تبليغاتX
عقل سرخ

عقل سرخ

همی گویم و گفته ام بارها بود کیش من مهر دلدارها پرستش به مستیست درکیش مهر برونند زین حلقه هشیارها

تحقیقات دانشجویی درس معارف

 

توجه                                         توجه

بنده بخشی از نمره آخر ترم دانشجویان درس معارفم را به تحقیق اختصاص داده ام. دانشجویان نیز تحقیقاتشان را به صورت تایپ شده ارائه می دهند. از این رو قصد دارم برخی از این مطالب را با نام خود آنها در معرض قرار دهم.

-------------------------------------------------

۱ - زندگی جاوید یا حیات اخروی (فهیمه راحمی)

۲ - اعجازهای قرآن کریم (احسان اسلامی)

۳ - توحید و جهان بینی توحیدی(امین افشاری)

۴ - انسان شناسی(محمد ناصر انصاری)

۵ - عدل الهی (اشکان فروهی بروجنی)

۶ - اثبات وجود خدا یا خدا یابی (محسن امیری)

۷ - شيطـان‌پرستـی(سید محمد ایمان گوهری) قسمت اول

۷ - شيطـان‌پرستـی(سید محمد ایمان گوهری) قسمت دوم

۸ - تناسخ و براهین ابطال آن (حدیثه جان نثاری)

۹ - معاد از دیدگاه بزرگان (حدیثه جان نثاری)

ادامه دارد.....

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387ساعت 12:25  توسط محسن حبیبی  | 

بسم الله الرحمن الرحيۣم

 

غدير، بركه اي به وسعت همه تشۣنگي ها و دربدري هاست

غدير، پاسخ سؤال انسان فاني است كه در مزرعه دنيايي  كه نمي داند از كجا آمده و آمدنش بهر چه بوده ؟

غدير، تنها انتۣصاب مجدد مولاي موحدين و امير مؤمنين نيست

غدير، تنها آغاز حكومت الله بر روي زمين نيست

غدير، آرزوي به بار نشسته آدم است تا خاتم

غدير، تجۣلي « وما خلقت الجن والانس الا ليعبدون »  است

غدير، تجسم آغاز نزول « والذين يؤمنون بما أنزل اليك وما أنزل من قبلك »

                                                    در پايان تنزيل «‌ بلغ ما أنزل اليك من ربك » است .

درغدير، دين كامل شد و نعمت تمام

اما

اي كاش آنانكه اولين تبريك را گفتند وبر بيعت سبقت جستند ، بر سر پيمان مي ماندند و دست  به خون سنگين ترين  ميراث پيامبر (ص) ، قرآن و عترت نمي آلودند . 

اي كاش منافقين به شمشير سقيفه سراز بدن دين نمي زدند ودر چهره حمايت از قرآن  به  عترت حمله نمي بردند

                                              اي كاش برسر پيمان مي ماندند

آخ اگر پيمان غدير نشكسته بودند ، امروز مزار هيچ گلي از آستان رسول (ص) مخفي نمي ماند .

آخ اگر پيمان غدير نشكسته بودند ، مولاي غدير سالها استخوان درگلو و تيغ در چشم ، چهره كشندگان خورشيد را تحمل نمي كرد .

آخ اگر پيمان غدير نشكسته بودند ، قاتلان ، برجمل نمي نشستند و قرآن به نيزه نمي كردند

آخ اگر پيمان غدير نشكسته بودند ، جهل ، فرق علم رانمي شكافت و اركان هدايت به لرزه نمي افتاد  

آخ اگر پيمان غدير نشكسته بودند ، هیچ جگری گلۣفرش تشت  نمي شد

آخ اگر پيمان غدير نشكسته بودند ، صاحب خانه از خانه كوچ نمي كرد

آخ اگر پيمان غدير نشكسته بودند ، هيچ سقايي شرمنده نمي شد

آخ اگر پيمان غدير نشكسته بودند ، هيچ بلبلي درآغوش گل نشانه تير زهرآگين نمي گشت

آخ اگر پيمان غدير نشكسته بودند ، هيچ سري به نيزه وهيچ عزيزي به اسارت نمي رفت

آخ اگر پيمان غدير نشكسته بودند ، زهر ، قوت پاكان عالم نمي شد

آخ اگر پيمان غدير نشكسته بودند ، سياه چالها ماه وخورشيد را در خود محبوس نمي كردند

آخ اگر پيمان غدير نشكسته بودند ، امروز قافله سالار، سرگردان رَضوي و ذي طوي نبود  

آخ اگر پيمان غدير نشكسته ،  دست خود از يد الله نكشيده بودند

       

 و اما امروز            جرس فریاد می دارد که بربندید محملها 

                                   و اما امروز           آخرين ساقي ،  پيمانه به دست ،  چشم به راه 

                                                        

كيست مرا ياري كند ؟

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم دی 1387ساعت 10:5  توسط محسن حبیبی  | 

محاسن اخلاق

 
 
من مواعظ على «عليه السلام»:
ذلّلوا أخلاقكم بالمحاسن وقوّدوها إلى المكارم وعوّدوا أنفسكم الحلم.
(تحف العقول صفحه 224)
تذليل، به معناى رام‏كردن است.
در اخلاق طبيعى انسان (انسانى كه تربيت نشده) ناسازگارى‏ها و ناهمواريهايى وجود دارد و وظيفه انسان اين است كه اين ناملائمات را از بين برده و اخلاق خود را به سمت متعادل متوجه سازد، مثلاً صفت دليرى خود را به سوى شجاعت سوق دهد و نگذارد كه به صورت ذميمه تهوّر درآيد. اين كار بايد با شناسايى صفات و برنامه‏ريزى و ممارست و مجاهدت، انجام‏گيرد و تصميم‏هاى مقطعى و زودگذر نتيجه‏اى ندارد. البته يك عامل وجود دارد كه اگر در انسان پيدا شود انقلاب عجيبى در خلقيات انسان پيدا مى‏شود و آن عامل كيمياى محبت الهى است كه اگر دل انسان به سمت حق تعالى گرايش پيدا كند راه صد ساله را يك شبه مى‏پيمايد.
در فراز بعد مى‏فرمايد خود را به حلم و بردبارى عادت دهيد
حلم، تنها به معناى عصبانى‏نشدن نيست بلكه به معناى ظرفيت پيداكردن است. انسان بايد در مقابل عواملى كه او را به خشم مى‏آورد يا او را به غرور مى‏اندازد و يا به فرح و سرورهاى پوچ وامى‏دارد همچون دريايى كه رودهاى خروشان با رسيدن به آن آرام مى‏گيرند، باشد و همه آنها را در خود هضم نمايد.
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم مهر 1387ساعت 14:27  توسط محسن حبیبی  | 

محاسن اخلاق

 
 
من مواعظ على «عليه السلام»:
ذلّلوا أخلاقكم بالمحاسن وقوّدوها إلى المكارم وعوّدوا أنفسكم الحلم.
(تحف العقول صفحه 224)
تذليل، به معناى رام‏كردن است.
در اخلاق طبيعى انسان (انسانى كه تربيت نشده) ناسازگارى‏ها و ناهمواريهايى وجود دارد و وظيفه انسان اين است كه اين ناملائمات را از بين برده و اخلاق خود را به سمت متعادل متوجه سازد، مثلاً صفت دليرى خود را به سوى شجاعت سوق دهد و نگذارد كه به صورت ذميمه تهوّر درآيد. اين كار بايد با شناسايى صفات و برنامه‏ريزى و ممارست و مجاهدت، انجام‏گيرد و تصميم‏هاى مقطعى و زودگذر نتيجه‏اى ندارد. البته يك عامل وجود دارد كه اگر در انسان پيدا شود انقلاب عجيبى در خلقيات انسان پيدا مى‏شود و آن عامل كيمياى محبت الهى است كه اگر دل انسان به سمت حق تعالى گرايش پيدا كند راه صد ساله را يك شبه مى‏پيمايد.
در فراز بعد مى‏فرمايد خود را به حلم و بردبارى عادت دهيد
حلم، تنها به معناى عصبانى‏نشدن نيست بلكه به معناى ظرفيت پيداكردن است. انسان بايد در مقابل عواملى كه او را به خشم مى‏آورد يا او را به غرور مى‏اندازد و يا به فرح و سرورهاى پوچ وامى‏دارد همچون دريايى كه رودهاى خروشان با رسيدن به آن آرام مى‏گيرند، باشد و همه آنها را در خود هضم نمايد.
+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم مهر 1387ساعت 11:6  توسط محسن حبیبی  | 

دورى از چهار صفت

 


من مواعظ علي «عليه السلام»:
من استطاع أن يمنع نفسه من أربعة اشياء فهو خليق بأن لاينزل به مكروهٌ أبداً قيل: وما هنّ يا أميرالمؤمنين! قال: العجلة واللجاجة والعُجب والتّواني.
(تحف العقول صفحه 222)
هركس اين چهار صفت را از خود دوركند خواه فرد باشد، خواه مجموعه دست‏اندركاران و رؤسأ جامعه، هيچ‏گاه حادثه و واقعه ناخوشايندى، متوجه او نخواهدشد:
1- عجله، بدون تأنّى و دقت، تصميم‏گيرى كند يا كارى را اجراء نمايد (عجله غير از سرعت در عمل است).
2- لجاجت، يكى از مسائل خطرناك و بلاهاى دامن‏گير، اصرار و پافشارى ناحق، در مسأله‏اى است كه چون اين حرف را گفته و يا چنين موضعى اتخاذ كرده حاضر نيست عقب‏نشينى كند و لو خلاف آن ثابت شود.
3- مغرورشدن و خودشگفتى، كه انسان نقص‏ها و ضعف‏هاى خود را نديده و احياناً محسناتش را بزرگ بشمرد.
4- كاهلى و سستى، كار امروز را به فردا افكندن و تأخير انداختن.
بنده، در اثر تجربياتى كه در سالهاى متمادى پيدا كردم به اين نتيجه رسيدم كه اين سخن على (عليه السلام) واقعاً حكمت تمامى است و همه ضرر و زيان‏هايى كه متوجه جامعه شده است در اثر اين امور بوده. خداوند ان شاءاللّه ما را با مجاهدت خودمان و با توفيق خودش از اين صفات دور بدارد.
+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم مهر 1387ساعت 11:5  توسط محسن حبیبی  | 

خوش‌رويى

 
من مواعظ علي «عليه السلام»:
إنّ أحسن ما يألف به الناس قلوب اودّائهم ونفوا به الضّغن عن قلوب أعدائهم حسن البشر عند لقائهم والتفقد في غيبتهم والبشاشة بهم عند حضورهم.
(تحف العقول صفحه 218)
خوش‏رويى و خوش‏برخوردى، سبب جلب محبت افراد و تأليف قلوب است. در روايت وارد شده كه: «التودّد نصف العقل». اين حديث براى همه مسئولين در نظام اسلامى و بالاخص روحانيونى كه مسئوليتى را در اداره يا نهادى عهده‏دار هستند بسيار قابل توجه است. زيرا افرادى كه براى انجام كارى مراجعه مى‏كنند، از نظر ايمان در يك سطح نيستند چه بسا يك برخورد سرد و يا يك بى‏اعتنايى به ارباب رجوع موجب شود كه او از دين زده شود و اعتقادش سست شود. و بالعكس اخلاق خوش موجب مى‏شود كه او به دين و اسلام خوشبين شده و جذب شود. «المؤمن بشره فى وجهه و حزنه فى قلبه.»
+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم مهر 1387ساعت 11:5  توسط محسن حبیبی  | 

پرهيز از رياکارى و تظاهر

من وصيّته «عليه السلام» لكميل بن زياد:
يا كميل! لست واللّه متملقاً حتى أطاع ولاممنياً حتى لاأعصى ولا مائلاً لطعام الأعراب حتى انحل امرة المؤمنين وادعى بها.
(تحف العقول صفحه 175)
در اين فراز از وصيت، حضرت از روش‏هاى متداول و معمولى كه اهل دنيا براى بدست‏آوردن حكومت و تحكيم و حفظ آن، به آنها متشبث مى‏شوند تبرّى مى‏جويد.
تملق هميشه، در برابر صاحبان قدرت و سرمايه و مقام نيست. گاهى يك حاكم به آحاد ملت و حتى به افراد زيردست و مطيع نيز تملق مى‏گويد تا اين كه از او اطاعت كنند.
مى‏فرمايد: من آرزوها را در دل مردم زنده نمى‏كنم و آنان را با وعده‏هاى پوچ و توخالى سرگرم نمى‏كنم تا از من اطاعت كنند، و گرايش به خوراك ساده صحرانشينان نكرده و مثل آن غذا نمى‏خورم تا از اين طريق رياست و امارت مؤمنين را بدست گيرم.
بايد توجه كرد كه اين جمله را كسى مى‏گويد كه ساده‏ترين طعام‏ها را ميل كرده، سخت‏ترين و دشوارترين شرائط را براى خود در زندگى انتخاب كرده بود. اما در عين حال مى‏فرمايد: من به خاطر حكومت، رياكارى و تظاهر نمى‏نمايم و اين مسأله براى ما، خيلى مهم است و بايد از آن درس بگيريم كه هدف و نيت ما خالص و الهى باشد و هر كار كه انجام مى‏دهيم، از متن شرع فقط براى خدا باشد.
+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم مهر 1387ساعت 11:4  توسط محسن حبیبی  | 

طلب يقين و عافيت


من خطبة علي «عليه السلام» المعروفة بالديباج:
عباداللّه، سلوااللّه اليقين، فإنّ اليقين رأس الدّين وارغبوا اليه في العافية فإنّ أعظم النعمة العافية فاغتنموها للدنيا والآخرة.
(تحف العقول صفحه 150)
يقين، مراتبى دارد، و هر مرتبه‏اى از آن كه فرض شود، مرتبه‏ى بالاترى براى آن وجود دارد، لذا ائمه اطهار (عليهم السلام) با اين كه در مراتب عاليه يقين بودند باز هم از خدا طلب يقين مى‏نمودند.
دراين حديث، يقين تشبيه به رأس شده چون همانطور كه سر منشأ هدايت حركات و سكنات آدمى است، يقين هم در دين انسان چنين نقشى را دارد.
و تحصيل يقين از دو راه ممكن است: يكى تأمل و تفكر در دلائل و مبادى دين و حقانيت شرع مقدس اسلام و ديگرى توجه به ذات مقدس الهى و تضرّع و خضوع در پيشگاه با عظمت او.
عافيت كه در روايات آمده آن چيزى نيست كه ما در عرف خودمان از آن تعبير به عافيت‏طلبى مى‏كنيم، كه انسان در كنجى خزيده و در ميدان جهاد وارد نشده با وظائف بزرگِ زندگى مواجه نگردد. بلكه مراد، عافيت در اعتقاد و عمل و محفوظ ماندن از وساوس شيطانى و نفسانى است. انسان در ميدان جنگ هم بايد از پروردگار طلب عافيت كند يعنى از او بخواهد كه دچار شك و ترس و تزلزل نشود. امام سجاد (عليه السلام) در دعاى بيست‏ و سوم صحيفه سجاديه به ابعاد مختلف عافيت، اشاره كرده و آن را از پروردگار طلب نموده‏اند.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم مهر 1387ساعت 11:4  توسط محسن حبیبی  | 

اهميت اداى امانت

 
من وصيّته «عليه السلام» لكميل بن زياد:
يا كميل! إفهم واعلم إنّا لانرخص في تركِ أداء الأمانة لأحدٍ من الخلق فمن روى‏ عنّا في ذلك رخصةً، فقد أبطل وأثم وجزاءُه النار بما كذب، اقسم لسمعت رسول اللّه (صلى الله عليه وآله وسلّم) يقول لي قبل وفاته بساعةٍ مراراً ثلاثاً: يا اباالحسن أدّ الأمانة إلى البرّ والفاجر فيما جلّ وقلّ حتى الخيط والمخيط.
(تحف العقول صفحه 175)
اداء امانت از نظر اسلام بسيار مهم است. حتى اگر چيز ارزان قيمتى نزد انسان امانت باشد، بايد در حفظ آن بكوشد و به صاحبش برگرداند خواه، آن شخص مؤمن باشد و خواه فاجر و حتى كافر.
لكن بايد دانست كه امانت تنها امانت مالى نيست بلكه وظيفه‏اى كه به دوش ما است و يا اسرار ديگران كه نزد ما است همه امانت است و بايد از آن نگهدارى نمود.
+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم مهر 1387ساعت 11:3  توسط محسن حبیبی  | 

زهد اسلامى


من حكم علي ومواعظه عليه السلام:
الزّاهد في الدّنيا من لم يغلب الحرام صبره ولم يشغل الحلال شكره.

(تحف العقول صفحه 200)
زهد كه مورد نظر اسلام بوده و ائمه معصومين (عليهم السلام) به آن توصيه كرده‏اند حقيقتش طبق اين روايت دو چيز است:
اول، آن كه وساوس شيطانى و تمايلات حيوانى كه انسان را به ارتكاب محرمات، تحريك مى‏كند بر او غلبه نكند و بتواند در برابر اين مسائل، صابر بوده و استقامت كند.
دوم، آن كه نعَم الهى آن قدر او را سرگرم نكند كه از شكر خدا غفلت كرده و انسانى ناسپاس باشد، و غفلت كند كه اين نعمت‏ها از كيست؟ و زينهار كه اين غفلت، انسان را به وادى‏هاى خطرناك، مى‏كشاند.
+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم مهر 1387ساعت 11:2  توسط محسن حبیبی  | 

دوستى و دشمنى براى خدا

 
من مواعظ النبي صلى الله عليه وآله وسلّم:
ودّ المؤمن المؤمن في‏اللّه من أعظم شعب الإيمان ومن أحب في‏اللّه وأبغض في‏اللّه وأعطى في‏اللّه ومنع في‏اللّه فهو من الأصفياء.
(تحف العقول صفحه 48)
دوستى و دشمنى و بخشش و نبخشيدن (در مواردى كه عدم بخشش مطلوب است) اگر براى خدا باشد، انسان را جزء اصفياء (برگزيدگان) كه مقامى بالاتر از مؤمنين و اتقياء دارند، قرارمى‏دهد.
+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم مهر 1387ساعت 11:1  توسط محسن حبیبی  | 

حيا


من مواعظ النبي صلى الله عليه وآله وسلّم:
الحياءُ حياءان، حياءُ عقلٍ وحياء حُمْقٍ، وحياء العقل العلم وحياءُ الحُمقِ الجهل.
(تحف العقول صفحه 45)
حياءِ عقل آن است كه انسان از روى عقل احساس حياء كند، مثل حياء در هنگام ارتكاب گناه، و يا حياء در مقابل كسانى كه احترامشان لازم است و اين حياء، علم است يعنى رفتارى عالمانه مى‏باشد.
و حياء جهل آن است كه از پرسيدن و يادگرفتن يا از عبادت‏كردن و امثال آن، حياء كند (مثل كسانى كه در بعضى محيطها، از نماز خواندن، خجالت مى‏كشند) و اين حياء، رفتارى جاهلانه است.
+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم مهر 1387ساعت 11:0  توسط محسن حبیبی  | 

غضب

 
من مواعظ النبي صلى الله عليه وآله وسلّم:
وقال رجلٌ اَوْصِنى، فقال صلى الله عليه وآله وسلّم: لاتَغضَب، ثم أعادَ عليه، فقال: لاتَغضَب، ثمّ قال: ليس الشّديد بِالصّرَعَةِ*، انّما الشديدُ الذي يَملكُ نفسه عند الغضبِ.
(تحف العقول صفحه 47)
مراد از لاتغضب قهراً عصبانى‏شدن خارج از اختيار نيست بلكه عصبانيت ارادى است يعنى عصبانيت را اعمال نكن، خشم خود را رها نكن.
فرد قوى آن كسى نيست كه هنگام كشتى گرفتن و زورآزمايى افراد ديگر را به زمين مى‏زند بلكه كسى است كه هنگام خشم خود را نگه مى‏دارد.
مراد از عصبانيت هم، تنها عصبانيت‏هاى زودگذر نيست بلكه شامل موردى هم مى‏شود كه انسان از شخصى خشمگين است، آنگاه او را در ميدان‏هاى مختلف زندگى تعقيب مى‏كند تا در فرصتى مناسب، انتقام خود را از او بگيرد.
مهاركردن خشم و شهوت در همه زندگى اثر مى‏گذارد.
_______________
* صُرعه: زورآورى و به زمين‏زدن در مقام كشتى گيرى‏
+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم مهر 1387ساعت 10:59  توسط محسن حبیبی  | 

خشوع منافقانه


من مواعظ النبي صلى الله عليه وآله وسلّم:
إيّاكم وتخشّع النّفاق وهو أن يُرى الجسد خاشعاً والقلب ليس بخاشع.
(تحف العقول صفحه 60)
مراد از خشوع در اين حديث، خشوع در مقابل خداوند است در حال نماز و دعاء و ذكر، اگر انسان طورى باشد كه وقتى كسى به او نگاه مى‏كند خشوع را در او احساس كرده و توّهم مى‏كند كه داراى قلب خاضعى است، اما در باطن هيچ خبرى نباشد، خشوع منافقانه است.
از دعائى كه در صحيفه ثانيه سجاديه به اين مضمون نقل شده كه «اللهم ارزقني عقلاً كاملاً و... و لبّاً راجحاً» استفاده مى‏شود كه انسان لبّى دارد و قشرى، قشر او همين ظاهر و لُبّ او باطن وى مى‏باشد و اگر قشر ما راجح و خاشع و ذاكر باشد و لُبّ ما غافل و غرق در ماديات باشد بسيار مذموم است.
پروردگارا به ما لبّ راجح روزى گردان.
+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم مهر 1387ساعت 10:57  توسط محسن حبیبی  | 

فضل قرآن (3)

این هم بخش آخر احادیث

7 ـ حُمَيدُبنُ زِيادٍ ؛ عَن الحَسَنِ بنِ مُحَمَّد ، عَن وُهَيبِ بنِ حَفصٍ ، عَن أَبی بَصيرٍ قالَ : سَمِعتُ أَباعَبدِاللهِ (عليه السلام) يقُولُ : إِنَّ القُرآنَ زاجرٌ وَ آمِرٌ : يأمُرُ بِالجَنَّةِ وَيزجُرُ عَنِ النّارِ .

ـ ابوبصير گويد : شنيدم حضرت صادق (عليه السلام) ميفرمود : همانا قرآن بازدارنده و فرمان دهنده است .

به بهشت فرمان دهد و از دوزخ باز دارد .


8 ـ عَلِی بنُ إِبراهيمَ ، عَن صالِحِ بنِ السِندِی ، عَن جَعفَرِبنِ بَشيرٍ ، عَن سَعدريال الاِسکافِ قالَ : قالَ رسُولُ (صلی الله عليه و آله) : اُعطيتُ السُّوَرَ الطّوَلَ مَکانَ النَّوراةِ وَاُعطيتُ المِئينَ مَکانَ الانجيلِ وَاُعطيتُ المَثانِی مَکانَ الزّبُورِ وَفُضِّلتُ بِالمُفَصَّلِ ثَمانٌ وَسِتّوُنَ سِورَةً وَهُوَمُهَيمِنٌ عَلی سائِرِ الکتُتُبِ وَالتَّوراةُ لِموُسی وَالاِنجيلُ لِعيسی والزَّبوُرُ لِداوُدَ .

ـ سعد اسکاف از رسول خدا (صلی الله عليه و آله و سلم) حديث کند که فرمود : بمن سوره های طولانی داده شده بجای تورات ، و سوره های صد آيه ای داده شدم بجای انجيل . و سوره های صد آيه ای داده شدم بجای انجيل . و سوره های مثانی (تفسير آن بيايد) بمن داده شد بجای زبور ، و سوره های مفصل (يعنی آيه کوتاه) را که شصت و هشت سوره است افزون بمن دادند و اين قرآن نگهبان و گواه است بير کتابهای ديگر و تورات از موسی (عليه السلام) است و انجيل از عيسی (عليه السلام) است و زبور از داود (عليه السلام) است .


9 ـ عَلِی بنُ إِبراهيمَ ، عَن أَبيهِ ؛ وَعَلِی بنِ مُحَمَّدريال القاسانِی ف جَميعاً ، عَنِ القاسِمِ بنِ مُحَمَّدٍ ؛ عَن سُلَيمانَ بنِ داوِدَ ، عَن سُفيانَ بنِ عُيينَةَ ، عَنِ الزُّهَرِی قالَ : قالَ عَلِی بنُ الحُسَينِ عَلَيهِمَاالسَّلامُ : لَوماتَ مَن بَينَ المَشرِقِ و المَغرِبِ لَمَا استَوحَشتُ بَعدَأَن يکُونَ القُرآنُ مَعِی . وَکانَ (عليه السلام) إذاقَرَأَ « مالِکِ يومِ الدّينِ » يکَرِّرها حَتّی کادَ أَن يموُتَ .

9 ـ زهری گويد : حضرت علی بن الحسين عليهما السلام فرمود : اگر همه مردم که ما بين مشرق و مغرب هستند بميرند من از تنهائی هراس نکنم پس از آنکه قرآن با من باشد ، و آنحضرت (عليه السلام) شيوه اش اين بود که هر گاه « مالک يوم الدين » را ميخواند آنقدر آنرا تکرار ميکرد که نزديک بود بميرد .

 

التماس دعا


+ نوشته شده در  شنبه ششم مهر 1387ساعت 14:27  توسط محسن حبیبی  | 

فضل قرآن (2)

4 ـ عَلِی بنُ إِبراهيمَ ، عَن مُحَمَّدِبنِ عيسی ، عَن يونُسَ ، عَن أَبی جَميلَةَ قالَ : قالَ أَبُوعَبدِاللهِ (عليه السلام) : کانَ في وَصِيةِ أَميرِ المؤمنينَ (عليه السلام) أَصحابَهُ : اعلَمُوا أَنَّ القُرآنَ هُدَی النَّهارِ وَ نُورُ اللَّيلِ المُظِلمِ عَلی ما کانَ مِن جَهدِ وَفاقَةٍ .

ـ امام صادق (عليه السلام) فرمود : در سفارش امير المؤمنين (عليه السلام) بيارانش بود که : بدانيد همانا قرآن راهبر روز است و پرتو افکن شب تار اگر چه (آنکس که در صدد راهنمائی شدن و کسب نورش باشد) در سختی و نداری باشد . (زيرا فقر وفاقه او را از آن باز ندارد بلکه رغبتشان را در اينباره افزون کنند زا فيض ـ ره ـ)


5 ـ عَلِی ، عَن أبيهِ عَنِ النّوفَلِی ، عَن السَّکُونِی ، عَن أبی عَبدِاللهِ ، عَن آبائِهِ (عليهم السلام) قالَ : شَکا رَجُلُ إِلَی النَّبِی (صلی الله عليه و اله و سلم) وَجَعاً في صَدرِهِ فَقالَ (صلی الله عليه و آله و سلم) : استَشفِ بِالقُرآنِ فَاِنَّ الله عَزَّوَجَلَّ يقُولُ : « وَشِفاءٌ لِما في الصُّدوُرِ » .

ـ حضرت صادق (عليه السلام) از پدرانش (عليهم السلام) حديث کند که مردی از درد سينه به پيغمبر (ص) شکايت کرد ، حضرت (ص) فرمود : بوسيله قرآن شفا بجوی زيرا خدای عزوجيل فرمايد : « ( و اين قرآن) شفاء است برای آنچه در سينه ها است » ( سوره يونس آيه 57 ) .


6 ـ أَبُوعَلِی الأًَشعَرِی ؛ عَن بَعضِ أَصحابِهِ ، عَن الخَشّابِ ، رَفَعَهُ قالَ : قالَ أَبُوعَبدِاللهِ (عليه السلام) : لاوَاللهِ لا يرجِعُ الأَمرُ وَالخِلافَةُ إِلی آلِ أَبی بَکرٍ وَعُمَرَ أَبَداً وَلا إِلی بَنی اُميةَ أَبَداً وَلا في وُلدِ طَلحَةَ وَالزُّبَيرِ أَبَداً وَ ذلِکَ أَنَّهُم نَبَذوُا القُرآنَ وَأَبطَلُوا السُّنَنَ وَعَطَّلُوا الأحکامَ ، وَقالَ رَسُولُ اللهِ (صلی الله عليه و آله و سلم) : القُرآنُ هُدی مِنَ الضَّلالَةِ وَتِبيانُ مِنَ العَمی وَاستقالَةٌ مِنَ العَثرَةِ وَنُورٌ مِنَ الظُّلمَةِ وَ ضِياءٌ مِنَ الأحداثِ وَ عِصمَةٌ مِنَ الهَلَکَةِ وَرُشدٌ مِنَ الغَوايةِ وَبَيانٌ مينَ الفِتَنِ وَبَلاغٌ مِنَ الدُّنيا إِلَی الآخِرَةِ وَفيهِ کَماُ دينِکُم وَ ما عَدَلَ أَحَدٌ عَن القُرآنِ إلّا إِلَی النّارِ .

ـ امام صادق (عليه السلام) : نه بخدا سوگند اين امر خلافت هرگز در دودمان ابوبکر و عرم باز نگردد ، و نه هرگز در بنی اميه ، و نه در فرزندان طلحه و زبير باز آيد ، برای آنکه اينان قرآن را به يک سو نهادند ، و سنتها را باطل کردند ، و احکام (الهي) را تعطيل کرده (و مهمل گذاردند) .

و رسولخدا (ص) فرموده است : قرآن راهنمای گمراهی است و بينائی از هر کوری است ، و سبب گذشت از لغزشها است ، و روشنی در هر تاريکی است ، و در پيشامدها ( و بدعتها ) پرتوی است ف و نگاهدارنده از هر هلاکتی است و ره جوئی در هر گمراهی است ، و بيان کننده هر فتنه و اشتباهی است ، و انسانيرا از دنيای (پست بسعادتهاي) آخرت رساند ، و در آنست کمال دينی شما ، و هيچکس از قرآن رو گردان نشود جز بسوی دوزخ .

 

ادامه دارد ...


+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم مهر 1387ساعت 14:22  توسط محسن حبیبی  | 

فضل قرآن (1)

 1 ـ عَلِی ، عَن أَبيهِ ، عَن عَبدِاللهِ بنِ المُغيرَةِ ، عَن سَماعَةَ بنِ مِهرانَ قالَ : قالَ أَبُوعَبدِاللهِ إِنَ العَزيزَ الجَبّارَ أَنزَلَ عَلَيکُم کِتابَهُ وَ هُوَ الصّادِق البارُّ ، فيهِ خَبَرُکُم وَخَبَرُمَن قَبلَکُم وَ خَبَرُمَن بَعدَکُم وَخَبَرُالسَّماءِ وَ الأَرضِ وَلَوأَتاکُم مَن يخبِرُکُم عَن ذلِکَ لَتَعَجبّتُم .

ـ حضرت صادق (عليه السلام) فرمود : همانا خدای عزيز و جبار کتابش را بر شما فرود فرستاد و اواست راست گو و نيک خواه ، در آن کتاب است آگاهی از شما و آنانکه پيش از شما بودند ، و آنانکه پيش از شما بودند ، و آنانکه پس از شمايند ، و آگاهی از آسمان و زمين ، و اگر کسی نزد شما آيد واز آنها بشما آگاهی دهد هر آينه شمادر شگفت شويد .


2 ـ مُحَمَّدبنُ يحيی ، عَن أَحمَدَبنِ مُحَمَّدِ بن عيسی ، عَن مُحَمَّدِ بنِ سِنان ، عَن أَبِی الجارُودِقالَ قالَ : أَبوُجَعفَرٍ (عليه السلام) : قال رَسُولُ اللهِ (صلی الله عليه و آله) : أَناَا أَوَّلُ وافِدٍ عَلَی العَزيزِ الجَبّارِ يومَ القِيامَةِ وَکِتابُهُ وَأَهلُ بَيتی ثُمَّ اُمَّتی ، ثُمَّ أَسأَلُهُم ما فَعَلتُم بِکِتابِ اللهِ وَبِأَهلِ بَيتی .

ـ حضرت باقر (عليه السلام) فرمود : رسول خدا (ص) فرمود : من نخستين کسی هستم که روز قيامت بر خدای عزيز جبار وارد شوم با کتابش و اهل بيتم ، سپس امتم (وارد شوند) پس از ايشان بپرسم چه کرديد با کتاب خدا و اهل بيت من .


3 ـ مُحَمَّدُ بنُ يحيی ، عَن أَحمَدَبنِ مُحَمَّدٍ ، عَن مُحَمَّدِ بنِ أَحمَدَبنِ يحيی ، عَن طَلحَةَ بنِ زَيدٍ ، عَن أَبی عَبدِاللهِ (عليه السلام) قالَ : إِنَّ هذَا القُرآنَ فيه مَنارُالهُدی وَمَصابيحُ الدُّجی فَليجلُ جالٍ بَصَرَهُ وَ يفتَحُ لِلضِّياءِ نَظَرَهُ فَاِنَّ التَّفَکّسرَ حَياةُ قَلبِ البَصيرِ ، کَما يمشِی المُستَنيرُ في الظّلُماتِ بِالنُّورِ .

ـ حضرت صادق (علبيه السلام) فرمود : همانا اين قرآن )کتابي) است که در آن است جايگاه نور هدايت و چراغهای شب تار ، پس شخص تيزبين بايد که در آن دقت کند و برای پرتوش نظر خويش را بگشايد ، زيرا که انديشه کردن زندگانی دل بينا است ، چنانکه آنکه جويای روشنی است در تاريکی ها بسبب نور راه پيمايد .

 

ادامه دارد....

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم مهر 1387ساعت 14:25  توسط محسن حبیبی  | 

بهترین آرشیو نشریات دینی

مژده                                                            مژده

 

بهترین مجلات مذهبی

 

با تنها یک کلیک بر روی متن فوق به راحتی به بزرگترین سایت مربوط به مجلات دینی و مذهبی دسترسی پیدا کنید.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم تیر 1387ساعت 17:0  توسط محسن حبیبی  | 

کی روی پیغام گیز تلفنش چه پیامی میذاره ؟

کی روی پیغام گیز تلفنش چه پیامی میذاره ؟

این مطلب جالب رو عینا از

سیمرغ

بخوانید!!!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم تیر 1387ساعت 10:9  توسط محسن حبیبی  | 

كیست این پنهان مرا در جان و تن

عمان سامانی 

(به نقل از ویکی پدیا)
 

 از شاعران معروف شهر سامان استان چهارمحال و بختیاری ایران است. ميرزا نور الله "عمان سامانی" ملقب به تاج الشعرا از شاعران صاحب نام و پر آوازه سالهای 1258 تا 1322 قمری است ، نياکان او همه از درر سرايان پارسی گوی و آذری سرای اعصار خود بوده اند. پدرش مرحوم ميرزا عبدلله متخلص به " ذره" مولف کتاب جامع الانساب و جدش ميرزا عبدالواهاب سامانی متخلص به" قطره" و عمويش ميرزا لطف لله متخلص به "دريا" همگی از شاعران عهد ناصری بوده که در دانش های ديگر هم دستی داشته اند اما آوازه هيچيک از آنان چون عمان نیست. مرحوم دهخدا در باره عمان سامانی چنین می نویسد :

«میرزا نوراﷲ بن میرزا عبداﷲ بن عبدالوهاب چهارمحالی اصفهانی . ملقب به تاج الشعراء و مشهور به عمان سامانی . وی از اهالی قریه «سامان » است که آن از قرای چهارمحال خاک بختیاری میباشد. وی در سال 1264 هـ .ق . متولد شد و در شب سه شنبه دوازدهم شوال سال 1322 هـ .ق . درگذشت و در وادی السلام نجف دفن شد. او را دیوانی است به نام «گنجینه اسرار» که در هند و در ایران به چاپ رسیده است».

شایان ذکر است در خصوص محل دفن او گفته اند: "نقل است که جنازه عمان را در مسجد جامع سامان به خاک سپردند و بعدها به نجف اشرف و غری شريف به دار الاسلام انتقال دادند."

آثار:1 ـ گنجینه الاسرار         2 ـ مخزن الدرّر

از آثار معروف عمان سامانی می‌‌توان به گنجینه اسرار او اشاره کرد. گنجينه الاسرار شاه کار نامه عمان است. مرحوم استاد حبيب الله فضائلی "رحمت الله عليه" در وصف گنجينه الاسرار آورده است اين کتاب بحق کنز الاسرار يا چنانچه خود سراينده ناميده گنجینه الاسرار است، اسراری از ظهور عشق و جمال، اسراری از راز و نياز عاشق و جذبه های معشوق، اسراری از سير و سلوک و حالات وجد و شوق، اسراری از سوز وگداز و هجران و وصل. این اثر نفیس با این مطلع آغاز می شود :

       كیست این پنهان مرا در جان و تن                 كز زبان من همى گوید سخن

       این كه گوید از لب من راز كیست؟               بنگرید این صاحب آواز كیست؟

           در من انیسان خودنمایى می كند                 ادعاى آشنایى میكند

            كیست این گویا و شنوا در تنم؟                  باورم یارب نیاید كاین منم

           متصل تر با همه دورى، به من                  از نگه با چشم و، از لب با سخن

           خوش پریشان با منش گفتارهاست           در پریشان گوییش اسرارهاست

          گوید او چون شاهدى صاحبجمال            حسن خود بیند به سر حد كمال

          از براى خود نمایى صبح و شام             سر برآرد گه زر وزن، گه زبام

          باخدنگ غمزه صید دل كند                    دید هر جا طایرى بسمل كند

         گردنى هر جا در آرد در كمند                   تا نگوید كس اسیرانش كمند

             لاجرم آن شاهد بالا و پست                  با كمال دلربایى درالست

          جلوهاش گرمى بازارى نداشت              یوسف حسنش خریدارى نداشت

           غمزهاش را قابل تیرى نبود                 لایق پیكانش نخجیرى نبود

         عشوهاش هر جا كمند انداز گشت        گردنى لایق نیامد، بازگشت

          ما سوا آینیهى آن رو شدند                 مظهر آن طلعت دلجو شدند

         پس جمال خویش در آینیه دید             روى زیبا دید و عشق آمد پدید

          مدتى آن عشق بی نام و نشان          بد معلق در فضاى بیكران

        دلنشین خویش مأوایى نداشت           تا در او منزل كند، جایى نداشت

          بهر منزل بیقرارى ساز كرد                 طالبان خویش را آواز كرد

       چونكه یكسر طالبان راجمع ساخت      جمله را پروانه، خود را شمع ساخت

         جلوهیى كرد از یمین و از یسار             دوزخىّ و جنّتى كرد آشكار

          جنّتى، خاطر نواز و دلفروز                    دوزخى، دشمن گداز و غیر سوز

          ................

 شخصيتی چون حضرت حسين عليه السلام را با خصوصيات مراتب صوری و مجموعه حالات معنوی و مقامات عالی الهی و نبوغ و محوريت اجتماعی آن حضرت، در ذهن خود بياوريد و آنگاه جوانی چون علی اکبر را که خلقا" و خلقا" آئينه تمام نمای پيغمبر عظيم الشان اسلام بوده با تمام آراستگی و شايستگی به آن اضافه کنيد و آنگاه روانه ميدان خونش نماييد، آيآ اين حالات و واردات درونی چنين پدر و پسر را بهتر از اين می توان بيان کرد.

                      تا که اکبر با رخ افروخته       خرمن آزادگان را سوخته

              ماه رويش کرده از غيرت عرق      همچو شبنم صبحدم بر گل ورق

                  بر رخ افشان کرد زلف پرگره      لاله را پوشيده از سنبل زره

              نرگسش سرمست در غارتگری    سوده مشک تر بگلبرگ طری

تا آنجا که می سراید :

                   آمد و افتاد از ره با شتاب      همچو طفل اشک بر دامان باب

                کای پدر جان همرهان بستند بار     مانده بار افتاده اندر رهگذار

و پاسخش را از زبا ن امام چنين می آورد:

              در جواب ازتنگ شکر قند ريخت     شکر از لبهای شکر خند ريخت

               گفت کای فرزند مقبل آمدی     آفت جان رهزن دل آمدی

              کرده ای از حق تجلی ای پسر     زين تجلی فتنه ها داری بسر

              راست بهر فتنه قامت کرده ای      ده کز اين قامت قيآمت کرده ای

              نرگست با لاله در طنازی است     سنبلت با ارغوان در باز است

            در رخت مست غرورم می کنی         از مراد خويش دورم می کنی

          گه دلم پيش تو گاهی پيش اوست        رو که با يک دل نمی گنجد دو دوست

           بيش از اين بابا دلم را خون مکن        زاده ليلا مرا مجنون مکن

                 پشت پا برساغر حالم مزن     نيش بر دل سنگ پر نالم مزن

           خاک غم برفق بخت دل مريز    بس نمک بر تخت لخت دل مريز

       همچو چشم خود بقلب خود متاز      همچو زلف خود پريشانم مساز

                 حايل ره مانع مقصد مشو      بر سر راه محبت سد مشو

                  لن تنالوا البر حتی تنفقوا     بعد از آن مما تحبون گويد او

                نيست اندر بزم آن والا نگار     از تو بهتر گوهری بهر نثار

         هر چه غير از اوست سد راه من      آن تب است و غيرت و من بت شکن

        چون تو را او خواهد از من رو نما      رو نما شو جانب او رو نما

تا اينکه می گويد:

      پس برفت آن غيرت خورشيد و ماه     همچو نو از چشم و جان از جسم شاه

همچنين حالات و واردات درونی خواهر و برادری همچون حسين و زينب را در چنان موقعيتی بنگريد تا چگونه مجسم ساخته است.

        کای سوار سر گران کم کن شتاب     جان من بختی سبکتر زن بررکاب

                 تا ببسوم آن رخ دلجوی اوو     تا ببويم آن شکنج موی تو

        ....

                پس ز جان بر خواهر استقبال کرد    تا رخش بوسد الف را دال کرد

        ....

              با تو هستم جان خواهر همسفر     تو بپا اين راه کوبی من بسر

             خانه سوزان را تو صاحبخانه باش    با زنان در همرهی مردانه باش

       ....

               گفت زينب در جواب آن شاه را      کای فروزان کرده مهر و ماه را

             عشق را از يک مشيمه زاده ايم      لب به يک پستان غم بنهاده ايم

       ....

            معنی اندر لوح صورت نقش بست     آنچه از جان خواست اندر دل نشست

                 شد عیان در طور جانش رايتی     خر موسی صعقا زان آيتی

        ....

          از رکاب ای شهسوار حق پرست    پای خالی کن که زينب شد ز دست

هم در وصف حضرت زينب می گويد:

                   زن مگو مرد آفرين روزگار      زن مگو بنت الجلال اخت الوقار

                 زن مگو خاک درش نقش جبين    زن مگو دست خدا در آستين


منبع: سامانی عمان، گنجینه الاسرار، انتشارات سروش تهران.     (به نقل از ویکی پدیا)

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم تیر 1387ساعت 18:1  توسط محسن حبیبی  | 

هدیه ای از دوست خوبم رضازاده

 مطلبی از خواجه عبدالله انصاری

 


الهی فاسقان زشتند
و زاهدان مزدور بهشتند
ای افریننده خلقان از اتش و اب
و ای نگهدارنده ایشان از شر فتنه اسباب
گرفتار ان دردم که تو درمان انی
محتاج آن ثنایم که تو سرای آنی
من در تو چه دانم
تو دانی

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387ساعت 17:11  توسط محسن حبیبی  | 

معاد از دیدگاه بزرگان(حدیثه جان نثاری)

معاد از دیدگاه بزرگان 

دیدگاه افلاطون

بی شک افلاطون در شمار حکیمانی است که از یک سو قائل به وجود بعد یا جزء عقلانی مجرد و غیر مادی در وجود انسان است و از سوی دیگر به همین دلیل، بعد عقلانی مذکور را فنا ناپذیر و ماندگار دانسته ، از این رو زندگی پس از مرگ را برای انسان می پذیرد ، اما در خصوص رستاخیز همراه با زندگی جسمانی ، دیدگاه افلاطون چندان روشن نیست؛ زیرا از برخی نوشته های او همچون تیمائوس استفاده می شود که ماندگاری پس از مرگ ویژه ی بعد عقلانی است. این نکته را کاپلستون در جلد نخست تاریخ فلسفه ی خود چنین بیان می کند:

 

"افلاطون اعلام کرد که نفس غیر فانی است و تیمائوس به یقین تعلیم می کند که فقط جزء عقلانی نفس از این امتیاز برخوردار است."

 .......


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387ساعت 11:13  توسط محسن حبیبی  | 

تناسخ و براهین ابطال آن (حدیثه جان نثاری)

تناسخ و براهین ابطال آن

 حدیثه جان نثاری

مسئله تناسخ: 

اقسام تناسخ

تناسخ در واقع یکی از نظریه هایی است که برای تبیین و توجیه زندگی پس ا ز مرگ اظهار شده است.برای روشن شدن مسئله ابتدا مفهوم و معنای این واژه را مورد بررسی قرار می دهیم؛زیرا گاهی از لفظ  "تناسخ" در مفاهیمی استفاده می شود که از نوع تناسخ باطل و محال نیستند.

مفهوم عام تناسخ عبارتست از انتقال نفس  -  اعم از نفس انسان یا حیوان و یا نفس نباتی  -   از بدن فعلی خویش به بدنی دیگر.تناسخ در این معنای عام،شامل هرگونه انتقال و تحول نفس از بدنی به بدن دیگر می شود، اما همان گونه که اشاره شد ، تنها برخی از این تحولات و انتقال ها مشمول براهین ابطال تناسخ هستند. از این روی، به بیان مفاهیم خاص تر این واژه می پردازیم.

بر حسب این که بدن دوم ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387ساعت 11:11  توسط محسن حبیبی  | 

شيطـان‌پرستـی(سید محمد ایمان گوهری) قسمت اول

شيطـان‌پرستـی (قسمت اول)

فصـل یک

 

مقدمه:

 شيطان پرستي يکي از اعتقاداتي است که برخي به آن پيشينه هزاران ساله مي‌دهند و دليل آن را نيز پرستش هر موجود داراي قدرت توسط مردمان هزاران سال پيش و يا در نظر گرفتن دو خداي ضد هم يعني خداي خير و شر مي‌دانند.

 شيطان پرستي دنيايي را ترسيم مي كند كه هيچ روزنه اميدي براي آن متصور نيست. به همين جهت شيطان پرستي را جهان تاريك مي‌گويند. شيطان پرستي حقيقتي را جستجو مي كند كه در اين جهان يافت نمي شود. خود كشي توجيهي اينگونه دارد ، " اگر بپرسي چرا خودت را مي كشي ؟"  پاسخ می‌دهد: مي خواهم به حقيقت برسم و حقيقت در اين دنيا به دست نمي آيد. عمده ترين نشانه شيطان پرستي را در تجاوز و قتل به ويژه در تجاوز به كودكان و نوجوانان به همراه قتل آنان بايد ديد.

شيطـان‌پرستـی به چه معنـاست؟

شيطان پرستی به معنی .....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387ساعت 15:12  توسط محسن حبیبی  | 

شيطـان‌پرستـی(سید محمد ایمان گوهری) قسمت دوم

شيطـان‌پرستـی

 (قسمت دوم)

 

فصل پنـج

 

شيطان پرستي وپيدايش آن در موسيقي متال وجنبش عظيم بلك متال

بلك متال در نروژ از زماني پديد آمد كه نئو وايكينگ هاي نروژ در جستجوي راه‌ و وسيله‌اي براي نابود كردن مسيحيت در نــــروژ و بعد در تمام دنيا بودند و در اين راه‌ انسانهاي بسياري را كشتند و كليساهاي زيادي را آتش زدند و بلك متال را تا نهــايت نواختند که شايد خداي تاريك پاگانها باز گردد.
بازديدكنندگان و توريست‌ها از نروژ به عنوان كشور حماسه ها و افسانه ها ياد مي كنند. پايتخت اين كشور هم‌ اسلو است كه در مركز اين شهر همه چيز از خانه هاي سنگي زيبا تا معتادان و گدايان با قيافه هاي مختلف ديده مي شود.

 در يكي از همين خانه هاي مركز .....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387ساعت 15:7  توسط محسن حبیبی  | 

عدل الهی (اشکان فروهی بروجنی)

 

(۵)

 عدل الهی

 مقدمه

آن چه خداوند را نزديك و دوست داشتنى می‌كند، نوعى الفت و عشق ميان انسان با او پديد می‌آورد و زمينه را براى پرستش و راز و نياز آماده می‌سازد نه صفات مابعدالطبيعى خداوند، بلكه صفات اخلاقى اوست و از جمله مهم ترين اين صفات عدالت است. اين است كه تقريباً در همه اديانى كه به خدايى متشخص اعتقاد دارند، يكى از صفات خداوند عدالت اوست. قرآن در موارد مختلف خداوند را قائم به قسط می‌داند[1]، در روايات نيز فراوان از عدل خداوند و اين كه وى به بندگان ظلم نمی‌كند، سخن رفته است:

و قامَ بِالقِسطِ فى خَلقِه و عَدَل عَليهم فى حُكمِه[2]، و عَدَل فى كلِ ما قَضى[3].

در كتاب مقدّس نيز ....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم خرداد 1387ساعت 16:39  توسط محسن حبیبی  | 

اثبات وجود خدا(خدا یابی) محسن امیری

(۶)

اثبات وجود خدا(خدا یابی)

مقدمه                                      

 همه در پی پاسخ به این سوالند که آیا جهان آفرییدگاری دارد؟

این سوالیست که همه اشتیاق شنیدن جواب آنرا دارند،این سوال طفل کوچک را دست بر دامان پدر می کند و دل جوان حیران را پریشان می سازد و خواب را از چشمش می رباید تا کسی را پیدا کند و پاسخ

  قطعی بشنود.

در دل شخص سست ایمان نیز ......


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم خرداد 1387ساعت 16:26  توسط محسن حبیبی  | 

انسان شناسی(محمد ناصر انصاری)

  

توجه                                         توجه

بنده بخشی از نمره آخر ترم دانشجویان درس معارفم را به تحقیق اختصاص داده ام. دانشجویان نیز تحقیقاتشان را به صورت تایپ شده ارائه می دهند. از این رو قصد دارم برخی از این مطالب را با نام خود آنها در معرض قرار دهم.

-------------------------------------------------

(۴)

 انسان شناسی

(محمد ناصر انصاری)

مقدمه

بدون شک خلقت انسان یکی از اسرارآمیزترین مسائل آفرینش است.و یکی از اهداف انسان در زندگی آن است که خود را به دقت مورد شناسایی قرار دهد.خود انسان همواره در طول تاریخ علمی بشر به عنوان مسئله و موضوعی برای مطالعه بوده است.و انگیزه کنجکاوی انسان برای شناخت خود، عامل روح و نفس می باشد.

انسان موجود مرکبی است که تجزیه و تحلیل آن به آسانی صورت نمی گیرد و با ترکیب و جسم ظاهری نمی توان نسبت به خصوصیات درونی او قضاوت نمود.تا کنون اسلوب و روش خاصی بدست نیامده که بتوان همانند یک مسئله ریاضی تمام اجزا و روابط او را با یکدیگرو مخصوصاً روابطش با دنیای خارج را تحت مطالعه قرار داد.دانشمندان برای شناخت انسان راههای مختلفی را برگزیده اند، گروهی به فلسفه روی آورده اند، گروهی به زیست شناسی و گروهی به روانشناسی ، تا این انسان، مظهر عجیب خلقت را مورد شناسایی قرار دهند. برای شناخت انسان راه دیگری نیز وجود دارد و آن شناخت انسان از دیدگاه قرآن و روایات است.مولای متقیان می فرماید: شناخت و مطالعه نفس سودمندترین شناختها و همچنین لازمه شناخت دیگران و راه نجات و رستگاری و نهایت معرفت است.و در جایی دیگر معرفت نفس را با شناخت خداوند برابر می دانند.از تعداد روایاتی که از امامان نقل شده می توان به ضرورت شناخت انسان از  دیدگاه اسلام پی برد.

انسان در جهان بينی اسلامی داستانی شگفت دارد . انسان اسلام تنها يك‏ حيوان مستقيم القامه كه ناخنی پهن دارد و با دو پا راه می‏رود و سخن‏ می‏گويد نيست ، اين موجود از نظر قرآن ژرف‏تر و مرموزتر از اين است كه‏ بتوان آن را با اين چند كلمه تعريف كرد. قرآن انسان را مدحها و ستايشها كرده و هم مذمتها و نكوهشها نموده است‏. عالی‏ترين مدحها و بزرگترين مذمتهای قرآن درباره‏ انسان است ، او را ازآسمان و زمين و از فرشته برتر و در همان حال از ديو و جار پايان پست‏ترشمرده است . از نظر قرآن انسان موجودی است كه توانايی دارد جهان را مسخر خويش سازد و فرشتگان را به خدمت خويش بگمارد ، و هم می‏تواند به‏" اسفل سافلين " سقوط كند . اين خود انسان است كه بايد در باره‏ خودتصميم بگيرد و سرنوشت نهايی خويش را تعيين نمايد .

 از طرفی انسان شناسی که در واقع همان خودشناسی است، مبارزه با آفات و موانعی است که جلوی حرکت و رشد و شکوفایی ما را می گیرد.ما باید اول خود را بشناسیم که انسانیم و نفخه الهی در ما دمیده است. بدانیم که به ما نفس لوامه داده اند و باید نفس راضیه و مرضیه و مطمئنه را بیابیم.به ما خودآگاهی و بصیرت عطا شده تا بدانیم که جهت و هدف ما کجاست و برای چه آفریده شده ایم.

.....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم خرداد 1387ساعت 16:12  توسط محسن حبیبی  | 

اعجازهای قرآن کریم (احسان اسلامی)

(۲)

اعجازهای قرآن کریم

نگارش:احسان اسلامی

مقدمه

قرآن معجزه‌ای است برای تمامی اعصار و برای تمامی ملتها و بنابراین، این کتاب مقدس از جانب خدا نازل گشته است. همچنین با مشخص شدن اعجاز قرآن، صدق ادعای نبوت پیامبر اسلام آشکار می‌گردد. بنابراین امروزه تمامی انسانها می‌توانند با تحقیق و بررسی در خصوص این کتاب و مشاهده اعجاز آن، به نبوت پیامبر اسلام و حقانیت آیین او پی ببرند.

گرچه قرآن دارای وجوه اعجاز متعددی است، اما اینها به این معنی نیست که قرآن یک کتاب ادبی و یا یک کتاب در خصوص مسایل اسرار خلقت و ... باشد. بلکه از این مسایل در راه هدف خاص خود استفاده کرده اثبات می‌کند که معجزه است. آنگاه خود را کتاب هدایت معرفی می‌کند و بنابراین آنان که اعجاز قرآن برایشان روشن شده است باید که طریق هدایت و معارف صحیح الهی را در قرآن بیابند. از این رو ایمان ما به سایر پیامبران الهی و معجزات آنان نیز پس از اثبات اعجاز قرآن و گوش دادن به اخبار غیبی است که قرآن از انبیای گذشته نقل می‌کند. 

 اعجاز قرآن

آیا زمان معجزه‌ها سپری شده است؟ و ما دیگر شاهد وقوع آنها نخواهیم بود؟ آیا از آنجا که معجزات انبیای گذشته مربوط به زمان و مکان خاص خودشان بوده است ما باید با استفاده از اسنادی که از گذشته به جا مانده از آن معجزات آگاه شویم تا بتوانیم به آن پیامبران ایمان بیاوریم؟

 ....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم خرداد 1387ساعت 16:33  توسط محسن حبیبی  | 

توحید و جهان بینی توحیدی(امین افشاری)

 

(۳)

توحید  و جهان بینی توحیدی

 نگارش:امین افشاری

یک مسلک و یک فلسفه زندگی خواه ناخواه بر نوعی اعتقاد و بینش و ارزیابی درباره هستی و بر یک نوع تفسیر و تحلیل از جهان مبتنی است.

نوع برداشت و طرز تفکری که یک مکتب درباره جهان و هستی عرضه می دارد، زیرساز و تکیه گاه فکری آن مکتب به شمار می رود. این زیرساز و تکیه گاه اصطلاحا جهان بینی نامیده می شود.

معیار خوبی جهان بینی

جهان بینی خوب و عالی آن است که : اولا قابل اثبات و استدلال باشد؛ به عبارت دیگر از ناحیه عقل و منطق حمایت شود.

ثانیا .....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه یازدهم خرداد 1387ساعت 10:14  توسط محسن حبیبی  |