشتار (مستقیم و غیر مستقیم) صدها هزار مسلمان است."

نکته جالب توجه این بود که اولا او کارهای افرادی چون بوش که به ادعای خود برای ادای وظیفه ای الهی و با اعتقاد به مسیحیت جنگ برای آزادی را به راه انداخته اند٬ به هیچ عنوان ملاکی برای جامعه مسیحی محسوب نمی شوند. در حالی که خود در ابتدای سخنرانی برخی موضع گیری های سیاسی سیاستمردان مسلمان را موجب دامن زده شدن به تفکرات ضد اسلامی در جوامع غربی قلمداد کرد. این دو گانگی در سخنرانی او تا پایان ادامه داشت.

پاسخ دوم او این بود که مگر خود مسلمانان از همدیگر نمی کشند؟ منظور او هم اشاره به افرادی چون صدام بود و هم گروه هایی سلفی چون طالبان و القاعده. هر چند این پاسخی برای پرسش بنده نبود و خوری با مهارت دست به مغالطه ای ظریف زده بود اما اینگونه موضع گیری ها آن هم هنگامی فرد دعوت شده و مهمان محسوب می شود راه را برای ادامه مباحثه می بندد. این در حالی بود که وقت جلسه به پایان رسیده بود و همه برای صرف نهار لحظه شماری می کردند.

حال پرسش های بنده از شما خوانندگان گرامی

پرسش اصلی من از تمام خوانندگان این است که چرا کاری کرده ایم تا در جهان چهره ای کریه به نمایش در آید.

چرا برخی از ما مقام انسانی خود را در حد حیوانات پایین می آورند. مگر بالا بردن مقام اولیاء الهی نیازی به پایین آوردن پیروان دارد؟

شان پیروان ادیان الهی بسیار بالاست و توهین به مومنان (حتی به خود) از سوی هیچ فطرت الهی پذیرفته نیست. اینکه اولیاء الهی از تقرب برخوردارند و ما در رفع نیاز های معنوی و غیر معنوی نیازمند به وسیله هستیم(و ابتغوا الیه الوسیله) لزومی ایجاد نمی کند که ما خود را ژست و در رتبه حیوانات بدانیم. این با روح ادیان الهی در تنافیست. زیرا تمامی ادیان برای بالا بردن ارج و قرب مومنان و تعالی انها از مقامات دنیوی و حیوانی به مدارج عالیه انسانی نازل شده اند.

چرا در مراسم های مذهبی کاری می کنیم که مسلمانی را با خشونت یکی بدانند؟

چرا نمایش کشتن دیگران آن هم به صورتی فجیع٬ نقل محافل و مجالس شده است؟

چرا قتل و خشونت در میان ما عادی شده است؟

 

          

                    

            

 چرا محدود کردن تحصیل زنان در برخی جوامع مسلمان را پای اسلام می گذاریم؟

چرا بی مهابا به تخریب اماکن مذهبی و مقدس مبادرت می کنیم؟

  جنايت در سامرا

چرا تنها فرقه و مذهب خود را یگانه فهم صحیح دین می پنداریم؟

چرا اصل دین یعنی قرآن در میان ما مهجور مانده است؟

بنده تردید ندارم بسیاری از مواردی را که افرادی چون خوری به ما ایراد می گیرند در واقع خود دامن زننده به آن بوده اند. نوع خود زنی که در میان شیعیان در مراسم های عزاداری مرسوم است ابتدا در میان مسیحیان وجود داشته است.

                      در ذیل برخی از تصاویر مراسم های مذهبی مسیحیان آمده است.

 

آیا امامان ما سگ درگاه می خواهند؟

چرا فکر می کنیم با پایین آوردن خود موجبات تعالی آنها را فراهم می آوریم؟

درست مانند همان فکری که پیروان فرقه وهابیت در خصوص توحید دارند. دوستان فکر می کنند چون باید به توحید افعالی معتقد باشند ٬ اگر فعل دیگری را (لزوما در حیطه موضوعات معنوی ) به دیگران نسبت دهیم شرک است. در حالی که خالص سازی توحید نیازی به نادیده گرفتن موجودات وابسته به خدا ندارد.

اما آیا این ندانم کاری و اشتباه موجب مشرک شدن افراد است؟

 آیا هر کس دچار لغزشی شود باید مشرک نام بگیرد؟

 اما جالب اینکه این نوع رفتار نیز به غیر از پیروان اسلام در میان پیروان ادیان دیگری سابقه دارد. کدام آیین؟؟معلوم است ٬ برخی پیروان دین مسیحیت.

خوری در انتهای سخنرانی خود از موضع جدید کلیسای کاتولیک سخن گفت و بیان داشت که این کلیسا بعد از دهه ۶۰ میلادی تصمیم گرفته است که حقیقت را تنها منحصر در مسیحیت نداند و معتقد است ادیان دیگر نیز به نوع خود از حقیقت برخوردارند. زیرا ادیان از عناصر بسیاری تشکیل شده اند که ممکن است برخی عناصر حق و برخی باطل باشد. پس لازم است برای گام اول گفتگو صورت گیرد تا بیشتر نسبت به هم آشنایی حاصل شود.(در اینجا پرسشی طرح شد که در آینده بررس یخواهم کرد)

شکی نیست موضوع ترور که متاسفانه امروزه در میان عامه مردم غربی(تحت تاثیر تبلیغات گسترده بنگاه های خبری آنان )با نام اسلام گره خورده است٬ با شبکه های جاسوسی و خرابکاری غربیان مرتبط است.

اما دوستان چرا ما با تکیه بر افتراقات و نادیده اگاشتن نقاط نورانی تمدن خود به دامن زدن چنین نگرش هایی کمک می کنم؟؟

 

در خصوص پرسش دیگرم از او یعنی:"ملاک تشخیص حق از باطل نزد شما چیست؟" بعدا خواهم نوشت.

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه نهم آبان 1386ساعت 11:41  توسط محسن حبیبی  | 

مطلبی جالب و خواندنی در مورد یک سخنرانی

 |+| نوشته شده در  سه شنبه یکم آبان 1386ساعت 20:24  توسط محسن حبیبی  | 
 
  بالا