تبليغاتX
عقل سرخ
 
عقل سرخ
 
 
همی گویم و گفته ام بارها بود کیش من مهر دلدارها پرستش به مستیست درکیش مهر برونند زین حلقه هشیارها
 

بی تردید مواجهه بی واسطه با هستی مرز ورود افراد به فلسفه است. از آنجا که قرآن جلوه اعظم هستی است ارتباط با آن دریچه های جدیدی را به رویمان می گشاید. جالب آن است که قواعد اساسی این دو یعنی هستی و قرآن یکی هستند. از آن جمله که در هر دو نزول وجود دارد .

قرآن نازل شده است و در هستی نیز مراتب داریم و اگر درک مراتب نکنیم دچار ضلالت فلسفی می شویم. به قول استادم جناب دکتر اعوانی نزول از شاه کلید های فهم قرآن و هستی است.

ارتباط این مطلب را با "عقل سرخ" در بخش های بعد ی پی می گیریم.

به امید حق

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم خرداد 1386ساعت 12:20  توسط محسن حبیبی  | 
كاش خيابانها كوتاه مي شد ...!

كاش مي شد براي باران نامه نوشت ...!

كاش الفباي درد،نوشتني بود ...!

كاش آسمان حرف كوير را مي فهميد . ..!

كاش دل ها آنقدر خالص بود كه دعا ها قبل از پايين آمدن دست ها مستجاب ميشد...!

كاش مرگ معني عاطفه را درك مي كرد ...!

وای کاش ارزوهایم گم نمیشد.....
 |+| نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم خرداد 1386ساعت 0:48  توسط محسن حبیبی  | 

 در جست وجوى چگونگى وضعيت امروز فلسفه اسلامى با دو پرسش از دكتر غلامرضا اعوانى

 
291708.jpg
 

جناب دكتر اعوانى، آيا همه نحله هاى فلسفه اسلامى تا دوره هاى معاصر ادامه پيدا كرده اند؟
مكاتب فلسفى دركشور ما به صورت مداوم ادامه داشتند و در هر دوره اى نمايندگانى را معرفى كرده اند. مشاء كه با بزرگانى مثل ابن سينا و فارابى شروع شد تا خواجه نصير طوسى و همين طور تا زمان ما مثل مرحوم جلوه،مرحوم آقا ميرزا حسن كرمانشاهى، مرحوم آقا ميرزا طاهر تنكابنى، مرحوم حائرى سمنانى، همه مشائى بودند. همين الآن هم هستند مثل آيت الله مصطفوى. اما در كنار آن حكمت اشراق بود. پايه گذار آن شهاب الدين سهروردى است كه اين مكتب با قطب الدين رازى، دوانى و ديگران ادامه يافت تا امروز كه كسانى به مكتب اشراق اعتقاد دارند.
ولى كمال در مكتب متعاليه است. مكتب ملاصدرا چهار قرن قدمت دارد. در اصفهان، اساتيد بزرگى آن را تدريس كردند ودر مرحله بعد در مكتب تهران با اساتيدى مثل مدرس قمشه اى و ديگران دنبال شد وهمين الآن هم در قم و تهران تدريس مى شود.
چرا در دوران جديد ديگر فيلسوفان مبدع و نوآورى چون ملاصدرا به وجود نمى آيند؟
اين به يكنواختى فرهنگى بر مى گردد. فلاسفه اسلامى شاگردان مبرزى داشتند كه هركدام به نوبه خود شاگردان زيادى را تربيت مى كردند وهمين طور ادامه داشت. اما بعد از ورود فلسفه جديد و استقبال دانشگاه از آن تمركز بر فلسفه اسلامى كم شد و امروز تدريس آن قوت كمترى دارد. من گمان مى كنم يكى از دلايل ظهور نيافتن فيلسوفان مبدع اين است كه امروز فلسفه اسلامى جزيى از فلسفه را در ايران تشكيل مى دهد.
اتفاق جديدى هم مى تواند بيفتد. اما شرط آن اين است كه درست تدريس شود. اجازه بدهيد مثالى بزنم. ۵۰ سال پيش استادان زيادى مى توانستند در همين تهران «اسفار اربعه» را تدريس كنند. اما امروز تعداد آنها خيلى كم است. هر چند كسانى مى گويند كه اسفار اربعه خوانده ايم ولى مطالعه اينها با اساتيدى كه در گذشته به طور جدى درس مى گرفتند متفاوت است. اميدوارم

 

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه سی ام خرداد 1386ساعت 19:54  توسط محسن حبیبی  | 
مردم اغلب غیر منطقی،نا معقول و خود محورند، تو به هر حال آنها را ببخش.
اگر مهربان باشی ممکن است تو را به داشتن انگیزه های پنهانی و خود پسندی متهم کنند، تو به هر حال مهربان باش.
اگرموفق باشی دوستان دروغین و دشمنان حقیقی می یابی، تو به هر حال موفق شو.
اگر صادق و روراست باشی ممکن است مردم فریبت دهند، تو به هر حال صادق و روراست باش.
اگر شادی و آرامش یافتی ممکن است به تو حسادت کنند، تو به هر حال شاد باش.
امروز هر چه خوبی کنی، فردا اغلب مردم فراموش خواهند کرد، تو به هر حال خوبی کن
 |+| نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم خرداد 1386ساعت 11:3  توسط محسن حبیبی  | 
همی گویم و گفته ام بارها                         بود کیش من مهر دلدارها                            
پرستش به مستی ست درکیش مهر          برونند زین حلقه هشیارها
 |+| نوشته شده در  شنبه بیست و ششم خرداد 1386ساعت 19:3  توسط محسن حبیبی  | 
در انسان نيازهاي بسيار متفاوتي وجود دارد و آنها به گروههاي مختلفي تقسيم مي شوند. يك دسته از اين نيازها و گرايش ها، مادي هستند همچون تشنگي، گرسنگي و ميل جنسي و دسته اي ديگر نيازها و گرايش هاي معنوي و فطري.
حكمت بالغه الهي بر اين قرار گرفته كه هر نياز و گرايش كه خود حاكي از ميل دروني براي برطرف سازي نقص و يا رسيدن به كمالي است در جهان پاسخ مناسب دريافت كند. در مقابل تشنگي، آب و براي گرسنگي، غذاهاي مختلف پاسخهاي طبيعي رفع اين نيازها هستند.
شهيد بزرگوار مطهري ازاين نكته كه هر نيازي معطوف به كمالي در انسان است استفاده كرده و از گرايش انسان ها به جاودانگي، معاد پس از مرگ را اثبات مي كند.
در اين موضوع ايشان چنين استدلال مي كند كه چون ميل به جاودانگي در هر انساني وجود دارد، در نتيجه ميل به بقا نيازي خدادادي و فطري است و از آنجا كه ايجاد نياز بدون داشتن پاسخ مناسب خلاف حكمت الهي است، پس حتما خداوند براي اين نياز نيز پاسخي آفريده است ؛ اما از سويي مي دانيم اين مساله در اين جهان مادي قابل پاسخگويي نيست.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  شنبه بیست و ششم خرداد 1386ساعت 18:40  توسط محسن حبیبی  | 
 
  بالا